غزل شماره ۸۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۸۵

۳۱ بازديد


از حد گذشت درد و به درمان نميرسيم
بر لب رسيد جان و به جانان نميرسيم
گر رهروان به كعبهٔ مقصود ميرسند
ما جز به خارهاي مغيلان نميرسيم
آنانكه راه عشق سپردند پيش از اين
شبگير كرده‌اند به ايشان نميرسيم
ايشان مقيم در حرم وصل مانده‌اند
ما سعي ميكنيم و به دربان نميرسيم
بوئي ز عود مي‌شنود جان ما ولي
در كنه كار مجمره گردان نميرسيم
چون صبح در صفا نفس صدق ميزنيم
ليكن به آفتاب درخشان نميرسيم
در مسكنت چو پيرو سلمان نميشويم
در سلطنت به جاه سليمان نميرسيم
همچون عبيد واله و حيران بمانده‌ايم
در سر كارخانهٔ يزدان نميرسيم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد