غزل شمارهٔ ۶۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۶۶

۳۵ بازديد


به هر كه قصهٔ دل گفتم دلش خون‌ست
تو هم مپرس ز من تا نگويمت چون‌ست
منم كه درد من از هيچ بي‌دلي كم نيست
تويي كه ناز تو از هرچه گويم افزون‌ست
مگو كه خواب اجل بست چشم مردم را
كه چشم‌بندي آن نرگس پرافسون‌ست
هماي وصل تو پاينده باد بر سر من
كه زير سايهٔ او طالعم همايون‌ست
كنون كه با توام اي كاش دشمنان مرا
خبر دهند كه ليلي به كام مجنون‌ست
طبيب، گو به علاج مريض عشق مكوش
كه كار او دگر و كار او دگرگون‌ست
هلالي از دهن و قامتش حكايت كن
كه اين علامت ادراك طبع موزون‌ست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد