دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۱ ۳۴ بازديد
ششم روز از دي ماه قديم به شهر آمد رسيديم. بنياد شهر بر سنگي يك لخت نهاده. وطول شهر به مساحت دو هزار گام باشد و عرض هم چندين. و گرد او سوري كشيده است از سنگ سياه كه خشتها بريده است از صد مني تا يك هزار مني و بيش تر اين سنگها چنان به يكديگر پيوسته است كه هيچ گل و گچ در ميان آن نيست.
بالاي ديوار بيست ارش ارتفاع دارد و پهناي ديوار ده ارش. به هر صد گز برجي ساخته كه نيمه دايره آن هشتاد گز باشد و كنگره او هم از اين سنگ. و از اندرون شهر در بسيار جاي نردبان هاي سنگين بسته است كه بر سر باور تواند شد. و بر سر هر برجي جنگ گاهي ساخته. و چهار دروازه بر اين شهرستان است همه آهن بي چوب هر يكي روي به جهتي از عالم. شرقي را باب الدجله گويند غربي را باب الروم. شمالي را باب الارمن و جنوبي را باب التل. و بيرون اين سور سور ديگر است هم از اين سنگ بالاي آن ده گز. و همه ي سرهاي ديوار كنگره و از اندرون كنگره ممري ساخته چنان كه با سلاح تمام مرد بگذرد و بايستد وجنگ كند به آساني. و اين سور بيرون را نيز دروازه هاي آهنين برنشاندهاند مخالف دروازه هاي اندروني چنان كه چون از دروازه هاي سور اول در روند مبلغي در فصيل ببايد رفت تا به دروازه ي سور دوم رسند و فراخي فصيل پانزده گز باشد.
و اندر ميان شهر چشمه اي است كه از سنگ خاره بيرون ميآيد مقدار پنج آسيا گرد، آبي به غايت خوش و هيچ كس نداند كه از كجا ميآيد. و در آن شهر اشجار و بساتين است كه از آن آب ساخته اند. و امير وحاكم آن شهر پسر آن نصر الدوله است كه ذكر رفت.
و من فراوان شهرها و قلعهها ديدم در اطراف عالم در بلاد عرب و عجم و هند و ترك مثل شهر آمد هيچ جا نديدم كه بر روي زمين چنان باشد و نه نيز از كسي شنيدم كه گفت چنان جاي ديگر ديده ام.
و مسجد جامع هم از اين سنگ سياه است چنان كه از آن راست و محكم تر نتواند ديد. و درميان جامع دويست واند ستون سنگين برداشتهاند هر ستوني يكپارچه سنگ و بر ستونها طاق زده است همه از سنگ و بر سر طاقها باز ستونها زده است كوتاه تر از آن. و صفي ديگر طاق زده بر سر آن طاق هاي بزرگ. و همه بام هاي اين مسجد به خر پشته پوشيده همه تجارت ونقارب و منقوش و مدهون كرده است. و اندر ساحت مسجد سنگي بزرگ نهاده است و حوضي سنگين مدور عظيم بزرگ بر سر آن نهاده است و ارتفاعش قامت مردي و دور دائره آن دو گز و نايژه اي برنجين از ميان حوض بر آمده كه آبي صافي به فواره از آن بيرون ميآيد چنان كه مدخل و مخرج آن آب پيدا نيست. و متوضاي عظيم بزرگ و چنان نيكو ساخته استكه به از آن نباشد الا كه سنگ آمد كه عمارت كردهاند همه سياه است و از آن ميافارقين سپيد و نزديك مسجد كليسايي است عظيم به تكلف هم از سنگ ساخته و زمين كليسيا مرخم كرده به نقش ها. و درين كليسيا بر طارم آن كه جاي عبادت ترسايان است دري آهنين مشبك ديدم كه هيچ جاي آن دري نديده بودم.