بخش ۲۸ - شهر طبريه

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۲۸ - شهر طبريه

۴۲ بازديد

طول آن دريا به قياس شش فرسنگ و عرض آن سه فرسنگ باشد و آب آن دريا خوش بامزه وشهر بر غربي درياست و همه آب هاي گرمابه هاي شهر و فضله آب‌ها بدان دريا مي‌رود و مردم آن شهر و ولايت كه بركنار آن درياست همه آب از اين دريا خورند، و شنيدم كه وقتي اميري بدين شهر آمده بود، فرمود كه راه آن پليدي‌ها و راه آب هاي چركين كه در آن جا بود بگشودند باز آب دريا خوش شد، و اين شهر را ديوار ندارد و بناهاي بسيار در ميان آب است و زمين دريا سنگ است و منظرها ساخته‌اند بر سر اسطان هاي رخام كه اسطوان‌ها در آب است، و در آن دريا ماهي بسيار است، و درميان شهر مسجد آدينه است و بر در مسجد چشمه اي است و بر سر آن چشمه گرمابه اي ساخته‌اند و آب چنان گرم است كه تا به آب سرد نياميزند بر خود نتوان ريخت و گويند آن گرمابه سليمان بن داوود عليه السلام ساخته است و من در آن گرمابه رسيدم، و اندر اين شهر طبريه مسجدي است كه آن را مسجد ياسمن گويند با جانب غربي مسجدي پاكيزه در ميان مسجد دكاني بزرگ است و بر وي محراب‌ها ساخته و گرد بر گرد آن دكان درخت ياسمن نشانده كه مسجد را به آن بازخوانند و رواقي است بر جانب مشرق قبر يوشع بن نون در آن جاست و در زير آن دكان قبر هفتاد پيغمبر است عليهم السلام كه بني اسراييل كه بني اسراييل ايشان را كشته اند، و سوي جنوب شهر درياي لوط است و آن آب تلخ دارد يعني درياي لوط بر كنار آن درياي لوط است اما هيچ اثري نمانده است. از شخصي شنيدم كه گفت در درياي تلخ كه درياي لوط است چيزي مي‌باشد مانند گاوي از كف دريا فراهم آمده سياه كه صورت گو دارد و به سنگ مي‌ماند اما سخت نيست و مردم آن را برگيرند و پاره كنند و به شهرها و ولايت‌ها برند. هر پاره كه از آن در زير درختي كنند. هرگز كرم در زير آن درخت نيفتد و در آن موضع بيخ درخت را زيان نرساند و بستان از كرم و حشرات زير زمين غمي نباشد و العهدة علي الراوي و گفت عطاران نيز بخرند و مي‌گويند كرمي در داروها افتد و آن را نقره گويند دفع آن كند، و در شهر طبريه حصير سازند كه مصلي نمازي از آن است همان جا به پنج دينار مغربي بخرند، و آن جا در جانب غربي كوهي است و بر آن كوهي است و بر آن كوه پاره اي سنگ خاره است به خط عبري بر آن جا نوشته‌اند كه به وقت آن كتابت ثريا به سر حمل بود، و كور ابي هريره آن جاست بيرون شهر در جانب قبله اما كسي آن جا به زيارت نتواند رفتن كه مرمان آن جا شيعه باشند و چون كسي آن جا به زيارت رود كودكان غوغا و غلبه به سر آن كس برند و زحمت دهند و سنگ اندازند.
 از اين سبب من نتوانستم زيارت آن كردن، چون از زيارت آن موضع بازگشتم به ديهي رسيدم كه آن را كفر كنه مي‌گفتند و جانب جنوب اين ديه پشته اي است و بر سر آن پشته صومعه ساخته‌اند نيكو و دري استوار بر آن جا نهاده و گور يونس النبي عليه السلام در آن جاست و بر در صومعه چاهي است و آبي خوش دارد، چون آن زيارت دريافتم از آن جا با عكه آمدم و از آن جا تا عكه چهار فرسنگ بود و يك روز در عكه بوديم.
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد