غزل شمارهٔ ۵۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۵۸

۳۷ بازديد


ماه من عيدست و شهري را نظر بر روي توست
روي تو چون ماه عيد و ماه نو ابروي توست
روشن آن چشمي كه ماه عيد بر روي تو ديد
شادي آن كس كه روز عيد پهلوي توست
مي‌رود هر كس به طوف عيدگاه از كوي تو
من ز كويت چون روم؟ چون عيدگاهم كوي توست
در صباح عيد اگر مشغول تكبيرند خلق
بر زبانم از سحر تا شام گفت و گوي توست
گر بيندازي خدنگي از كمان ابرويت
بر دل و بر سينهٔ منّت ابروي توست
روز عيد . مايل خوبان ز هر سو عالمي
ميل من از جملهٔ خوبان عالم سوي توست
هر كسي هندوي خود را شاد سازد روز عيد
شاد كن مسكين هلالي را كه او هندوي توست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد