غزل شمارهٔ ۶۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۶۳

۳۵ بازديد


جان من الله الله اين چه تن‌ست؟
نه تن توست بلكه جان من‌ست
اين كه گل در عرق نشست و گداخت
همه از انفعال آن بدن‌ست
صد سخن گفتمت بگو سخني
كين همه از براي يك سخن‌ست
هست دشنام تلخ تو شيرين
چون نباشد، كزان لب و دهن‌ست
يك شب از در در آ كه ماه رخت
شمع بزم و چراغ انجمن‌ست
پيش روي تو شمع در فانوس
هست آن مرده‌اي كه در كفن‌ست
كشتي و سوختي هلالي را
هرچه كردي به جاي خويشتن‌ست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد