دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۷ ۳۷ بازديد
اگر روزي بدست آرم سر زلف نگارم را
شمارم مو به مو شرح غم شب هاي تارم را
براي جان سپردن كوي جانان آرزو دارم
كه شايد باد و سيل او برد خاك مزارم را
ندارم حاجت فصل بهاران با گل و گلشن
به باغ حسن اگر بينم نگار گلعذارم را
به گرد عارضش چون سبز شد خط من به دل گفتم:
سيه بين روزگارم را ، خزان بنگر بهارم را
تمنا داشتم عين وصالش در شب هجران
صبا بوئي از آن آورد و برد از دل قرارم را
بدان اميد از احسان كه در پايش فشانم جان
كه از شفقت بدست آرد دل اميدوارم را
مريض عشق را نبود دوائي غير جان دادن
مگر وصل تو چاره سازد چاره درد انتظارم را
چو يارم ساخت با اغيار و من جان دادم از حسرت
بگويد اي برادر آن بت ناسازگارم را
صبوحي را سگ دربان خود خواند آن پري از مهر
ميان عاشقان افزود قدر و اعتبارم را !
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد