دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۷ ۳۴ بازديد
نيست او را سر مويي سر سودايي ما
كار شد سخت ، مگر بخت كند ياري ما
تا به آهوي ختن نسبت چشمت دادند
شهره گرديد بهر شهر خطاكاري ما
گر بداديم بهاي دهنت نقد روان
سود برديم كه شد هيچ خريداري ما
همه شب تا به سحر از غم رويت شاديم
به اميدي كه بيايي تو به غمخواري ما
چند آزار دل ما دهي اي راحت جان
راحت جان مگرت هست دل آزاري ما ؟
تو كه چون سرو ز آسيب خزان آزادي
چه غمي باشدت از حال گرفتاري ما؟
چشم فتان تو را دوش بديدم در خواب
اي بسا فتنه كه برخواست ز بيداري ما
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد