ماه من عيدست و شهري را نظر بر روي توست
روي تو چون ماه عيد و ماه نو ابروي توست
روشن آن چشمي كه ماه عيد بر روي تو ديد
شادي آن كس كه روز عيد پهلوي توست
ميرود هر كس به طوف عيدگاه از كوي تو
من ز كويت چون روم؟ چون عيدگاهم كوي توست
در صباح عيد اگر مشغول تكبيرند خلق
بر زبانم از سحر تا شام گفت و گوي توست
گر بيندازي خدنگي از كمان ابرويت
بر دل و بر سينهٔ منّت ابروي توست
روز عيد . مايل خوبان ز هر سو عالمي
ميل من از جملهٔ خوبان عالم سوي توست
هر كسي هندوي خود را شاد سازد روز عيد
شاد كن مسكين هلالي را كه او هندوي توست
دلهاي مردمان به نشاط جهان خوشست
در دل مرا غميست كه خاطر به آن خوشست
چون نيست خوشدل از تن زارم سگ درش
سگ بهتر از كسي كه به اين استخوان خوشست
خوش نيست چشم مردم بيگانه جاي يار
چون يار من پريست ز مردم نهان خوشست
از درد ناله كردم و درمان من نكرد
گويا دلش به درد من ناتوان خوشست
سلطان ملك هستي باشد خيال دوست
اين سلطنت به كشور ما جاودان خوشست
ناصح عمارت دل ويران ما مكن
بگذار تا خراب شود، كان چنان خوشست
بر آستان يار هلالي نهاد سر
او را سر نياز بر آن آستان خوشست
راه وفا پيشگير، كان ز جفا خوشترست
گرچه جفايت خوشست ليك وفا خوشترست
روي چو گلبرگ تو از همه گلها فزون
كوي چو گلزار تو از همه جا خوشترست
هجر بتان ناخوشست! سرزنش خلق نيز
ديدن روي رقيب از همه ناخوشترست
با رخش اي نقشبند، دعوي صورت مكن
صنعت خود را مبين، صنع خدا خوشترست
كاش به راهت سرم سوده شود همچو خاك
زان كه چو من عاشقي بيسر و پا خوشترست
محتسب از نقل و مي منع هلالي مكن
كز ورع و زهد تو شيوهٔ ما خوشترست
اين همه لاله كه سر برزده از خاك منست
پارههاي جگر سوختهٔ چاك منست
درد عشاق ز درمان كسي به نشود
خاصه دردي كه نصيب دل غمناك منست
استخوانهاي من از خاك درش برداريد
باغ فردوس چه جاي خس و خاشاك منست؟
همه كس را به جمالش نظري هست ولي
لايق چهرهٔ پاكش نظر پاك منست
باغبان، چند كند پيش من آزادي سرو؟
سرو آزاد غلام بت چالاك منست
دي شنيدم كه يكي خون مسلمان ميريخت
اگر اينست، همان كافر بيباك منست
دوستان گر سر درمان هلالي داريد
شربت زهر بياريد، كه ترياك منست
جان من الله الله اين چه تنست؟
نه تن توست بلكه جان منست
اين كه گل در عرق نشست و گداخت
همه از انفعال آن بدنست
صد سخن گفتمت بگو سخني
كين همه از براي يك سخنست
هست دشنام تلخ تو شيرين
چون نباشد، كزان لب و دهنست
يك شب از در در آ كه ماه رخت
شمع بزم و چراغ انجمنست
پيش روي تو شمع در فانوس
هست آن مردهاي كه در كفنست
كشتي و سوختي هلالي را
هرچه كردي به جاي خويشتنست
مرا ز عشق تو صد گونه محنت و المست
هزار محنت و با محنتي هزار غمست
اگرچه با من مسكين بسي جفا كردي
زياده ساز جفا را كه اين هنوز كمست
تويي حيات من و من ز فرقتت بيمار
بيا كه يك دو سه روزي حيات مغتنمست
كرم نمودي و بر جان من جفا كردي
ز جانب تو هرچه مرا ميرسد كرمست
به زير پاي تو افتاد و خاك شد عاشق
اگرچه خاك شد اما هنوز در قدمست
هلالي از سر كويت وداع كرد و برفت
تو زنده باش كه او را عزيمت عدمست
نخل بالاي تو سر تا به قدم شيرينست
اين چه نخلست كه هم نازك و هم شيرينست؟
بس كه چون نيشكري نازك و شيرين و لطيف
بند بند تو ز سر تا به قدم شيرينست
گر چه در عهد تو شيرينسخنان بسيارند
كس به شيرينسخني مثل تو كم شيرينست
دم صبحست، بيا، تا قدح از كف ننهيم
كه مي تلخ درين يك دو سه دم شيرينست
تا نوشتست هلالي سخن لعل لبت
چون ني قند ساپاي قلم شيرينست
به هر كه قصهٔ دل گفتم دلش خونست
تو هم مپرس ز من تا نگويمت چونست
منم كه درد من از هيچ بيدلي كم نيست
تويي كه ناز تو از هرچه گويم افزونست
مگو كه خواب اجل بست چشم مردم را
كه چشمبندي آن نرگس پرافسونست
هماي وصل تو پاينده باد بر سر من
كه زير سايهٔ او طالعم همايونست
كنون كه با توام اي كاش دشمنان مرا
خبر دهند كه ليلي به كام مجنونست
طبيب، گو به علاج مريض عشق مكوش
كه كار او دگر و كار او دگرگونست
هلالي از دهن و قامتش حكايت كن
كه اين علامت ادراك طبع موزونست
اينچنين بيرحم و سنگيندل كه جانان منست
كي دل او سوزد از داغي كه بر جان منست؟
ناصحا، بيهوده ميگويي كه دل بردار ازو
من به فرمان دلم كي دل به فرمان منست؟
در علاج درد من كوشش مفرما، اي طبيب
زانكه هر دردي كه از عشقست درمان منست
بيدلان را نيست غير از جان سپردن مشكلي
آنچه ايشان راست مشكل، كار آسان منست
من كه باشم تا زنم لاف غلامي بر درش؟
بندهٔ آنم كه دولت خواه سلطان منست
آن كه بر دامان چاكم طعنه ميزد گو بزن
كين چنين صد چاك ديگر در گريبان منست
هرچه ميگويد هلالي در بيان زلف او
حسب حال تيرهٔ بخت پريشان منست
گفتي بگو كه در چه خيالي و حال چيست؟
ما را خيال توست تو را در خيال چيست؟
جانم به لب رسيد چه پرسي ز حال من؟
چون قوت جواب ندارم سوال چيست؟
بيذوق را ز لذت تيغت چه آگهي؟
از حلق تشنه پرس كه آب زلال چيست؟
گفتم هميشه فكر وصال تو ميكنم
در خنده شد كه اين همه فكر محال چيست؟
دردا كه عمر در شب هجران گذشت و من
آگه نيم هنوز كه روز وصال چيست؟
چون حل نميشود به سخن مشكلات عشق
در حيرتم كه فايدهٔ قيل و قال چيست؟
اي دم به دم به خون هلالي كشيده تيغ
مسكين چه كرد؟ موجب چندين ملال چيست؟
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد