غزل شماره ۸۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۸۷

۳۵ بازديد


ما گدايان بعد از اين از كار و بار آسوده‌ايم
چون به روزي قانعيم از روزگار آسوده‌ايم
هركسي بر قدر همت اعتباري كرده‌اند
ما توكل كرده‌ايم از اعتبار آسوده‌ايم
ديگران در بحر حرص ار دست و پائي ميزنند
ما قناعت كرده‌ايم و بر كنار آسوده‌ايم
در پي مستي خماري بود و ما را وين زمان
ترك مستي چون گرفتيم از خمار آسوده‌ايم
اهل دنيا فخر خود جويند و عار ديگران
حاليا ما چون عبيد از فخر و عار آسوده‌ايم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد