پدر خواهد ببرّد زلفكان چون كمندش را
پسر حيران كه چون سازد گرفتاران بندش را
كند كوتاه دست از زلف و از لعل شكر خندش
نداند كاين دو هندو پاسبانانند قندش را
سپندش خال و دودش زلف و آتش پرتو رويش
عبث بي دود مي خواهي بر اين آتش سپندش را
نكرده هيچ ابرو خم به قطع زلف مي ماند
كمانداري كه داد از دست ارپيچان كمندش را
صبوحي آن قدر نگذاشت آن زلف دو تا بر جا
كه گيري يك شب و بوسي دو لعل نوشخندش را
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد