من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۲۶ - عكه، عين‌البقر

۳۵ بازديد

و چون ما از آن جا هفت فرسنگ برفتيم به شهرستان عكه رسيديم و آن جا مدينه عكا نويسند. شهر بر بلندي نهاده زميني كج و باقي هموار و در همه ساحل كه بلندي نباشد شهر نسازند از بيم غلبه آب دريا و خوف امواج كه بر كرانه مي‌زند. و مسجد آدينه در ميان شهر است و از همه شهر بلندتر است و اسطوانه‌ها همه رخام است. در دست راست قبله از بيرون قبر صالح پيغمبر عليه السلام. و ساحت مسجد بعضي فرش سنگ انداخته‌اند و بعضي ديگر سبزي كشته، و گنبد كه آدم عليه السلام آن جا زراعت كرده بود و شهر را مساحت كردم درازي دو هزار ارش بود و پهنا پانصد ارش، باره به غايت محكم و جانب غربي و جنوبي آن با درياست و بر جانب جنوب مينا است، و بيش تر شهر هاي ساحل را ميناست و آن چيزي است كه جهت محافظت كشتي‌ها ساخته‌اند مانند اسطبل كه پشت بر شهرستان دارد. و ديوارها بر لب آب دريا در آمده و درگاهي پنجاه گز بگذاشته بي ديوار الا آن كه زنجيرها سست كنند تا به زير آب فرو روند و كشتي بر سر آن زنجير از آب بگذرد و باز زنجيرها بكشند تاكسي بيگانه قصد اين كشتي‌ها نتواند كرد. و به دروازه شرقي بر دست چپ چشمه اي است كه بيست وشش پايه فرو بايد شد تا به آب رسند و آن را عين البقر گويند و مي‌گويند كه آن چشمه را آدم عليه السلام پيدا كرده است و گاو خود را از آن جا آب داده و از آن سبب آن چشمه را عين البقر مي‌گويند.
و چون ازاين شهرستان عكه سوي مشرق روند كوهي است كه اندر آن مشاهد انبياست عليهم السلام و اين موضع از راه بركنار است كسي را كه به رمله رود. مرا قصد افتادكه آن مزارهاي متبرك را ببينم و بركات از حضرت ايزد تبارك و تعالي بجويم.
مردمان عكه گفتند آن جا قومي مفسد در راه باشند كه هر كه را غريب بينند تعرض رسانند و اگر چيزي داشته باشد بستانند. من نفقه كه داشتم در مسجد عكه نهادم و از شهر بيرون شدم از دروازه شرقي روز بيست و سيوم شعبان سنه ثمان و ثلثين و اربعمايه اول روز زيارت قبر عك كردم كه باي شهرستان او بوده است و او يكي از صالحان وبزرگان بوده و چون با من دليلي نبود كه آن راه داند متحير مي‌بودم ناگاه از فضل باري تبارك و تعالي همان روز مردي با من پيوست كه او از آذربايجان بود و يك بار ديگر آن مزارت متبركه را دريافته بود دوم كرت بدان عزيمت روي بدان جانب آورده بود. بدان موهبت شكر باري را تبارك و تعالي دو ركعت نماز بگذاردم و سجده شكر كردم كه مرا توفيق مي‌داد تا برعزمي كه كرده بودم وفا مي‌كردم.

بخش ۲۵ - صور

۳۴ بازديد

چون از آن جا پنج فرسنگ بشديم به شهر صور رسيديم. شهري بود دركنار دريا سنجي بوده بود و آن جا آن شهر ساخته بود و چنان بود كه باره شهرستان صد گز بيش بر زمين خشك نبود باقي اندر آب دريا بود و باره اي سنگين تراشيده و درزهاي آن را به قير گرفته تا آب در نيايد، و مساحت شهر هزار در هزار قياس كردم و نيمه پنج شش طبقه بر سر يك ديگر و فواره بسيار ساخته و بازارهاي نيكو و نعمت فراوان.
و اين شهر صور معروف است به مال و توانگري درميان شهر هاي ساحل شام، و مردمانش بيش تر شيعه‌اند. و قاضي بود آن جا مردي سني مذهب پسر ابوعقيل مي‌گفتند مردي نيك و توانگر. و بر در شهر مشهدي راست كرده‌اند و آن جا بسيار فرش و طرح و قناديل و چراغدان هاي زرين و نقره گين نهاده، و شهر بر بلندي است و آب شهر از كوه مي‌آيد، و بر در شهر طاق هاي سنگين ساخته‌اند و آب بر پشت آن طاق‌ها به شهر اندر آورده و در آن كوه دره اي است مقابل شهر كه چون روي به مشرق بروند به هجده فرسنگ به شهر دمشق رسند.

بخش ۲۹ - حيفا

۳۴ بازديد

 بعد از آن از آن جا برفتيم و به ديهي رسيديم كه آن را حيفا مي‌گفتند و تا رسيدن بدين ديه در راه ريگ فراوان بود از آن كه زرگران در عجم به كار دارند و ريگ مكي گويند، و اين ديه حيفا بر لب درياست و آن جا نخلستان و اشجار بسيار دارند. آن جا كشتي سازان بودند و آن كشتي هاي درياي را آن جا جودي مي‌گفتند. از آنجا جا به ديهي ديگر رفتيم به يك فرسنگي كه آن را كنيسه مي‌گفتند از آن جا راه از دريا بگرديد و به كوه در شد سوي مشرق و صحراها و سنگستان‌ها بود كه وادي تماسيح مي‌گفتند. چون فرنسگي دو برفتيم ديگر بار راه به كناردريا افتاد و آن جا استخوان حيوانات بحري بسيار ديديم كه در ميان خاك و گل معجون شده بود و همچو سنگ شده از بس موج كه بر آن كوفته بود.

بخش ۲۸ - شهر طبريه

۴۱ بازديد

طول آن دريا به قياس شش فرسنگ و عرض آن سه فرسنگ باشد و آب آن دريا خوش بامزه وشهر بر غربي درياست و همه آب هاي گرمابه هاي شهر و فضله آب‌ها بدان دريا مي‌رود و مردم آن شهر و ولايت كه بركنار آن درياست همه آب از اين دريا خورند، و شنيدم كه وقتي اميري بدين شهر آمده بود، فرمود كه راه آن پليدي‌ها و راه آب هاي چركين كه در آن جا بود بگشودند باز آب دريا خوش شد، و اين شهر را ديوار ندارد و بناهاي بسيار در ميان آب است و زمين دريا سنگ است و منظرها ساخته‌اند بر سر اسطان هاي رخام كه اسطوان‌ها در آب است، و در آن دريا ماهي بسيار است، و درميان شهر مسجد آدينه است و بر در مسجد چشمه اي است و بر سر آن چشمه گرمابه اي ساخته‌اند و آب چنان گرم است كه تا به آب سرد نياميزند بر خود نتوان ريخت و گويند آن گرمابه سليمان بن داوود عليه السلام ساخته است و من در آن گرمابه رسيدم، و اندر اين شهر طبريه مسجدي است كه آن را مسجد ياسمن گويند با جانب غربي مسجدي پاكيزه در ميان مسجد دكاني بزرگ است و بر وي محراب‌ها ساخته و گرد بر گرد آن دكان درخت ياسمن نشانده كه مسجد را به آن بازخوانند و رواقي است بر جانب مشرق قبر يوشع بن نون در آن جاست و در زير آن دكان قبر هفتاد پيغمبر است عليهم السلام كه بني اسراييل كه بني اسراييل ايشان را كشته اند، و سوي جنوب شهر درياي لوط است و آن آب تلخ دارد يعني درياي لوط بر كنار آن درياي لوط است اما هيچ اثري نمانده است. از شخصي شنيدم كه گفت در درياي تلخ كه درياي لوط است چيزي مي‌باشد مانند گاوي از كف دريا فراهم آمده سياه كه صورت گو دارد و به سنگ مي‌ماند اما سخت نيست و مردم آن را برگيرند و پاره كنند و به شهرها و ولايت‌ها برند. هر پاره كه از آن در زير درختي كنند. هرگز كرم در زير آن درخت نيفتد و در آن موضع بيخ درخت را زيان نرساند و بستان از كرم و حشرات زير زمين غمي نباشد و العهدة علي الراوي و گفت عطاران نيز بخرند و مي‌گويند كرمي در داروها افتد و آن را نقره گويند دفع آن كند، و در شهر طبريه حصير سازند كه مصلي نمازي از آن است همان جا به پنج دينار مغربي بخرند، و آن جا در جانب غربي كوهي است و بر آن كوهي است و بر آن كوه پاره اي سنگ خاره است به خط عبري بر آن جا نوشته‌اند كه به وقت آن كتابت ثريا به سر حمل بود، و كور ابي هريره آن جاست بيرون شهر در جانب قبله اما كسي آن جا به زيارت نتواند رفتن كه مرمان آن جا شيعه باشند و چون كسي آن جا به زيارت رود كودكان غوغا و غلبه به سر آن كس برند و زحمت دهند و سنگ اندازند.
 از اين سبب من نتوانستم زيارت آن كردن، چون از زيارت آن موضع بازگشتم به ديهي رسيدم كه آن را كفر كنه مي‌گفتند و جانب جنوب اين ديه پشته اي است و بر سر آن پشته صومعه ساخته‌اند نيكو و دري استوار بر آن جا نهاده و گور يونس النبي عليه السلام در آن جاست و بر در صومعه چاهي است و آبي خوش دارد، چون آن زيارت دريافتم از آن جا با عكه آمدم و از آن جا تا عكه چهار فرسنگ بود و يك روز در عكه بوديم.

بخش ۳۲ - بيت المقدس

۳۲ بازديد

خامس رمضان سنه ثمان و ثلثين و اربعمائه در بيت المقدس شديم. يك سال شمسي بود كه از خانه بيرون آمده بودم و مادام در سفر بوده كه به هيچ جاي مقامي و آسايشي تمام نيافته بوديم. بيت المقدس را اهل شام و آن طرف‌ها قدس گويند، و از اهل آن ولايات كسي كه به حج نتواند رفتن در همان موسم به قدس حاضر شود و به موقف بايستد و قربان عيد كند چنان كه عادت است و سال باشد كه زيادت از بيست هزار خلق در اوايل ماه ذي الحجه آن جا حاضر شوند و فرزندان برند و سنت كنند و از ديار روم و ديگر بقاع همه ترسايان و جهودان بسيار آن جا روند به زيارت كليسا و كنشت كه آن جاست و كليساي بزرگ آن جا صفت كرده شود به جاي خود.
سواد و رستاق بيت المقدس همه كوهستان همه كشاورزي و درخت زيتون و انجير و غيره تمامت بي آب است و نعمت هاي فراوان و ارزان باشد و كدخدايان باشند كه هريك پنجاه هزارمن روغن زيتون در چاه‌ها و حوض‌ها پر كنند و از آن جا به اطراف عالم برند و گويند به زمين شام قحط نبوده است و از ثقات شنيدم كه پيغمبر را عليه السلام و الصلوة به خواب ديد يكي از بزرگان كه گفتي يا پيغمبر خدا ما را در معيشت ياري كن. پيغمبر عليه السلام در جواب گفتي نان و زيت شام بر من.
 اكنون صفت شهر بيت المقدس كنم. شهري است بر سر كوهي نهاده و آب نيست مگر از باران و به رستاق‌ها چشمه هاي آب است اما به شهر نيست چه شهر بر سنگ نهاده است و شهري است بزرگ كه آن وقت كه ديديم بيست هزار مرد در وي بودند و بازارهاي نيكو و بناهاي عالي و همه زمين شهر به تخته سنگ هاي فرش انداخته و هركجا كوه بوده است و بلندي بريده‌اند و همواره كرده چنان كه چون باران بارد همه زمين پاكيزه شسته، در آن شهر صناع بسيارند هر گروهي را رسته اي جدا باشد، و جامع مشرقي است و باروي مشرقي شهر باروي جامع است چون از جامع بگذري صحرايي بزرگ است عظيم هموار و آن را ساهره گويند و گويند كه دشت قيامت خواهد بود و حشر مردم آن جا خواهند كرد بدين سبب خلق بسيار از اطراف عالم بدانجا آمده‌اند و مقام ساخته تا در آن شهر وفات يابند و چون وعده حق سبحانه و تعالي در رسد به ميعادگاه حاضر باشند. خدايا در آن روز پناه بندگان تو باش و عفو تو آمين يا رب العالمين.
بركناره آن دشت مقبره اي است بزرگ وبسيار مواضع بزرگوار كه مردم آن جا نماز كنند و دست به حاجات بردارند و ايزد سبحانه تعالي حاجات ايشان روا گرداند اللهم تقبل حاجاتنا و اغفر ذنوبنا سيئاتنا وارحمنا برحمتك يا ارحم الراحمين.
ميان جامع و اين دشت ساهره وادي اي است عظيم ژرف و در آن وادي كه همچون خندق است بناهاي بزرگ است بر نسق پيشينيان و گنبدي سنگين ديدم تراشيده و بر سر خانه اي نهاده كه از آن عجب تر نباشد تا خود آن را چگونه از جاي برداشته باشند و در افواه بود كه آن خانه فرعون است و آن وادي جهنم. پرسيدم كه اين لقب كه بر اين موضع نهاده است، گفتند به روزگار خلافت عمر خطاب رضي الله عنه بر آن دشت ساهره لشكرگاه بزد و چون بدان وادي نگريست گفت اين وادي جهنم است و مردم عوام چنين گويند هر كس كه به سر آن وادي شود آواز دوزخيان شنود كه صدا از آن جا برمي آيد. من آن جا شدم اما چيزي نشنيدم.
و چون از شهر به سوي جنوب نيم فرسنگي بروند و به نشيبي فرو روند چشمه آب از سنگ بيرون مي‌آيد آن را عين سلوان گويند. عمارات بسيار بر سر آن چشمه كرده‌اند و آب آن به ديهي مي‌رود و آن جا عمارات بسيار كرده‌اند و بستان‌ها ساخته و گويند. هر كه بدان آب سر و تن بشويد رنج‌ها وبيماري هاي مزمن از و زائل شود و بر آن چشمه وقف‌ها بسيار كرده اند، و بيت المقدس را بيمارستان نيك است و وقف بسيار دارد و خلق بسيار را دارو و شربت دهند و طبيبان باشند كه از وقف مرسوم ستانند وو آن بيمارستان و مسجد آدينه بركنار وادي جهنم است، و چون از سوي بيرون مسجد آن ديوار كه با وادي است بنگرند صد ارش باشد به سنگ هاي عظيم آورده چنان كه گل و گچ در ميان نيست و از اندرون مسجد همه سرديوارها راست است. و از براي سنگ صخره كه آن جا بوده است مسجد هم آن جا بنا نهاده‌اند و اين سنگ صخره آن است كه خداي عزوجل موسي عليه السلام را فرمود تا آن را قبله سازد و چون اين حكم بيامد و موسي آن را قبله كرد بسي نزيست و هم در آن زودي وفات كرد تا به روزگار سليمان عليه السلام كه چون قبله صخره بود مسجد گرد صخره بساختند چنان كه صخره در ميان مسجد بود و محراب خلق و تا عهد پيغمبر ما محمد مصطفي عليه الصلوة و السلام هم آن قبله مي‌دانستند و نماز را روي بدان جانب كردند تا آن گاه كه ايزد تبارك و تعالي فرمود كه قبله خانه كعبه باشد و صفت آن به جاي خود بيايد.
مي‌خواستم تا مساحت اين مسجد بكنم. گفتم اول هيات و وضع آن نيكو بدانم و ببينم بعد از آن مساحت كنم. مدت‌ها د رآن مسجد مي‌گشتم و نظاره مي‌كردم پس در جانب شمالي كه نزديك قبه يعقوب عليه السلام است بر طاقي نوشته ديدم در سنگ كه طول اين مسجد هفتصد و چهار ارش است. و عرض صد و پنجاه و پنج ارش به گز ملك و گز ملك آن است كه به خراسان آن گز را شايگان گويند و آن يك ارش و نيم باشد چيزكي كم تر. زمين مسجد فرش سنگ است و درزها به ارزير گرفته و مسجد شرقي شهر و بازار است كه چون از بازار به مسجد روند روي به مشرق باشد درگاهي عظيم نيكو مقدا ر سي گز ارتفاع در بيست گز عرض اندام داده برآورده‌اند و دو جناح باز بريده درگاه و روي جناح و ايوان درگاه منقش كرده همه به ميناهاي ملون كه در گچ نشانده بر نقشي كه خواسته‌اند چنان كه چشم از ديدن آن خيره ماند و كتابتي همچنين به نقش مينا بر آن درگاه ساخته‌اند و لقب سلطان مصر بر آن جا نوشته كه چون آفتاب بر آن جا افتد شعاع آن چنان باشد كه عقل در آن متحير شود و گنبدي بس بزرگ بر سر اين درگاه ساخته از سنگ منهدم و دو در تكلف ساخته روي درها به برنج دمشقي كه گويي زر طلاست.
 زر كوفته و نقش هاي بسيار در آن كرده هر يك پانزده گز بالا و هشت گز پهنا و اين در را باب عليه السلام گويند. چون از اين در در روند بر دست راست دو رواق است بزرگ هر يك بيست و نه ستون رخام دارد با سرستون‌ها ونعل هاي مرخم ملون، درزها به ارزير گرفته. بر سر ستون‌ها طارق‌ها از سنگ زده بي گل و گچ بر سر هم نهاده چنان كه هر طاقي چهار پنج سنگ بيش نباشد و اين رواق‌ها كشيده است تا نزديك مقصوره، و چون از در در روند بر دست چپ كه آن شمال است رواقي دراز كشيده است شصت و چهارطاق همه بر سر ستون هاي رخام، و دري ديگر است هم بر اين ديوار كه آن را باب السقر گويند، و درازي مسجد از شمال به جنوب است تا چون مقصوره از آن باز بريده است ساحت مربع آمده كه قبله در جنوب افتاده است، و از جانب شمال دو در ديگر است در پهلوي يكديگر هر يك هفت گز عرض در دوازده گز ارتفاع و اين در را باب الاسباط گويند، و چون ازين در بگذري هم بر پهناي مسجد كه سوي مشرق مي‌رود باز در گاهي عظيم بزرگ است و سه در پهلوي هم بر آن جاست همان مقدار كه باب الاسباط است و همه را به آهن و برنج تكلفات كرده چنان كه از آن نيكوتر كم باشد و اين در را باب الابواب گويند از آن سبب كه مواضع ديگر درها جفت جفت است مگر اين سه در است و ميان آن دو درگاه كه بر جانب شمال است. در اين رواق كه طاق هاي آن بر پيلپاي هاست قبه اي است و اين را به ستون هاي مرتفع برداشته و آن را به قنديل و مسرج‌ها بياراسته و آن را قبه يعقوب عليه السلام گويند و آن جاي نماز او بوده است و بر پهناي مسجد رواقي است و بر آن ديوار دري است بيرون آن در دو دريوزه صوفيان است و آن جا جاهاي نماز و محراب هاي نيكو ساخته و خلق از متصوفه هميشه آن جا مجاور باشند و نماز همان جا كنند الا روز آدينه به مسجد درآيند كه آواز تكبير به ايشان برسد.
و بر ركن شمالي مسجد رواقي نيكوست و قبه اي بزرگ نيكو و بر قبه نوشته است كه هذا محراب زكريا النبي عليه السلام و گويند او اين جا نماز كردي پيوسته، و بر ديوار شرقي در ميان جاي مسجد درگاهي عظيم است به تكلف ساخته‌اند از سنگ منهدم كه گويي از سنگ يكپاره تراشيده‌اند به بالاي پنجاه گز و پهناي سي گز و نقاشي و نقاري كرده و ده در نيكو بر آن درگاه نهاده چنان كه ميان هر دو در به يك پايه بيش نيست و بر درها تكلف بسيار كرده از آهن و برنج دمشق و حلقه‌ها و ميخ‌ها بر آن زده و گويند اين درگاه را سليمان بن داود عليه السلام ساخته است از بهر پدرش و چون به درگاه در روند روي سوي مشرق از آن دو در آنچه بر دست راست باب الرحمه گويند و ديگر را باب التوبه و گويند اين در است كه ايزد سبحانه و تعالي توبه داود عليه السلام آن جا نپذيرفت و بر اين درگاه مسجدي است نغز وقتي چنان بوده كه دهليزي و دهليز را مسجد ساخته‌اند و آن را به انواع فرش‌ها بياراسته و خدام آن جداگانه باشد و مردم بسيار آن جا روند و نماز كنند و تقرب جويند به خداي تبارك و تعالي بدان كه آن جا توبه داود عليه السلام قبول افتاده همه خلق اميد دارند و از معصيت بازگردند و گويند داود عليه السلام پاي از عتبه در اندرون نهاده بود كه وحي آمد به بشارت كه ايزد سبحانه و تعالي توبه او پذيرفت او همان جا مقام كرد و به طاعت مشغول شد و من كه ناصرم در آن مقام نماز كردم و از خداي سبحانه و تعالي توفيق طاعت و تبرا از معصيت طلبيدم خداي سبحانه و تعالي همه بندگان را توفيق آنچه رضاي او در آن است روزي كناد و از معصيت توبه دهاد به حق محمد و آله طاهرين.
وبر ديوار شرقي چون به گوشه رسد كه جنوبي است و قبله بر ضلع جنوبي است و پيش ديوار شمالي مسجدي است سرداب كه به درجه هاي بسيار فرو بايد شدن و آن بيست گز در پانزده باشد و سقف سنگين بر ستون هاي رخام. و مهد عيسي آن جا نهاده است و آن مهد سنگين است و بزرگ چنان كه مردم در آن جا نماز كنند و من در آن جا نماز كردم و آن را در زمين سخت كرده‌اند چنان كه نجنبيد و آن مهدي است كه عيسي به طفوليت در آن جا بود و با مردم سخن مي‌گفت و مهد در اين مسجد به جاي محراب نهاده‌اند و محراب مريم عليها السلام در اين مسجد است بر جانب مشرق و محرابي ديگر از آن زكريا عليه السلام در اين جاست و آيات قرآن كه در حق زكريا و مريم آمده است نيز بر آن محراب‌ها نوشته‌اند و گويند مولد عيسي عليه السلام در اين مسجد بوده. سنگي از اين ستون‌ها نشان دو انگشت دارد كه گويي كسي به دو انگشت آن را گرفته است. گويند به وقت وضع حمل مريم آن دو ستون را به دو انگشت گرفته بود و اين مسجد معروف است به مهد عيسي عليه السلام و قنديل هاي بسيار برنجين و نقره گين آويخته چنان كه همه شب‌ها سوزد. و چون از در اين مسجد بگذري هم بر ديوار شرقي چون به گوشه مسجد بزرگ رسند مسجدي ديگر است عظيم نيكو دوباره بزرگ تر از مسجد مهد عيسي و آن را مسجد الاقصي گويند. و آن است كه خداي عزوجل مصطفي را صلي الله عليه و سلم شب معراج از مكه آن جا آورد و از آن جا به آسمان شد چنان كه در قرآن آن را ياد كرده است سبحان الذي اسري بعبده ليلا من المسجدالحرام الي المسجدالاقصي الآيه و آن جا را عمارتي به تكلف كرده‌اند و فرش هاي پاكيزه افكنده و خادمان جداگانه ايستاده هميشه خدمت آن را كنند.
و چون به ديوار جنوبي بازگردي از آن گوشه مقدار دويست گز پوشش نيست و ساحت است و پوشش مسجد بزرگ كه مقصوره د راوست بر ديوار جنوبي است و غربي. اين پوشش را چهارصد و بيست ارش طول است در صدو پنجاه ارش عرض ودويست و هشتاد ستون رخامي است وبر سر اسطوانه‌ها طاقي از سنگ درزده و همه ميآن دو ستون شش گز است همه فرش رخام ملون انداخته و درزها را به ارزير گرفته و مقصوره بر وسط ديوار جنوبي است بسيار بزرگ چنان كه شانزده ستون در آن جاست. و قبه اي نيز عظيم بزرگ منقش به مينا چنان كه صفت كرده آمد و در آن جا حصيرهايي مغربي انداخته و قنديل‌ها و مسرج‌ها جداجدا به سلسله‌ها آويخته است. و محرابي بزرگ ساخته‌اند همه منقش به مينا و دو جانب محراب دو عمود رخام است به رنگ عقيق سرخ، و تمامت ازاره مقصوره رخام هاي ملون و بر دست راست محراب معاويه است، و بر دست چپ محراب عمر است رضي الله عنه، و سقف اين مسجد به چوب پوشيده است منقش و متكلف و بر ديوار مقصوره كه با جانب ساحت است پانزده درگاه است، د رهاي به تكلف بر آن جا نهاده هر يك ده گز علو در شش گز عرض، ده از آن جمله بر آن ديوار كه چهارصد و بيست گز است، و پنج بر آنكه صد و پنجاه گز است، و از جمله آن درها يكي برنجي بيش از حدبه تكلف و نيكويي ساخته‌اند چنان كه گويي زرين است به سيم سوخته نقش كرده و نام مامون خليفه بر آن جاست، گويند مامون از بغداد فرستاده است و چون همه درها باز كنند اندرون مسجد چنان روشن شود كه گويي ساحت بي سقف است اما وقتي كه باد و باران باشد و درها باز نكنند روشني از روزن‌ها باشد.
و بر چهار جانب اين پوشش از آن شهري از شهرهاي شام و عراق صندوق هاست و مجاوران نشسته چنان كه اندر مسجد حرام است به مكه شرفهاالله تعالي. و ازبيرون پوشش بر ديوار بزرگ كه ذكر رفت رواقي است به چهل و دو طاق و همه ستون هاش از رخام ملون. و اين رواق با رواق مغربي پيوسته و در اندرون پوشش حوضي در زمين است كه چون سر نهاده باشد زمين مستوري باشد جهت آب تا چون باران آيد در آن جا رود، و بر ديوار چنوبي دري است و آن جا متوضاست و آب كه اگر كسي مجتاج وضو شود در آن جا رود وتجديد وضو كند چه اگر از مسجد بيرون شود به نماز نرسد و نماز فوت شود از بزرگي مسجد. و همه پشت بام‌ها به ارزير اندوده باشد، و در زمين مسجد حوض‌ها و آبگيرها بسيار است در زمين بريده چه مسجد به يك بار بر سر سنگ است چنان كه هر چند باران ببارد هيچ آب بدان فرود آيد، و و حوض هاي سنگين د رزير ناودان‌ها نهاده سوراخي در زير آن كه آب از آن سوراخ به مجري رود و به حوض رسد ملوث ناشده و آسيب به وي نرسيده. و در سه فرسنگي شهر آبگيري ديدم عظيم كه آب‌ها كه از كوه فرود آيد در آن جا جمع شود و آن را راه ساختند كه به جامع شهر رود، و در همه شهر فراخي آب در جامع باشد، اما در همه سراها حوض هاي آب باشد از آب باران كه آن جا جز باران نيست و هركس آب بام خود گيرد. و گرمابه هاو هر چه باشد همه آب باران باشد، و اين حوض‌ها كه در جامع است هرگز محتاج عمارت نباشد كه سنگ خاره است، و اگر شقي يا سوراخي بوده باشد چنان محكم كرده‌اند كه هرگز خراب نشود، و چنين گفته‌اند كه اين را سليمان عليه السلام كرده است، و سر حوض‌ها چنان است كه چون تنوري و سرچاهي سنگين است بر س هر حوضي تا هيچ چيز در آن نيفتد، و آب مي‌دود چنان كه هوا صافي شود و اثر نماند هنوز قطرات باران همي چكد.

بخش ۳۱ - رمله (فلسطين)

۳۳ بازديد

روز يكشنبه غره رمضان به رمله رسيديم واز قيساريه تا رمله هشت فرسنگ بود و آن شهرستاني بزرگ است و باروي حصين از سنگ و گچ دارد بلند و قوي و دروازهاي آهنين برنهاده، و از شهر تا لب دريا سه فرسنگ است، و آب ايشان از باران باشد و اندر هر سراي حوض هاي بزرگ است كه چون پر آب باشد هركه خواهد گيرد و نيز دور مسجد آن جا را سيصد گام اندر دويست گام مساحت است، بر پيش صفه نوشته بودند كه پانزدهم محرم سنه خمس و عشرين و اربعمايه اينجا زلزله اي بود قوي و بسيار عمارات خراب كرد ام كس را از مردم خللي نرسيد.
در اين شهر رخام بسيار است و بيش تر سراها و خان هاي مردم مرخم است به تكلف و نقش تركيب كرده و رخام را به اره مي‌برند كه دندان ندارد و ريگ مكي در آن جا مي‌كنند و اره مي‌كشند بر طول عمودها نه برعرض چنانكه چوب از سنگلاخ الواح مي‌سازند و انواع و الوان رخام‌ها آن جا ديدم از ملمع و سبز و سرخ و سياه و سفيد و همه لوني، و آن جا نوعي زنجير است كه به از آن هيچ جا نباشد و از آن جا به همه اطراف بلاد مي‌برند، و اين شهر رمله را به ولايت شام و مغرب فلسطين مي‌گويند.
سيوم رمضان از رمله برفتيم به ديهي رسيديم كه خاتون مي‌گفتند، و از آن جا به ديهي ديگر رفتيم كه آن را قرية العنب مي‌گفتند، در راه سداب فراوان ديديم كه خودروي بر كوه و صحرا رسته بود. در اين ديه چشمه آب نيكو خوش ديديم كه از سنگ بيرون مي‌آمد و آن جا آخرها ساخته بودند و عمارت كرده. و از آن جا برفتيم روي بر بالا كرده تصور بود كه بر كوهي مي‌رويم كه چون برديگر جانب فرو رويم شهر باشد. چون مقداري بالا رفتيم صحراي عظيم در پيش آمد، بعضي سنگلاخ و بعضي خاكناك. بر سر كوه شهر بيت المقدس نهاده است و از طرابلس كه ساحل است تا بيت المقدس پنجاه و شش فرسنگ واز بلخ بيت المقدس هشتصد و هفتاد وشش فرسنگ است.

بخش ۳۰ - قيساريه، كفرسايا، كفرسلام

۳۵ بازديد

و از آن جا به شهري رسيديم و آن را قيساريه خوانند و از عكه تا آن جا هفت فرسنگ بود شهري نيكو با آب روان و نخلستان و درختان نارنج و باروي حصين و دري آهنين و چشمه هاي آب روان در شهر مسجد آدينه اي نيكو چنان كه چون در ساحت مسجد نشسته باشند تماشا و تفرج دريا كنند، و خمي رخامين آن جا بود كه همچو سفال چيني آن را تنك كرده بودند چنان كه صد من آب در آن گنجد، روز شنبه سلخ شعبان از آن جا برفتيم همه بر سر ريگ مكي برفتيم مقدار يك فرسنگ و ديگر باره درختان انجير و زيتون بسيار ديديم همه راه از كوه و صحرا، چون چند فرسنگ برفتيم به شهري رسيديم كه آن شهر را كفرسايا و كفر سلام مي‌گفتند از اين شهر تا رمله سه فرسنگ بود و همه راه درختان بود چنان كه ذكر كرده شد.

بخش ۳۴ - بيت اللحم

۳۶ بازديد

پس از بيت المقدس زيارت ابراهيم خليل الرحمن عليه الصلوة و السلام عزم كردم. چهارشنبه غره ذي القعده سنه ثمان و ثلثين و اربعمائه. و از بيت المقدس تا آن جا كه آن مشهد است شش فرسنگ است و راه سوي جنوب مي‌رود. و بر راه ديه هاي بسيار است و زرع و قاغ بسيار است و درختان بي آب از انگور و انجير و زيتون و سماق خودروي نهايت ندارد. به دو فرسنگي شهر چهار ديه است و آن جا چشمه اي است و باغ و بساتين بسيار و آن را فراديس گويند خوشي و موضع را. و به يك فرسنگي شهر بيت المقدس ترسايان را جايي است كه آن را عظيم بزرگ مي‌دارند و هميشه قومي آن جا مجاور باشند و زايران بسيار رسند و آن را بيت اللحم گويند. و ترسايا ن آن جا قربان كنند و از روم آن جا بسيار آيند، و من آنروز كه از شهر بيامدم شب آن جا بودم.
صفت خليل صلوات الله عليه. اهل شام و بيت المقدس اين مشهد را خليل گويند و نام ديه نگويند، نام آن ديه مطلون است و بر اين مشهد وقف است با بسيار ديه هاي ديگر. و دبين ديه چشمه اي است كه از سنگ بيرون مي‌آيد آبكي اندك، و راهي دور جوي بريده و آن را نزديك ديه بيرون آورده، و از بيرون ديه حوضي ساخته‌اند سرپوشيده. آن آب را در آن حوض همي گيرند تا تلف نشود تا مردم ديه و زايران را كفاف باشد. مشهد بر كنار ديه است از سوي جنوب و آن جا جنوب مشرقي باشد. مشهد چهار ديواري است از سنگ تراشيده ساخته و بالاي آن هشتاد ارش در پهناي چهل ارش، ارتفاع ديوار بيست ارش، سر ديوار دو ارش ثخانت دارد و محراب و مقصوره كرده است از پهناي اين عمارت و در مقصوره محراب هاي نيكو ساخته اند، و دو گور در مقصوره نهاده است چنان كه سرهاي ايشان از سوي قبله است و هر دو گور به سنگ هاي تراشيده به بالاي مردي برآورده‌اند آن كه دست راست است قبر اسحق بن ابراهيم است و ديگر از آن زن اوست عليه السلام، ميان هر دو گور مقدار ده ارش باشد، و در اين مشهد زمين و ديوار را به فرش هاي قيمتي و حصيرهاي مغربي آراسته چنان كه از ديبا نيكوتر بود و مصلي نمازي حصير ديدم آن جا كه گفتند امير الجيوش كه بنده سلطان مصر است فرستاده است، گفند آن مصلي در مصر به سي دينار زر مغربي خريده‌اند كه اگر آن مقدار ديباي رومي بودي بدان بها نيرزيدي و مثل آن هيچ جايي نديدم.
 چون از مقصوره بيرون روند به ميان ساحت مضد دو خانه است هر دو مقابل قبله، آنچه بر دست راست است اندر آن قبر ابراهيم خليل صلوات الله عليه است و آن خانه اي بزرگ است، و در اندرون آن خانه اي ديگر است كه گرد او برنتواند گشت، و چهار دريچه دارد كه زايران گرد خانه مي‌نگرند و از هر دريچه قبر را مي‌بينند. و خانه را زمين و ديوار در فرش هاي ديبا گرفته است و گوري از سنگ برآورده به مقدار سه گز و قنديل‌ها و چراغدان‌ها نقره گين بسيار آويخته، و آن خانه ديگر كه بر دست چپ قبله است اندر آن گور ساره است كه زن ابراهيم عليه السلام بود و ميان هر دو خانه رهگذري كه در هر دو خانه در آن رهگذر است چون دهليزي و آن جا نيز قناديل و مسرجه هاي بسيار آويخته و چون از اين هر دو خانه بگذرند دو گورخانه ديگر است نزديك هم، بر دست راست قبر يعقوب پيغمبر عليه السلام است و از دست چپ گورخانه زن يعقوب است. و بعد از آن خانه هاست كه ضيافت خانه هاي ابراهيم صلوات الله عليه بوده است، و دراين مشهد شش گور است. و از اين چار ديوار بيرون نشيبي است و از آن جا گور يوسف بن يعقوب عليه السلام است، گنبدي نيكو ساخته‌اند و گوري سنگين كرده و بر آن جانب كه صحراست ميان گنبد يوسف عليه السلام و اين مشهد مقبره اي عظيم كرده‌اند و از بسياري جاها مرده را بدان جا آورده‌اند و دفن كرده اند.
و بربام مقصوره كه در مشهد است حجره‌ها ساخته‌اند مهمانان را كه آن جا رسند و آن را اوقاف بسيار باشد از ديه‌ها و مستغلات در بيت المقدس و آن جا اغلب جو باشد و گندم اندك باشد و زيتون بسيار باشد، مهمانان و مسافران و زايران را نان و زيتون دهند، آن جا مدارها بسيار است كه به استر و گاو همه روز آرد كنند، و كنيزكان باشند كه همه روز نان پزند و نان هاي ايشان هر يكي يك من باشد، هر كه آن جا رسد او را هر روز يك گرده نان و كاسه اي عدس به زيت پخته دهند و مويز نيز دهند و اين عادت از روزگار خليل الرحمن عليه السلام تا اين ساعت برقاعده مانده و روزي باشدكه پانصد كس آن جا برسند و همه را آن ضيافت مهيا باشد.
گويند اول اين مشهد را در نساخته بودند و هيچ كس در نتوانستي رفتي الا از ايوان از بيرون زيارت كردندي. چون مهدي به ملك مصر بنشست فرمود تا آن را در بگشادند و آلت هاي بسيار بنهادند و فرش و طرح و عمارت بسيار كردند، و در مشهد بر ميان ديوار شمالي است چنان كه از زمين به چهار گز بالاست و از هر دو جانب درجات سنگين ساخته‌اند كه به يك جانب بر روند و به ديگر جانب فرو روند و دري آهنين كوچك بر آن جا نشانده است.

بخش ۳۳ - مسجد قدس و جوانب آن

۳۴ بازديد

گفتم كه شهر بيت المقدس بر سر كوهي است و زمين هموار نيست اما مسجد را زمين هموار و مستوي است، و از بيرون مسجد به نسبت مواضع هر كجا نشيب است ديوار مسجد بلند تر است از آن كه پي بر زمين نشيب نهاده‌اند و هركجا فراز است ديوار كوتاه تر است، پس بدان موضع كه شهر و محل‌ها د رنشيب است مسجد را درهاست كه همچنان كه نقب باشد بريده‌اند و به ساحت مسجد بيرون آورده و از آن درها يكي را باب النبي عليه الصلوة و السلام گويند و اين در از جانب قبله يعني جنوب است، و اين را چنان ساخته‌اند كه ده گز پهنا دارد و ارتفاع به نسبت درجات جايي پنج گز علو دارد يعني سقف اين ممر در جاها بيست گز علو است، و بر پشت آن پوشش مسجد است و آن ممر چنان محكم است كه بنايي بدان عظمي بر پشت آن ساخته‌اند و در او هيچ اثر نكرده، و در آن جا سنگ‌ها به كار برده‌اند كه عقل قبول نكند كه قوت بشري بدان رسد كه آن سنگ را نقل و تحويل كند، و مي‌گويند آن عمارت سليمان بن داود عليه السلام كرده است، و پيغمبر ما عليه الصلوات و السلام در شب معراج از آن رهگذر در مسجد آمد، و اين باب بر جانب راه مكه است. و به نزديك در بر ديوار به اندازه سپري بزرگ بر سنگ نقشي است، گويند كه حمزه بن عبدالمطلب عم رسول عليه السلام آن جا نشسته است سپري بر دوش بسته پشت بر آن ديوار نهاده و آن نقش سپر اوست. و بر اين در مسجد كه اين ممر ساخته‌اند دري به د و مصراع بر آن جا نشانده، ديوار مسجد از بيرون قريب پنجاه گز ارتفاع دارد و غرض از ساختن اين در آن بوده است تا مردم از آن محله را كه اين ضلع مسجد با آن جاست به محله ديگر نبايد شد چون درخواهند رفت. و بر در مسجد ازدست راست سنگي در ديوار است بالاي آن پانزده ارش و چهار ارش عرض همچنين دراين مسجد از اين بزرگ تر هيچ سنگي نيست اما سنگ هاي چهار گز و پنج گز بسيار است كه بر ديوار نهاده‌اند از زمين به سي و چهل گز بلندي. و د ر پهناي مسجد دري است مشرقي كه آن را باب العين گويند كه چون از اين در بيرون روند و به نشيبي فرو روند آن جا چشمه سلوان است. و دري ديگر است همچنين در زمين برده كه آن را باب الحطة گويند، و چنين گويند كه اين در آن است كه خداي عزوجل بني اسراييل را بدين در فرمود در رفتن به مسجد قوله تعالي ادخلوالباب سجدا و قولوا حطة نغفرلكم خطاياكم و سنزيد المحسنين و دري ديگر است و آن را باب السكينه گويند. و در دهليز آن مسجدي است با محراب هاي بسيار و در اولش بسته است كه كسي در نتوان شد، گويند تابوت سكينه كه ايزد تبارك و تعالي در قرآن ياد كرده است آن جا نهاده است كه فرشتگان برگرفتندي. و جمله درهاي بيت المقدس زير و بالاي نه در است كه صفت كرده ام.
صفت دكان كه ميان ساحت جامع است و سنگ صخره كه پيش از ظهور اسلام آن قبله بوده است. بر ميان آن دكاني نهاده است و آن دكان از بهر آن كرده‌اند كه صخره بلند بوده است و نتوانسته كه آن را به پوشش درآورند. اين دكان اساس نهاده‌اند سيصد و سي ارش در سيصد ارش ارتفاع آن دوازده گز، صحن آن هموار نيكو به سنگ رخام و ديوار هاش همچنين. درزهاي آن به ارزير گرفته و چهارسوي آن به تخته سنگ هاي رخام همچون حظيره كرده و اين دكان چنان است كه جز بدان راه‌ها كه به جهت آن ساخته‌اند به هيچ جاي ديگر بر آن جا نتوان شد. و چون بر دكان روند بر بام مسجد مشرف باشند. و حوضي در ميان اين دكان در زير زمين ساخته‌اند كه همه باران‌ها كه بر آن جا به مجراها در اين حوض رود و آب اين حوض از همه آب‌ها كه در اين مسجد است پاكيزه تر است. و چهار قبه در اين دكان است از همه بزرگ تر قبه صخره است كه آن قبله بوده است.
صفت قبه صخره : بناي مسجد چنان نهاده است كه دكان به ميان ساحت آمده، و قبه صخره به ميان دكان و صخره به ميان قبه. و اين خانه اي است مثمن راست چنان كه هر ضلعي از اين هشتگانه سي و سه ارش است و چهار بر چهار جانب آن نهاده يعني مشرقي و مغربي و شمالي و جنوبي و ميان هر دو در ضلعي است، و همه ديوار به سنگ تراشيده كرده‌اند مقدار بيست ارش، و صخره را به مقدار صد گز دور باشد و نه شكلي راست دارد يعني مربع يا مدور بل سنگي نامناسب اندام است چنان كه سنگ هاي كگوهي، و به چهار جانب صخهر چهار ستون بنا كرده‌اند مربع به بالاي ديوار خانه مذكور، و ميا ن هر دوستون از چهارگانه جفتي اسطوانه رخام قايم كرده همه به بالاي آن ستون ها، و بر سر آن دوازده ستون اسطوانه بنياد گنبدي است كه صخره در زير آن است و دور صد وبيست ارش باشد و ميان ديوار خانه و اين ستون‌ها و اسطوانه ها. يعني آنچه مربع است و بنا كرده‌اند ستون مي‌گويم و آنچه تراشيده و از يك پاره سنگ ساخته مدور آن را اسطوانه مي‌گويم اكنون ميان اين ستون‌ها و ديوار خانه شش ستون ديگر بنا كرده است از سنگ هاي مهندم و ميان هر دو ستون سه عمود رخام ملون به قسمت راست نهاده چنان كه در صف اول ميان دو ستون دو عمود بود اين جا ميان دو ستون سه عمود است، و سر ستون‌ها را به چهار شاخ كرده كه هر شاخي پايه طاقي است. و بر سر عمودي دو شاخ چنان كه بر سر عمودي پايه دو طاق و بر سر ستوني پايه چار طاق افتاده است، آن وقت اين گنبد عظيم بر سر اين دوازده ستون كه به صخره نزديك است چنان است كه از فرسنگي بنگري آن قبه چون سركوهي پيدا باشد، زيرا كه از بن گنبد تا سر گنبد سي ارش باشد، وبر سر بيست گز ديوار و ستون نهاده است كه آن ديوار خانه است و خانه بركان نهاده استكه آن دوازده گز ارتفاع دارد، پس از زمين ساحت مسجد تا سر گنبد شصت و دو گز باشد. و بام و سقف اين خانه به نجارت پوشيده سات، و بر سر ستون‌ها و عمود‌ها و ديوار به صنعتي كه مثل آن كم افتد. و صخره مقدار بالاي مردي از زمين برتر است، و حظيره اي از رخام برگرد او كرده‌اند تا دست به وي نرسد، صخره سنگي كبود رنگ است و هرگز كسي پاي بر آن ننهاده است. و از آن سو كه قبله است يك جاي نشيبي دارد و چنان است كه گويي بر آن جا كسي رفته است و پايش بدان سنگ فرو رفته است چنان كه گويي گل نرم بوده كه نشان انگشتان پاي در آن چا بمانده است و هفت پي چنين برش است، و چنان شنيدم كه ابراهيم عليه السلام آن جا بوده است و اسحق عليه السلام كودك بوده است بر آن جا رفته و آن نشان پاي اوست. و در آن خانه صخره هميشه مردم باشند از مجاوران و عابدان. و خانه به فرش هاي نيكو بياراستند از ابريشم و غيره. و از ميان خانه بر سر صخره قنديلي نقره بر آويخته است به سلسله قنديل‌ها سلطان مصر ساخته است چنانچه حساب گرفتم يك هزار من نقره آلات در آن جا بود، شمعي ديدم همان جا بس بزرگ چنان كه هفت ارش درازي او بود سطبري سه شبر چون كافور زباجي و به عنبر سرشته بود و گفتند هر سال سلطان مصر بسيار شمع بدان جا فرستد و يكي از آن‌ها اين بزرگ باشد و نام سلطان به زر بر آن نوشته، و آن جايي است كه سوم خانه خداي سبحانه و تعالي است چه ميان علماي دين معروف است كه هر نمازي كه در بيت المقدس گذارند به بيست و پنج هزار نماز قبول افتد و آنچه به مدينه رسول عليه الصلوة و السلام كنند هر نمازي به پنجاه هزار نماز شمارند و آنچه به مكه معظمه شرفهاالله تعالي گذارند به صد هزار نماز قبول افتد، خداي عزوجل همه بندگان خود را توفيق دريافت آن روزي كناد.
گفتم كه بام‌ها و پشت گنبد به ارزير اندوده‌اند و به چهار جانب خانه درهاي بزرگ برنهاده است، د و مصراع از چوب ساج، و آن درها پيوسته باشد. و بعد از اين خانه قبه اي است كه آن را قبه سلسله گويند، و آن آن است كه داود عليه السلام آن جا آويخته است كه غير از خداوند حق را دست بدان نرسيدي و ظالم و غاصب را دست بدان نرسيدي و اين معني نزديك علما مشهور است، و آن قبه بر سر هشت عمود رخام است و شش ستون سنگين، و همه جوانب قبه گشاده است الا جانب قبله كه تا سربسته است و محرابي نيكو در آن جا ساخته. و هم بر اين دكان قبه اي ديگر است بر چهار عمود رخام و آن را نيز جانب قبله بسته است، محرابي نيكو بر آن ساخته آن را قبه جبرييل گويند، و فرش در اين گنبد نيست بلكه زمينش خود سنگ است كه هموار كرده اند، گويند شب معراج براق را آن جا آورده‌اند تا پيغمبر عليه الصلوة و السلام گويند، ميان اين قبه و قبه جبرييل بيست ارش باشد. اين قبه نيز بر چهار ستون رخام است و گويند شب معراج رسول عليه السلام و الصلوة اول به قبه صخره نماز كرد و دست بر صخره نهاد تا باز به جاي خود شد و قرار گرفت و هنوز آن نيمه معلق است. و رسول صلي الله عليه و سلم از آن جا به آن قبه آمد كه بدو منسوب است و بر براق نشست و تعظيم اين قبه از آن است. و در زير صخره غاري است بزرگ چنان كه همشه شمع در آن جا افروخته باشد. و گويند چون صخره حركت برخاستن كرد زيرش خالي شد و چون قرار گرفت همچنان بماند.
صفت درجات راه دكان كه بر ساحت جامع است : به شش موضع راه بر دكان است و هريكي را نامي است. از جانب قبله دو راهي است كه به آن درجه‌ها بر روند كه چون بر ميان جايي ضلع دكان بايستند يكي از آن درجاب بر دست راست باشد و ديگر بر دست چپ. آن را كه بر دست راست بود مقام النبي عليه السلام گويند وآن را كه بر دست چپ بود مقام غوري. و مقام النبي از آن گويند كه شب معراج پيغمبر عليه الصلوة و السلام بر آن درجات بر دكان رفته است و از آن جا در قبه صخره رفته. و را ه حجاز نيز بر آن جانب است. اكنون اين درجات راپهناي بيست ارش باشد، همه درجه‌ها از سنگ تراشيده منهدم چنان كه هر درجه به يك پاره يا دوپاره سنگ است مربع بريده و چنان ترتيب ساخته كه اگر خواهند با ستور به آن جا بر توانند شد، و بر سر درجات چهار ستون است از سنگ رخام سبز كه به زمرد شبيه است الا بر آن كه بر اين رخام‌ها نقطه بسيار است از هر رنگ. و بالاي هر عمودي از اين ده ارش باشد و سطبري چندان كه در آغوش دو مرد گنجد. و بر سر اين چهار عمود سه طاق زده است چنان كه يكي مقابل در و دو بر دو جانب. و پشت طاق‌ها راست كرده و اين شرفه و كنگره برنهاده چنان كه مربعي مي‌نمايد. و اين عمودها و طاق‌ها را همه به زر و مينا منقش كرده‌اند چنان كه از آن خوب تر نباشد. و دارافزين دكان همه سنگ رخام سبز منقط است و چنان است كه گويي بر مرغزار گل‌ها شكفته است. و مقام غوري چنان است كه بر يك موضع سه درجه بسته است يكي محاذي دكان و دو بر جنب دكان چنان كه از سه جاي مردم بر روند و از اين جا نيز بر سه درجه همچنان عمودها نهاده است و طاق بر سر آن زده و شرفه نهاده و درجات هم بدان ترتيب كه آن جا گفتم از سنگ تراشيده، هر درجه دو يا سه پاره سنگ طولاني و بر پيش ايوان نوشته به زر و كتابه لطيف كه امر به الامير ليث الدولة نوشتكين غوري. و گفتند اين ليث الدوله بنده سلطان مصر بوده و اين راه‌ها و درجات وي ساخته است. و جانب مغربي دكان هم دو جايگاه درجه‌ها بسته است و راه كرده همچنان به تكلف كه شرح ديگر‌ها را گفتم. و بر جانب مشرقي هم راهي است همچنان به تكلف ساخته و عمودها زده و طاق ساخته و كنگره برنهاده آن را مقام شرقيي گويند. و از جانب شمالي راهي است از همه عالي تر و بزرگ تر و همچنان عمودها و طاق‌ها ساخته و آن را مقامي شامي گويند. و تقدير كردم كه بدين شش راه كه ساخته‌اند صدهزار دينار خرج شده باشد، و بر ساحت مسجد نه بر دكان جايي است چندان كه مسجدي كوچك بر جانب شمالي كه آن را چون حظيره ساخته‌اند از سنگ تراشيده و ديوار او به بالاي مردي بيش باشد و آن را محراب داود گويند، و نزديك حظيره سنگي است به بالاي مردي كه سر وي چنان است كه زيلوي كوچك تر از آن موضع افتد سنگ ناهموار، و گويند اين كرسي سليمان بوده است، و گفتند كه سليمان عليه السلام بر آن جا نشستي بدان وقت كه عمارت مسجد همي كردند، اين معني در جامع بيت المقدس ديده بودم و تصوير كرده و همان جا بر روزنامه كه داشتم تعليق زده، از نوادر به مسجد بيت المقدس درخت حور ديدم.

بخش ۳۶ - بازگشت به بيت المقدس

۳۸ بازديد

پنجم محرم سنه تسعه و ثلثين و اربعمايه هلاليه به قدس رسيديم. شرح مكه و حج اين جا ذكر نكردم تا به حج آخرين به شرح بگويم.
ترسايان را به بيت المقدس كليسايي است كه آن را بيعة القمامه گويند و آن راعظيم بزرگ دارند. و هر سال از روم خلق بسيار آن جا آيند به زيارت و ملك الروم نيز نهاني بيامد چنان كه كس نداند. و به روزگاري كه عزيز مصرالحاكم بامرالله بود قيصر روم آن جا آمده بود. حاكم از آن خبر داشت ركابداري از آن خود نزديك او فرستاد و نشان دادكه بدان حيلت و صورت مردي در جامع بيت المقدس نشسته است نزديك وي رو بگو كه حاكم مرا نزديك تو فرستاده است و مي‌گويد تا ظن نبري كه من از تو خبر ندارم اما ايمن باش كه به تو هيچ قصد نخواهم كرد. و هم حاكم فرمود تا آن كليسيا را غارت كردند و بكندند و خراب كردند ومدتي خراب بود. بعد از آن قيصر رسولان فرستاد و هدايا وخدمت هاي بسيار كرد، و صلح طلبيد و شفاعت كرد تا اجازت عمارت كليسيا دادند و باز عمارت كردند، و اين كليسيا جايي وسيع است چنان كه هشت هزار آدمي را در آن جا باشد. همه به تكلف بسيار ساخته از رخام رنگين و نقاشي و تصوير. و كليسيا را از اندرون به ديباهاي رومي پيراسته و مصور كرده و بسيار زر طلا بر آن جا به كار برده و صورت عيسي عليه السلام چند جا ساخته كه بر خري نشسته و صورت ديگر انبيا چون ابراهيم و اسماعيل و اسحق و يعقوب و فرزندان او عليهم السلام بر آن جا كرده و به روغن سندروس به دهن كرده و به اندازه هر صورتي آبگينه اي رفيق ساخته و بر روي صورت‌ها نهاده عظيم شفاف چنان كه هيچ حجاب صورت نشده است و آن را جهت گرد و غبار كرده‌اند تا بر صورت ننشيند و هر روز آن آبگينه‌ها را خادمان پاك كنند. و جز اين چند موضع ديگر است همه به تكلف چنان كه اگر شرح آن نوشته شود به تطويل انجامد. در اين كليسيا موضعي است به دو قسم كه بر صفت بهشت و دوزخ ساخته‌اند يك نيمه از آن وصف بهشتيان و بهشت است و يك نيمه از آن صورت دوزخيان و دوزخ و آنچه بدان ماند و آن جايي است كه همانا در جهان چنان جاي ديگر نباشد. و در اين كليسا بسا قسيسان و راهبان نشسته باشند و انجيل خوانند و نماز بكنند و شب و روز به عبادت مشغول باشند.