غزل شمارهٔ ۶۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۶۹

۳۸ بازديد


گفتي بگو كه در چه خيالي و حال چيست؟
ما را خيال توست تو را در خيال چيست؟
جانم به لب رسيد چه پرسي ز حال من؟
چون قوت جواب ندارم سوال چيست؟
بي‌ذوق را ز لذت تيغت چه آگهي؟
از حلق تشنه پرس كه آب زلال چيست؟
گفتم هميشه فكر وصال تو مي‌كنم
در خنده شد كه اين همه فكر محال چيست؟
دردا كه عمر در شب هجران گذشت و من
آگه نيم هنوز كه روز وصال چيست؟
چون حل نمي‌شود به سخن مشكلات عشق
در حيرتم كه فايدهٔ قيل و قال چيست؟
اي دم به دم به خون هلالي كشيده تيغ
مسكين چه كرد؟ موجب چندين ملال چيست؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد