غزل شمارهٔ ۶۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۶۴

۳۶ بازديد


اين همه لاله كه سر برزده از خاك من‌ست
پاره‌هاي جگر سوختهٔ چاك من‌ست
درد عشاق ز درمان كسي به نشود
خاصه دردي كه نصيب دل غمناك من‌ست
استخوان‌هاي من از خاك درش برداريد
باغ فردوس چه جاي خس و خاشاك من‌ست؟
همه كس را به جمالش نظري هست ولي
لايق چهرهٔ پاكش نظر پاك من‌ست
باغبان، چند كند پيش من آزادي سرو؟
سرو آزاد غلام بت چالاك من‌ست
دي شنيدم كه يكي خون مسلمان مي‌ريخت
اگر اين‌ست، همان كافر بي‌باك من‌ست
دوستان گر سر درمان هلالي داريد
شربت زهر بياريد، كه ترياك من‌ست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد