من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۵۵ - ضيقه

۴۰ بازديد

راه سوي مشرقي جنوبي بود. چون هشت فرسنگ برفتم منزلي بود كه آن را ضيقه مي‌گفتند و آن دره اي بود بر صحرا و بر دو جانب او چون دو ديوار از كوه و ميانه او مقدار صد ارش گشادگي و در آن گشادگي چاهي كنده‌اند كه آب بسيار برآمده است اما نه آب خوش، و چون از اين منزل بگذرند پنج روز باديه است كه آب نباشد. هر مردي خيكي آب برداشت و برفتيم به منزلي كه آن را حوضش مي‌گفتند. كوهي بود سنگين و دو سوراخ در آن بود كه آب بيرون مي‌آيد و همان جا در گودي مي‌ايستد آبي خوش و چنان بود كه مرد را در آن سوراخ مي‌بايست شد تا از جهت شتر آب بيرون آورند، و هفتم روز بود كه شتران آب نخورده بودند و نه علف از آن كه هيچ نبود و در شبان روزي يك بار فرود آمدندي از آن گاه كه آفتاب گرم شدي تا نماز ديگر و باقي مي‌رفتند و اين منزل جاها كه فرود آيند همه معلوم باشد چه به هر جاي فرو نتوانند آمد كه چيزي نباشد كه آتش برفروزند و بدان جاها پشكل شتر يابند كه بسوزند و چيزي پزند، و آن شتران گويي مي‌دانستند كه اگر كاهلي كنند از تشنگي بميرند و چنان مي‌رفتند كه هيچ به راندن كس محتاج نبود و خودروي در آن بيابان نهاي مي‌رفتند با آن كه هيچ اثر راه و نشان پديد نبود. روي فرا مشرق كرده مي‌رفتند و جايي بودي كه به پانزده فرسنگ آب مي‌بود اندك و شور و جايي بودي كه به سي چهل فرسنگ هيچ آب نبودي.

بخش ۵۹ - صفت زمين عرب و يمن

۳۶ بازديد

صفت زمين عرب و يمن : چون از مكه به جانب جنوب روند به يك نزل به ولايت يمن رسند و تالب دريا همه ولايت يمن است و زمين يمن و حجاز به هم پيوسته است.
هر دو ولايت تازي زبانند و در اصطلاح زمين يمن را حمير گويند و زمين حجاز را عرب، وسه جانب اين هر دو زمين درياست، و اين زمين چون جزيره اي است اول جانب شرقي آن درياي بصره است و غربي درياي قلزم كه ذكر آن در مقدمه رفت كه خليجي است و جانب جنوبي درياي محيط است، و طول اين جزيره كه يمن و حجاز است از كوفه باشد تا عدن مقدار پانصد فرسنگ از شمال به جنوب و عرض آن كه از مشرق به مغرب است از عمان است تا به جار مقدار چهار صد فرسنگ باشد و زمين عرب از كوفه تا مكه است و زمين حمير از مكه تا عدن، و در زمين عرب آباداني اندك است و مردمانش بياباني و صحرا نشينند و خداوند ستور چهارپا و خيمه. و زمين حمير سه قسم است يك قسم را از آن تهامه گويند و اين ساحل درياي قلزم است بر جانب مغرب و شهرها و آباداني بسيار است چون صعده و زيبد و صنعا و غيره. و اين شهرها بر صحراست و پادشاه آن بنده حبشي بود از آن پسر شاددل، و ديگر قسم از حمير كوهي است كه آن را نجد گويند و اندر او ديولاخ‌ها و سردسير‌ها باشد و جاهاي تنگ و حصارهي محكم. وسيوم قسم از سوي مشرق است و اندر آن شهر هاي بسيار است چون نجران و عثر وبيشه و غير آن و اندر اين قسم نواحي بسيار است و هر ناحيتي ملكي و رييسي دارد و آن جا سلطاني و حاكمي مطلق نيست. قومي مردم باشند به خود سر و بيش تر دزد و خوني و حرامي، و اين قسم مقدار دويست فرسنگ در صد و پنجاه برآيد و خلقي بسيار باشد و همه نوع، و قصر غمدان به يمن است به شهري كه آن را صنعا گويند و از آن قصر اكنون بر مثال تلي مانده است در ميان شهر و آن جا گويند كه خداوند اين قصر پادشاه همه جهان بوده است. و گويند كه در آن تل گنج‌ها و دفينه‌ها بسيار است و هيچ كس دست بر آن نيارد بردن نه سلطان و نه رعيت. و عقيق بدين شهر صنعا كنند و آن سنگي است كه از كوه ببرند و در ميان ريگ بر تابه به آتش بريان كنند و در ميان ريگ به آفتابش پرورند و به چرخ به پيارند، و من به مصر ديدم كه شمشيري به سوي سلطان آورده بودند از يمن كه دسته و برچك او از يك پاره عقيق سرخ بود مانند ياقوت.

بخش ۵۸ - صفت شهر مكه شرفها الله تعالي

۳۴ بازديد

صفت شهر مكه شرفها الله تعالي : شهر مكه اندر ميان كوه‌ها نهاده است بلند و هر جانب كه به شهر روند تا به مكه برسند نتوان ديد و بلندترين كوهي كه به مكه نزديك است كوه ابوقيس است و آن چون گنبدي گرد است چنان كه اگر از پاي آن تيري بياندازند بر سر رسد و در مشرقي شهر افتاده است چنان كه چون در مسجد حرام باشند به دي ماه آفتاب از سر آن بر آيد و بر سر آن ميلي است از سنگ برآورده گويند ابراهيم عليه السلام برآورده است. وا ين عرصه كه در ميان كوه است شهر است دو تير پرتاب در دو بيش نيست، و مسجد حرام به ميانه اين فراخناي اندر است و گرد بر گرد مسجد حرام شهر است و كوچه‌ها و بازارها، و هركجا رخنه اي به ميان كوه در است ديوار باره ساخته‌اند و دروازه برنهاده، و اندر شهر هيچ درخت نيست مگر بر در مسجد حرام كه سوي مغرب است كه آن راباب ابراهيم خوانند. بر سر جاهي درختي چند بلند است وبزرگ شده، و از مسجد حرام بر جانب مشرق بازاري بزرگ كشيده است از جنوبسوي شمال و برسر بازار جنوب كوه ابوقبيس است و دامن كوه ابوقبيس صفاست و آن چنان است كه دامن را همچون درجات بزرگ كرده‌اند و سنگ‌ها به ترتيب رانده كهبر آن آستان‌ها روند خلق و دعا كونند و آنچه مي‌گويند صفا و مروه كنند آن است. و به آخر بازار از جانب شمال كوه مروه است و ان اندك بالاي است و بر او خانه اي بسيار ساخته‌اند و د رميآن شهخر است. و در اين بازار بدوند از اين سر تابدانسزر، و چون كسي عمره خواهد كرد از جاي دور آيد به نيم فرسنگي مكه هر جا ميل‌ها كرده‌اند و مسجد‌ها ساخته‌اند كه عمره خواهد كرد از جاي دور آيد به نيم فرسنگي مكه هر جا مطل‌ها كرده‌اند و مسجدها ساخته كه عمره را از آن جا احرام گيرند، و احرام گرفتن آن باشد كه جامه دوخته از تن بيرون كنند و ازاري بر ميان بندند و ازاري ديگر يا جادري برخويشتن در پيچند و به آوازي بلند مي‌گويند كه لبي: اللهم لبيك و سوي مكه مي‌آيند. و اگر كسي به مكه باشد و خواهد كهعمره كند تابدان ميل بوردن و از آن جا اغحرام گيرد و لبيك مي‌زند و همكه درآيد به نيت عمره و چونبه شهر آيد به مسجد حرام درآيد و نزديك خانه بود و بر دست راست بگردد چنان كه خانه بر دست چپ او باشد و بدان ركن شود كه حجرالاسود در اوست و حجر را بوسه دهد و از حجر بگذرد و بر همان ولا بگردد و باز به حجر رسد و بوسه دهد يك طوف باشد و براين ولا هفت طوف كند سه بار به تعجيل بدوود و چهار بار آهسته برود و چون طواف تمام شد به مقام ابراهيم عليه السلام رود كه برابر خانه است و از پس مقام بايستد چنان كه مقام مابين او و خانه باشد و آن جا دو ركعت نماز بكند آن را نماز طواف گويند. پس از آن در خانه زمزم شود و از آب بخورد يا به روي بمالد و از مسجد حرام به باب الصفا بيرون شود و آن دري است از درهاي مسجد كه چون از آن جا بيرون شوند كوه صفاست، بر آن آستانه هاي كوه صفا شود، و روي به خانه كند و دعا كند و دعا كه معلوم است، چون خوانده باشد فرود آيد و د رايمن بازار سوي مروه برود و آن چنان باشد كه از جنوب سوي شمال رود. و در اين بازا ركه مي‌رود بر درهاي مسجد حرام مي‌گردد، و اندر اين بازار آن جا كه رسول عليه الصلوة و السلام سعي كرده است و شتافته و ديگران را شتاب فرموده گامي پنجاه باشد، بر دو طرف اين موضع چهار مناره است از دو جانب كه مردم مكه از كوه صفا به ميان آن دو مناره رسند از آن جا بشتابند تا ميان دو مناره ديگر كه از آن طرف بازار باشد و بعد از آن دو مناره رسند از آن جا بشتابند تا ميان دو مناره ديگ ركه از آن طرف بازار باشد و بعد از آن آهسته روند تا به كوه مروه و چون به آستانه‌ها رسند بران جا روند و آن دعا كه معلوم است بخوانند و بازگردند ود يگربار در همين روز درآيند چنان كه چهار بار از صفا به مروه شوند و سه بار از مروه به صفا چنان كه هفت بار از آن بازار گذشته باشند. چون از كوه مروه فرود آيند همان جا بازاري است بيست دكان روبروي باشند همه حجام نشسته موي سر تراشند، چون عمره تمام شد و از حرم بيرون آيند. در اين بازار بزرگ كه سوي مشرق است و آن را سوق العطارين گويند بناهاي نيكوست و همه داروفروشان باشند، و در مكه دو گرمابه است فرش آن سنگ سبز كه فسان مي‌سازند، و چنان تقدير كردم كه در مكه دو هزار مرد شهري بيش نباشد باقي قريب پانصد مرد غربا و مجاوران باشنئد. در آن وقت خود قحط بود و شانزده من گندم به يك دينار مغربي بود، و مبلغي از آن جا رفته بودند.
و اندر شهر مكه اهل هر شهري را زا بلاد خراسان و ماوراءالنهر و عراق و غيره سراها بوده اما اكثر آن خراب بود و ويران، و خلفاي بغداد عمارت هاي بسيار وبناهاي نيكو كرده‌اند آن جا و در آن وقت كه ما رسيديم بعضي از آن خراب شده بود و بعضي ملك ساخته بودند. آب چاه هاي مكه همه شور و تلخ باشد چنان كه نتوان خورد اما حوض‌ها و مصانع بزرگ بسيار كرده‌اند كه هر يك از آن به مقدار ده هزار دينار برآمده باشد و آن وقت به آب باران كه از دره‌ها فرو مي‌آيد پر مي‌كرده‌اند و در آن تاريخ كه ما آن جا بوديم تهي بودند، و يكي كه امير عدن بود و او را پسر شاد دل مي‌گفتند آبي در زير زمين به مكه آورده بود و اموال بسيار بر آن صرف كرده و در عرفات بر آن كشت وزرع كرده بودند و آن آب را بر آن جا بسته بودند و پاليزها ساخته و الا اندكي به مكه مي‌آمد و به شهر نمي رسيد و حوضي ساخته‌اند كه آن آب در آن جا جمع مي‌شود و سقايان آن را برگيرند و به شهر آورند و فروشند، و به راه رفته به نيم فرسنگي چاهي است كه آن را بيرالزاهد گويند و آن جا مسجدي نيكوست آب آن چاه خوش است و سقايان از آن جا نيز بياورند و به شهر بفروشند.
هواي مكه عظيم گرم باشد و آخر بهمن ماه قديم خيار و بادرنگ و بادنجان تازه ديدم آن جا، و اين نوبت چهارم كه به مكه رسيدم غره رجب سنه اثني و اربعين و اربعمايه تا بيستم ذي الحجه به مكه مجاور بودم. پانزدهم فروردين قديم انگور رسيده بود و از رستا به شهر آورده بودند و در بازار مي‌فروختند و اول ارديبهشت خربزه فراوان رسيده بود و خود همه ميوه‌ها به زمستان آن جا يافت شود و هرگز خالي نباشد.

بخش ۶۱ - صفت كعبه

۳۷ بازديد

صفت كعبه :دري است از چوب ساج به دو مصراع و بالاي در شش ارش و نيم است و پهناي هر مصراعي يك گز و سه چهار يك چنان كه هر دو مصراع سه گز و نيم باشد، و روي در و در فراز هم نبشته و بر آن نقره كاري دايره‌ها و كتابت‌ها نقاشي منبت كرده‌اند و كتابت هاي به زر كرده و سيم سوخته در رانده و اين آيت را تا آخر بر آن جا نوشته :ان اول بيت وضع للناس للذي ببكه الاية و دو حلقله نقره گين بزرگ كه از غزنين فرستاده‌اند بر دو مصراع در زده چنان كه دست هر كس كه خواهد بدان نرسد و دو حلقه ديگر نقره گين خردتر از آن هم بر دو مصراع در زده چنان كه دست هر كس كه خواهد بدان رسد و قفل بزرگ از نقره بر اين دو حلقه زيرين بگذرانيده كه بستن در به آن باشد و تا آن قفل برنگيرند در گشوده نشود.

بخش ۶۰ - صفت مسجد الحرام و بيت كعبه

۳۵ بازديد

صفت مسجد الحرام و بيت كعبه :گفته ايم كه خانه كعبه در ميان مسجد حرام و در ميان شهر مكه در طول آن است از مشرق به مغرب. و عرض آن شمال به جنوب. اما ديوار مسجد قائمه نيست و ركن‌ها در ماليده است تا به مدوري مايل است زيرا كه چون در مسجد نماز كنند از همه جوانب روي به خانه بايد كرد، و آن جا كه مسجد طولاني تر است از باب الندوه كه سوي شمال است تا به باب بني هاشم چهارصد و بيست و چهار ارش است، و عرضش از باب اندوه كه سوي شمال است تا به باب الصفا كه سوي جنوب است و فراخ تر جايش سيصد و چهار ارش است وسبب مدوري جاي تنگ تر نمايد جاي فراخ تر، و همه گرد. برگرد مسجد سه رواق است به پوشش به عمودهاي رخام برداشته‌اند و ميان سراي را چهار سو كرده و درازي پوشش كه به سوي ساحت مسجد است به چهل و پنج طاق است پهنايش به بيست و سه طاق و عمودهاي رخام تمامت صد و هشتاد و چهار است و گفتند اين همه عمودها را خلفاي بغداد فرمودند از جانب شام به راه دريا بردن و گفتند چون اين عمودها به مكه رسانيدند آن ريسمان‌ها كه در كشتي‌ها و گردونه‌ها بسته بودند و پاره شده بود چون بفروختند از قيمت آن شصت هزار دينار مغربي حاصل شد و از جمله آن عمودها يكي در آن جاست كه باب الندوه گويند ستوني سرخ رخامي است. گفتند اين ستون را همسنگ دينار خريده‌اند و به قياس آن يك ستون سه هزار من بود. مسجد حرام را هيجده در است همه به طاق‌ها ساخته‌اند بر سر ستون هاي رخام و بر هيچ كدام دري نشانده‌اند كه فراز توان كرد، برجانب مشرق چهار در است، از گوشه شمالي باب النبي و آن به سه طاق است بسته، و هم بر اين ديوار گوشه جنوبي دري ديگر است كه آن را هم باب النبي گويند و ميان آن دو درصد ارش بيش است و اين در به دو طاق است، و چون از اين در بيرون شوي بازار عطاران است كه خانه رسول عليه السلام در آن كوي بوده است و بدان در به نماز اندر مسجد شدي. و چون از اين در بگذري هم بر اين ديوار مشرقي باب علي عليه السلام است و اين آن در است اميرالمومنين علي عليه السلام در مسجد رفتي به نماز و اين در به سه طاق است. و چون از اين در بگذري بر گوشه مسجد مناره اي ديگر است بر سر سعي از آن مناره كه به باب بني هاشم است تا بدين جا بيايد شتافتن و اين مناره هم از آن چهارگانه مذكور است. و بر ديوار جنوبي كه آن طول مسجد است هفت در است. نخستين بر ركن كه نيمگرد كرده‌اند باب الدقانين است و آن به دو طاق است. و چون اندكي به جانب غربي بر وي دري ديگر است به دو طاق و آن را باب الفسانين گويند، و همچنان قدري ديگر بروند باب الصفا گويند. و اين در را پنج طاق است و از همه اين طاق ميانين بزرگ تر است و جانب او دو طاق كوچك. و رسول الله عليه السلام از اين در بيرون آمده است كه به صفا شود و دعا كند و عتبه اين طاق ميانين سنگي سپيد است عظيم و سنگي سياه بوده است كه رسول عليه السلام گرفتند و الصلوة پاي مبارك خود بر آن جا نهاده است و آن سنگ نقش قدم متبرك او عليه السلام گرفته و آن نشان قدم را از آن سنگ سياه ببريده‌اند و در آن سنگ سپيد تركيب كرده چنان كه سرانگشت هاي پا اندرون مسجد دارد و حجاج بعضي روي بر آن نشان قدم نهند و بعضي پاي تبرك را و من روي بر آن نشان نهادن واجب تر دانستم. و ازباب الصفا سوي مغرب مقداري ديگر بروند باب السطوي است به دو طاق.
و برابر اين سراي ابوجهل است كه اكنون مستراح است. بر ديوار مغربي كه آن عرض مسجد است سه در است. نخست آن گوشه اي كه با جنوب دارد باب عروه به دو طاق است. به ميانه اين ضلع باب ابراهيم عليه السلام است به سه گوشه طاق و بر ديوار شمالي كه آن طول مسجد است چهار در است بر گوشه مغربي باب الوسيط است به يك طاق. چون از آن بگذري سوي مشرق باب العجله است به يك طاق. و چون از آن بگذري به ميانه ضلع شمالي باب الندوه به دو طاق. و چون از آن بگذري باب المشاوره است به يك طاق. و چون به گوشه مسجد رسي شمالي مشرقي دري است باب بني شيبه گويند، و خانه كعبه به ميان ساحت مسجد است مربع طولاني كه طولش از شمال به جنوب است و عرضش از مشرق به مغرب و طولش سي ارش است و عرض شانزده و در خانه سوي مشرق است. و چون در خانه روند ركن عراق بر دست راست باشد و ركن حجرالاسود بر دست چپ، و ركن مغربي جنوبي را ركن يماني گويند و ركن شمالي مغربي را ركن شامي گويند، و حجرالاسود در گوشه ديوار به سنگي بزرگ اندر تركيب كرده‌اند و در آن جا نشانده چنان كه حجرالاسود در گوشه ديوار به سنگي بزرگ اندر تركيب كرده‌اند و در آن جا نشانده چنان كه چون مردي تمام قامت بايستد با سينه او مقابل باشد. و حجرالاسود به درازي يك دستي و چهارانگشت باشد و به عرض هشت انگشت باشد و شكلش مدور است، و از حجرالاسود تا در خانه چهار ارش است و آن جا را كه ميان حجرالاسود و در خانه است ملتزم گويند. و در خانه از زمين به چهار ارش برتر است چنان كه مردي تمام قامت بر زمين ايستاده بر عتبه رسد و نردبان ساخته‌اند از چوب چنان كه به وقت حاجت در پيش نهند تا مردم بر آن برروند و در خانه روند و آن چنان است كه به فراخي ده مرد بر پهلوي هم به آن جا برتوانند رفت و فرود آيند، و زمين خانه بلند است بدين مقدار كه گفته شد. 

بخش ۶۳ - صفت گشودن در كعبه شرفهاالله تعالي

۳۴ بازديد

صفت گشودن در كعبه شرفهاالله تعالي. كليد خانه كعبه گروهي از عرب دارند كه ايشان را بني شيبه گويند و خدمت خانه را ايشان كنند و از سلطان مصر ايشان را مشاهره و خلعت بودي. و ايشان را رئيسي است كه كليد به دست او باشد و تچون او بيايد پنج شش كس ديگر با او باشند چون بدان جا رسند از حاجيان مردي ده بروند و آن نردبان كه صفت كرده ايم برگيرند. و بيارند و در پيش نهند و آن پير بر آن جا رود و بر آستانه بايستد و دو تن ديگر بر آن جا روند و جامه و ديباي زرد را باز كنند يك سر از آن يكي از اين دو مرد بگيرند و سري مردي ديگر همچون پرده كه آن پير بپوشند كه در گشايد و او قفل بگشايد و از آن حلقه‌ها بيرون كند و خلقي از حاجيان پيش در خانه ايستاده باشند و چون در باز كنند ايشان دست به دعا برآرند و دعا كنند و هركه در مكه باشد چون آواز حاچيان بشنود داند كه در حرم گشودند همه خلق به يك بار به آوازي بلند دعا كنند چنان كه غلغله اي عظيم در مكه افتد پس آن پير در اندرون شود و آن دو شخص همچنان آن جامه مي‌دارند و دو ركعت نماز كند و بيايد و هر دو مصراع در باز كند و بر آستانه بايستد و خطبه برخواند به آوازي بلند و بررسول الله عليه الصلوة و السلام صلوات فرستد و بر اهل بيت او آن وقت آن پير و ياران او بر دو طرف در خانه بايستند و حاج در رفتن گيرند و به خانه در مي‌روند و هر يك دو ركعت نماز مي‌كنند و بيرون مي‌آيند تا آن وقت كه نيمروز نزديك آيد، و در خانه كه نماز كنند روبه در كنند و به ديگر جوانب نيز رواست، وقتي كه خانه پر مردم شده بود كه ديگر جاي نبود كه در روند مردم را شمردم هفتصد و بيست مرد بودند. مردم يمن كه به حج آيند عامه آن چون هندوان هر يك لنگي بربسته و موي‌ها فرو گذاشته و ريش‌ها بافته و هريك كتاره قطيفي چنان كه هندوانه در ميان زده و گويند اصل هندوان از يمن بوده است و كتاره قتاله بوده است معرب كرده اند. و در ميان شعبان و رمضان و شوال روزهاي دوشنبه و پنجشنبه و آدينه در كعبه بگشايند و چون ماه ذي القعده درآيد ديگر در كعبه باز نكنند.

بخش ۶۲ - صفت اندرون كعبه

۳۳ بازديد

صفت اندرون كعبه :عرض ديوار يعني ثخانتش شش شبر است و زمين خانه را فرش از رخام است همه سپيد و در خانه سه خلوت كوچك است بر مثال دكان‌ها يكي مقابل در و دو بر جانب شمال، و ستون‌ها كه در خانه است و در زير سقف زده‌اند همه چوبين است چهارسو تراشيده از چوب ساج الا يك ستون مدور است. و از جانب شمال تخته سنگي رخام سرخ است طولاني كه فرش زمين است و مي‌گويند كه رسول عليه الصلوة و السلام بر آن جا نماز كرده است و هر كه آن را شناسد جهد كند كه نماز بر آن جا كند، و ديوار خانه همه تخت هاي رخام پوشيده است از الوان. و برجانب غربي شش محراب است از نقره ساخته و به ميخ بر ديوار دوخته هر يكي بالاي مردي به تكلف بسيار از زركاري و سواد سيم سوخته و چنان است كه اين محراب‌ها از زمين بلند تر است، و مقدار چهار ارش ديوار خانه از زمين برتر ساده است و بالاتر از آن همه ديوار از رخام است تا سقف به نقارت و نقاشي كرده و اغلب به زر پوشيده هر چهار ديوار. و در آن خلوت كه صفت كرده شد كه يكي در ركن عراقي است. و يكي در ركن شامي و يكي در ركن يماني و در هر بيغوله دو تخته پنج گز و يك گز عرض دارد، و در آن خلوت كه قفاي حجرالاسود است ديباي سرخ دركشيده اند. و چون از در خانه در روند بر دست راست زاويه خانه چهارسو كرده مقدار سه گز در سه گز و در آن جا درجه اي است كه آن راه بام خانه است و دري نقره گين به يك طبقه بر آن جا نهاده و آن را باب الرحمة خوانند و قفل نقره گين بر او نهاده باشد، و چون بر بام شدي دري ديگر است افكنده همچون در بامي هر دو روي آن در نقره گرفته. و بام خانه به چوب پوشيده است و همه پوشش را به ديبا در گرفته چنان كه چوب هيچ پيدا نيست و بر ديوار پيش خانه از بالاي چوب‌ها كتابه اي است زرين بر ديوار آن دوخته و نام سلطان مصر بر آن نوشته كه مكه گرفته و از دست خلفاي بني عباس بيرون برده و آن العزيز لدين الله بوده است. و چهار تخته نقره گين بزرگ ديگري است برابر يكديگر هم بر ديوار خانه دوخته به مسمارهاي نقره گين و برهر يك نام سلطاني از سلاطين مصر نوشته كه هر يك از ايشان به روزگار خود آن تخت‌ها فرستاده اند. و اندر ميان ستون‌ها سه قنديل نقره آويخته است و پشت خانه به رخام يماني پوشيده است كه همچون بلور است، و خانه را چهار روزن است به چهار گوشه و بر هر روزني از آن تخته اي آبگينه نهاده كه خانه بدان روشن است و باران فرو نيايد، و ناودان خانه از جانب شمال است بر ميانه. جاي و طول ناودان سه گز است و سرتاسر به زر نوشته است. و جامه اي كه خانه بدان پوشيده بود سپيده بود و به دو موضع طرازي را يك گز عرض و ميان هر دو طراز ده گز به تقريب و زير و بالا به همين قياس چنان كه به واسطه دو طراز علو خانه به سه قسمت بود هر يك به قياس ده گز. و بر چهار جانب جامه محراب هاي رنگين بافته‌اند و نقش كرده به زر رشته و پرداخته بر هر ديواري سه محراب يكي بزرگ در ميان و دو كوچك بر دو طبرف چنان كه بر چ=هار ديوار دوزاده محراب است. بر آن خانه برجانب شمال بيرون خانه ديواري ساخته‌اند مقدار يك گز و نيم و هر دو سر ديوار تا نزديك اركان خانه برده چنان كه اين ديوار مقوس است چون نصف دايره اي. و ميان جاي اين ديوار از ديوار خانه برده چنان كه اين ديوار مقوس است چون نصف دايره اي، و ميان جاي اين ديوار ا ز ديوار خانه مقدار پانزده گز دور است و ديوار و زمين اين موضع مرخم كرده‌اند به رخام ملون و منقش و اين موضع را حجر گويند و آن ناودان بام خانه در اين حجر ريزد و در زير ناودان تخته سنگي سبز نهاده است بر شكل محرابي كه آب ناودان بر آن افتد و آن سنگ چندان است كه مردي بر آن نماز تواند كردن، و مقام ابراهيم عليه السلام بر آن جاست و آن را در سنگي نهاده است و غلاف چهارسو كرده كه بالاي مردي باشد از چوب به عمل هرچه نيكوتر و طبل هاي نقره برآورده و آن غلاف را دو جانب به زنجيرها در سنگ هاي عظيم بسته و دو قفل بر آن زده تا كسي دست بدان نكند و ميان مقام و خانه سي ارش است. بير زمزم از خانه كعبه هم سوي مشرق است و برگوشه حجرالاسود است و ميان بير زمزم و خانه چهل و شش ارش است و بر فراخي چاه سه گز و نيم در سه گز و نيم است و آبش شوري دارد ليكن بتوان خورد، و سر چاه را حظيره كرده‌اند از تخته هاي رخام سپيد بالاي آن دو ارش، و چهار سوي خانه زمزم آخرها كرده‌اند كه آب در آن ريزند و مردم وضو سازند و زمين خانه زمزم را مشبك چوبي كرده‌اند تا آب كه مي‌ريزند فرو مي‌رود. و در اين خانه سوي مشرق است و برابر خانه زمزم هم از جانب مشرق خانه اي ديگر است مربع و گنبدي بر آن نهاده و آن را سقاية الحاج گويند. اندر آن جا خم هانهاده باشند كه حاجيان از آن جا آب خورند. و از اين سقاية الحاج سوي مشرق خانه اي ديگر است طولاني و سه گنبد بر سر آن نهاده است و آن را خزانةالزيت گويند. اندر او شمع و روغن و قناديل باشد. و گرد بر گرد خانه كعبه ستون‌ها فرو برده‌اند و بر سر هر دو ستون چوب‌ها افكنده و بر آن تكلفات كرده از نقارت و نقش و بر آن حلقه‌ها و قلاب‌ها آويخته تا به شب شمع‌ها و چراغ‌ها بر آن جا نهند و از آن آويزند و آن را مشاغل گويند. ميان ديوار خانه كعبه و اين مشاعل كه ذكر كرده شد صد و پنجاه گز باشد و آن طوافگاه است و جمله خانه‌ها كه در ساحت مسجدالحرام است بجز كعبه معظمه شرفها الله تعالي سه خانه است يكي خانه زمزم و ديگر خزانة الزيت. و اندر پوشش كه برگرد مسجد است پهلوي ديوار صندوق هاست از آن هر شهري از بلاد مغرب و مصر و شام و روم و عراقين و خراسان و ماوراءالنهر و غيره. و به چهارفرسنگي از مكه ناحيتي است از جانب شمال كه آن را برقه گويند امير مكه آن جا مي‌نشيند با لشكري كه او را باشد و آن جا آب روان و درختان است و آن ناحيتي است در مقدار دو فرسنگ طول و همين مقدار عرض. و من در اين سال از اول رجب به مكه مجاور بودم و رسم ايشان است كه مدام در ماه رجب هر روز در كعبه بگشايند بدان وقت كه آفتاب برآيد.

بخش ۶۶ - لحسا و طائف

۳۲ بازديد

پس از آن از اعرابي شتر كرايه گرفتم تا لحسا و گفتند از مكه تا آن جا به سيزده روز بروند. وداع خانه خداي تعالي كردم روز آدينه نوزدهم ذي الحجه سنه اثني و اربعين و اربعمايه كه اول خردادماه قديم بود هفت فرسنگ از مكه برفتم مرغزاري بود از آن جا كوهي پديد آمد چون به راه كوه شديم صحرايي بود و ديه‌ها بود و چاهي بود كه آن را بيرالحسين بن سلامه مي‌گفتند و هواي سرد بود و راه سوي مشرق مي‌شد. و دوشنبه بيست و دوم ذي الحجه به طايف رسيديم كه از مكه تا آن جا دوازده فرسنگ باشد.
طائف ناحيتي است بر سر كوهي. به ماه خرداد چنان سرد بود كه در آفتاب مي‌بايست نشست و به مكه خربزه فراخ بود و آنچه قصبه طايف است شهركي است و حصاري محكم دارد، بازاركي كوچك و جامعي مختصر دارد و آب روان و درختان نار و انجير بسيار داشت. قبر عبدالله عباس رضي الله عنه آن جاست به نزديك آن قصبه و خلفاي بغداد آن جا مسجدي عظيم ساخته‌اند و آن قبر را در گوشه آن مسجد بردست راست محراب و منبر. و مردم آن جا خانه‌ها ساخته‌اند و مقام گرفته.

بخش ۶۵ - پس از حج چهارم

۳۴ بازديد

نهم ذي الحجة سنه اثني و اربعمايه حج چهارم به ياري خداي سبحانه و تعالي بگذاردم، و چون آفتاب غروب كرد حاج و خطيب از عرفات بازگشتند و يك فرسنگ بيامدند تا به مشعرالحرام و آن جا را مزدلفه گويند بنايي ساخته‌اند خوب همچون مقصوره كه مردم آن جا نماز كنند و سنگ رجم را كه به مني اندازند از آن جا برگيرند، و رسم چنان است كه آن شب يعني شب عيد آن جا باشند و بامداد نماز كنند و چون آفتاب طلوع كند به مني روند و حاج آن جا قربان كنند. و مسجدي بزرگ است آن جا كه آن مسجد را خيف گويند. و آن روز خطبه و نماز عيد كردن به مني رسم نيست و مصطفي صلي الله عليه و سلم نفرموده است. روز دهم به مني باشند و سنگ بيندازند و شرح آن در مناسك حج گفته اند. دوازدهم ماه هركس كه عزم بازگشتن داشته باشد هم از آن جا بازگردد و هر كه به مكه خواهد بود به مكه رود.

بخش ۶۴ - عمره جعرانه

۳۴ بازديد

عمره جعرانه. به چهارفرسنگي مكه از جانب شمال جايي است آن را جعرانه گويند مصطفي صلي الله عليه و سلم آن جا بوده است با لشكري. شانزدهم ذي القعده از آن جا احرام گرفته است و به مكه آمده و عمره كرده. و آن جا دو چاه است يكي را بير الرسول گويند و يكي را بير علي بي ابي طالب صلوات الله عليهما و هر دو چاه را آب تمام خوش باشد و ميان هردو چاه ده گز باشد و آن سنت برجا دارند و بدان موسم آن عمره بكنند. و نزديك آن چاه‌ها كوه پاره اي است كه بدان موضع گودها در سنگ افتاده است همچو كاسه ها. گويند پيغمبر عليه الصلوة و السلام به دست خود در آن گود آرد سرشته است. خلق كه آن جا روند در آن گودها آرد سرشند با آب آن چاه ها، و همان جا درختان بسياري است هيزم بكنند و نان پزند و به تبرك به ولايت‌ها برند، و همان جا كوه پاره اي بلند است كه گويند بلال حبشي بر آن جا بانگ نماز گفته است. مردم بر آن جا روند و بانگ نماز گويند و در آن وقت كه من آن جا رفتم غلبه اي بود كه زيادت از هزار شتر عماري در آن جا بود تا به ديگر چه رسد و از مصر تا مكه بدين راه كه اين نوبت آمدم سيصد فرسنگ بود و از مكه تا يمن دوازده سنگ است در دو فرسنگ، در آن دشت مسجدي بوده است كه ابراهيم عليه السلام كرده است و اين ساعت منبري خواب از خشت مانده است و چون وقت نماز پيشين شود خطيب بر آن جا رود و خطبه جاري كند پس بانگ نماز بگويند و دو ركعت نماز به جماعت به رسم مسافران بكنند و همه در آن وقت قامتي نماز بگويند و دو ركعت ديگر نماز به جماعت بكنند. پس خطيب بر شتر نشيند و سوي مشرق بروند به يك فرسنگي آن جا كوهي خرد سنگين است كه آن را جبل الرحمة گويند بر آن جا بايستند و دعا كنند تا آن وقت كه آفتاب فرو رود. و پسر شاددل كه امير عدن بود آب آورده بود از جاي دور و مال بسيار بر آن خرج كرده و آب را از آن كوه آورده و به دشت عرفات برده و آن جا حوض‌ها ساخته كه در ايام حج پر آب كنند تا حاج را آب باشد. و هم اين شاددل بر سر جميل الرحمة چهارطاقي ساخته عظيم كه روز و شب عرفات بر گنبد آن خانه چراغ‌ها و شمع هاي بسيار نهند كه از دو فرسنگ بتوان ديد، چنين گفتند كه امير مكه از او هزار دينار بستيد كه اجازت داد تا آن خانه بساخت.