بخش ۲۶ - عكه، عين‌البقر

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۲۶ - عكه، عين‌البقر

۳۶ بازديد

و چون ما از آن جا هفت فرسنگ برفتيم به شهرستان عكه رسيديم و آن جا مدينه عكا نويسند. شهر بر بلندي نهاده زميني كج و باقي هموار و در همه ساحل كه بلندي نباشد شهر نسازند از بيم غلبه آب دريا و خوف امواج كه بر كرانه مي‌زند. و مسجد آدينه در ميان شهر است و از همه شهر بلندتر است و اسطوانه‌ها همه رخام است. در دست راست قبله از بيرون قبر صالح پيغمبر عليه السلام. و ساحت مسجد بعضي فرش سنگ انداخته‌اند و بعضي ديگر سبزي كشته، و گنبد كه آدم عليه السلام آن جا زراعت كرده بود و شهر را مساحت كردم درازي دو هزار ارش بود و پهنا پانصد ارش، باره به غايت محكم و جانب غربي و جنوبي آن با درياست و بر جانب جنوب مينا است، و بيش تر شهر هاي ساحل را ميناست و آن چيزي است كه جهت محافظت كشتي‌ها ساخته‌اند مانند اسطبل كه پشت بر شهرستان دارد. و ديوارها بر لب آب دريا در آمده و درگاهي پنجاه گز بگذاشته بي ديوار الا آن كه زنجيرها سست كنند تا به زير آب فرو روند و كشتي بر سر آن زنجير از آب بگذرد و باز زنجيرها بكشند تاكسي بيگانه قصد اين كشتي‌ها نتواند كرد. و به دروازه شرقي بر دست چپ چشمه اي است كه بيست وشش پايه فرو بايد شد تا به آب رسند و آن را عين البقر گويند و مي‌گويند كه آن چشمه را آدم عليه السلام پيدا كرده است و گاو خود را از آن جا آب داده و از آن سبب آن چشمه را عين البقر مي‌گويند.
و چون ازاين شهرستان عكه سوي مشرق روند كوهي است كه اندر آن مشاهد انبياست عليهم السلام و اين موضع از راه بركنار است كسي را كه به رمله رود. مرا قصد افتادكه آن مزارهاي متبرك را ببينم و بركات از حضرت ايزد تبارك و تعالي بجويم.
مردمان عكه گفتند آن جا قومي مفسد در راه باشند كه هر كه را غريب بينند تعرض رسانند و اگر چيزي داشته باشد بستانند. من نفقه كه داشتم در مسجد عكه نهادم و از شهر بيرون شدم از دروازه شرقي روز بيست و سيوم شعبان سنه ثمان و ثلثين و اربعمايه اول روز زيارت قبر عك كردم كه باي شهرستان او بوده است و او يكي از صالحان وبزرگان بوده و چون با من دليلي نبود كه آن راه داند متحير مي‌بودم ناگاه از فضل باري تبارك و تعالي همان روز مردي با من پيوست كه او از آذربايجان بود و يك بار ديگر آن مزارت متبركه را دريافته بود دوم كرت بدان عزيمت روي بدان جانب آورده بود. بدان موهبت شكر باري را تبارك و تعالي دو ركعت نماز بگذاردم و سجده شكر كردم كه مرا توفيق مي‌داد تا برعزمي كه كرده بودم وفا مي‌كردم.
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد