غزل شماره ۸۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۸۲

۳۸ بازديد


باز در ميكده سر حلقهٔ رندان شده‌ام
باز در كوي مغان بي سر و سامان شده‌ام
نه به مسجد بودم راه و نه در ميكده جاي
من سرگشته در اين واقعه حيران شده‌ام
بر من خستهٔ بيچاره ببخشيد كه من
مبتلاي دل شوريدهٔ نالان شده‌ام
رغبتم سوي بتانست وليكن دو سه روز
از پي مصلحتي چند مسلمان شده‌ام
بارها از سر جهلي كه مرا بود به سهو
كرده‌ام توبه و در حال پشيمان شده‌ام
زاهدان از مي و معشوق مرا منع كنند
بهتر آنست كه من منكر ايشان شده‌ام
گفت رهبان كه عبيد از پي سالوس مرو
زين سخن معتقد مذهب رهبان شده‌ام


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد