يارب از كرده به لطف تو پناه آورديم
به اميد كرمت روي به راه آورديم
بر سر نفس بدآموز كه شيطان رهست
از ندامت حشر از تو به سپاه آورديم
بر گنه كاري خود گرچه مقريم ولي
نالهٔ زار و رخ زرد گواه آورديم
گرچه ما نامه سياهيم ببخشاي كه ما
روسياهيم از آن نامه سياه آورديم
بر در عفو تو ما بي سر و پايان چو عبيد
تا تهي دست نباشيم گناه آورديم
هرگه كه شبي خود را در ميكده اندازيم
صد فتنه برانگيزيم صد كيسه بپردازيم
آن سر كه بود در مي وان راز كه گويدني
ما مونس آن سريم ما محرم آن رازيم
هر نغمه كه پيش آرند ما با همه در شوريم
هر ساز كه بنوازند ما با همه در سازيم
زين پيش كسي بوديم و امروز در اين كشور
ما جمري بغداديم ما بكروي شيرازيم
گر حكم كند سلطان كين باده براندازند
او باده براندازد ما بنك براندازيم
آنروز كه در محشر مردم همه گرد آيند
ما با تو در آن غوغا دزديده نظر بازيم
بر ياد تو هر ساعت مانند عبيد اكنون
بزمي دگر افروزيم عيشي دگر آغازيم
قصد آن زلفين سركش كردهام
خاطر از سودا مشوش كردهام
در ره عشقش ميان جان و دل
منزل اندر آب و آتش كردهام
از وصالش تا طمع ببريدهام
با خيالش وقت خود خوش كردهام
از نسيم گلستان تا شمهاي
بوي او بشنيدهام غش كردهام
كيش او بگرفته قربان گشتهام
تا نپنداري كه تركش كردهام
از دو لعل و از دو ابرو و دو زلف
گر امان يابم غلط شش كردهام
دل طلب كردم ز زلفش بانك زد
كاي عبيد آنجا فروكش كردهام
باز در ميكده سر حلقهٔ رندان شدهام
باز در كوي مغان بي سر و سامان شدهام
نه به مسجد بودم راه و نه در ميكده جاي
من سرگشته در اين واقعه حيران شدهام
بر من خستهٔ بيچاره ببخشيد كه من
مبتلاي دل شوريدهٔ نالان شدهام
رغبتم سوي بتانست وليكن دو سه روز
از پي مصلحتي چند مسلمان شدهام
بارها از سر جهلي كه مرا بود به سهو
كردهام توبه و در حال پشيمان شدهام
زاهدان از مي و معشوق مرا منع كنند
بهتر آنست كه من منكر ايشان شدهام
گفت رهبان كه عبيد از پي سالوس مرو
زين سخن معتقد مذهب رهبان شدهام
ما گدايان بعد از اين از كار و بار آسودهايم
چون به روزي قانعيم از روزگار آسودهايم
هركسي بر قدر همت اعتباري كردهاند
ما توكل كردهايم از اعتبار آسودهايم
ديگران در بحر حرص ار دست و پائي ميزنند
ما قناعت كردهايم و بر كنار آسودهايم
در پي مستي خماري بود و ما را وين زمان
ترك مستي چون گرفتيم از خمار آسودهايم
اهل دنيا فخر خود جويند و عار ديگران
حاليا ما چون عبيد از فخر و عار آسودهايم
ما كه رندان كيسه پردازيم
كشتهٔ شاهدان شيرازيم
يار دردي كشان شنگوليم
همدم جمريان طنازيم
شكر ايزد كه ما نه صرافيم
منت حق كه ما نه بزازيم
واله دلبر شكر دهنيم
عاشق مطرب خوش آوازيم
همه با عود و چنگ هم دهنيم
همه با جام و باده دمسازيم
از جفاهاي چرخ نگريزيم
وز بلاها سپر نيندازيم
همه در دزدي و سيه كاري
روز و شب با عبيد انبازيم
از حد گذشت درد و به درمان نميرسيم
بر لب رسيد جان و به جانان نميرسيم
گر رهروان به كعبهٔ مقصود ميرسند
ما جز به خارهاي مغيلان نميرسيم
آنانكه راه عشق سپردند پيش از اين
شبگير كردهاند به ايشان نميرسيم
ايشان مقيم در حرم وصل ماندهاند
ما سعي ميكنيم و به دربان نميرسيم
بوئي ز عود ميشنود جان ما ولي
در كنه كار مجمره گردان نميرسيم
چون صبح در صفا نفس صدق ميزنيم
ليكن به آفتاب درخشان نميرسيم
در مسكنت چو پيرو سلمان نميشويم
در سلطنت به جاه سليمان نميرسيم
همچون عبيد واله و حيران بماندهايم
در سر كارخانهٔ يزدان نميرسيم
بيش از اين بد عهد و پيماني مكن
با سبكروحان گران جاني مكن
زلف كافر كيش را برهم مزن
قصد بنياد مسلماني مكن
غمزه را گو خون مشتاقان مريز
ملك از آن تست ويراني مكن
با ضعيفان هرچه در گنجد مگو
با اسيران هرچه بتواني مكن
بيش از اين جور و جفا و سركشي
حال مسكينان چو ميداني مكن
گر كني با ديگران جور و جفا
با عبيدالله زاكاني مكن
از وصالت چون ببوسي قانعست
بوسه پيشش آر و پيشاني مكن
رفتم از خطهٔ شيراز و به جان در خطرم
وه كزين رفتن ناچار چه خونين جگرم
ميروم دست زنان بر سر و پاي اندر گل
زين سفر تا چه شود حال و چه آيد به سرم
گاه چون بلبل شوريده درآيم به خروش
گاه چون غنچهٔ دلتنگ گريبان بدرم
من از اين شهر اگر برشكنم در شكنم
من از اين كوي اگر برگذرم درگذرم
بيخود و بيدل و بييار برون از شيراز
«ميروم وز سر حسرت به قفا مينگرم»
قوت دست ندارم چو عنان ميگيرم
«خبر از پاي ندارم كه زمين ميسپرم»
اين چنين زار كه امروز منم در غم عشق
قول ناصح نكند چاره و پند پدرم
اي عبيد اين سفري نيست كه من ميخواهم
ميكشد دهر به زنجير قضا و قدرم
منگر به حديث خرقه پوشان
آن سخت دلان سست كوشان
آويخته سبحهشان به گردن
همچون جرس از درازگوشان
از دور چو كشتگان ببيني
از راه بگرد و رو بپوشان
از بند ريا و زرق برخيز
با ساده نشين و باده نوشان
مفروش به ملك هر دو عالم
خاك سر كوي مي فروشان
در باغ چه خوش بود سحرگاه
ما سرخوش و بلبلان خروشان
مطرب غزل عبيد برخوان
دل برده ز دست تيزهوشان
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد