دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۱ ۳۳ بازديد
خامس رمضان سنه ثمان و ثلثين و اربعمائه در بيت المقدس شديم. يك سال شمسي بود كه از خانه بيرون آمده بودم و مادام در سفر بوده كه به هيچ جاي مقامي و آسايشي تمام نيافته بوديم. بيت المقدس را اهل شام و آن طرفها قدس گويند، و از اهل آن ولايات كسي كه به حج نتواند رفتن در همان موسم به قدس حاضر شود و به موقف بايستد و قربان عيد كند چنان كه عادت است و سال باشد كه زيادت از بيست هزار خلق در اوايل ماه ذي الحجه آن جا حاضر شوند و فرزندان برند و سنت كنند و از ديار روم و ديگر بقاع همه ترسايان و جهودان بسيار آن جا روند به زيارت كليسا و كنشت كه آن جاست و كليساي بزرگ آن جا صفت كرده شود به جاي خود.
سواد و رستاق بيت المقدس همه كوهستان همه كشاورزي و درخت زيتون و انجير و غيره تمامت بي آب است و نعمت هاي فراوان و ارزان باشد و كدخدايان باشند كه هريك پنجاه هزارمن روغن زيتون در چاهها و حوضها پر كنند و از آن جا به اطراف عالم برند و گويند به زمين شام قحط نبوده است و از ثقات شنيدم كه پيغمبر را عليه السلام و الصلوة به خواب ديد يكي از بزرگان كه گفتي يا پيغمبر خدا ما را در معيشت ياري كن. پيغمبر عليه السلام در جواب گفتي نان و زيت شام بر من.
اكنون صفت شهر بيت المقدس كنم. شهري است بر سر كوهي نهاده و آب نيست مگر از باران و به رستاقها چشمه هاي آب است اما به شهر نيست چه شهر بر سنگ نهاده است و شهري است بزرگ كه آن وقت كه ديديم بيست هزار مرد در وي بودند و بازارهاي نيكو و بناهاي عالي و همه زمين شهر به تخته سنگ هاي فرش انداخته و هركجا كوه بوده است و بلندي بريدهاند و همواره كرده چنان كه چون باران بارد همه زمين پاكيزه شسته، در آن شهر صناع بسيارند هر گروهي را رسته اي جدا باشد، و جامع مشرقي است و باروي مشرقي شهر باروي جامع است چون از جامع بگذري صحرايي بزرگ است عظيم هموار و آن را ساهره گويند و گويند كه دشت قيامت خواهد بود و حشر مردم آن جا خواهند كرد بدين سبب خلق بسيار از اطراف عالم بدانجا آمدهاند و مقام ساخته تا در آن شهر وفات يابند و چون وعده حق سبحانه و تعالي در رسد به ميعادگاه حاضر باشند. خدايا در آن روز پناه بندگان تو باش و عفو تو آمين يا رب العالمين.
بركناره آن دشت مقبره اي است بزرگ وبسيار مواضع بزرگوار كه مردم آن جا نماز كنند و دست به حاجات بردارند و ايزد سبحانه تعالي حاجات ايشان روا گرداند اللهم تقبل حاجاتنا و اغفر ذنوبنا سيئاتنا وارحمنا برحمتك يا ارحم الراحمين.
ميان جامع و اين دشت ساهره وادي اي است عظيم ژرف و در آن وادي كه همچون خندق است بناهاي بزرگ است بر نسق پيشينيان و گنبدي سنگين ديدم تراشيده و بر سر خانه اي نهاده كه از آن عجب تر نباشد تا خود آن را چگونه از جاي برداشته باشند و در افواه بود كه آن خانه فرعون است و آن وادي جهنم. پرسيدم كه اين لقب كه بر اين موضع نهاده است، گفتند به روزگار خلافت عمر خطاب رضي الله عنه بر آن دشت ساهره لشكرگاه بزد و چون بدان وادي نگريست گفت اين وادي جهنم است و مردم عوام چنين گويند هر كس كه به سر آن وادي شود آواز دوزخيان شنود كه صدا از آن جا برمي آيد. من آن جا شدم اما چيزي نشنيدم.
و چون از شهر به سوي جنوب نيم فرسنگي بروند و به نشيبي فرو روند چشمه آب از سنگ بيرون ميآيد آن را عين سلوان گويند. عمارات بسيار بر سر آن چشمه كردهاند و آب آن به ديهي ميرود و آن جا عمارات بسيار كردهاند و بستانها ساخته و گويند. هر كه بدان آب سر و تن بشويد رنجها وبيماري هاي مزمن از و زائل شود و بر آن چشمه وقفها بسيار كرده اند، و بيت المقدس را بيمارستان نيك است و وقف بسيار دارد و خلق بسيار را دارو و شربت دهند و طبيبان باشند كه از وقف مرسوم ستانند وو آن بيمارستان و مسجد آدينه بركنار وادي جهنم است، و چون از سوي بيرون مسجد آن ديوار كه با وادي است بنگرند صد ارش باشد به سنگ هاي عظيم آورده چنان كه گل و گچ در ميان نيست و از اندرون مسجد همه سرديوارها راست است. و از براي سنگ صخره كه آن جا بوده است مسجد هم آن جا بنا نهادهاند و اين سنگ صخره آن است كه خداي عزوجل موسي عليه السلام را فرمود تا آن را قبله سازد و چون اين حكم بيامد و موسي آن را قبله كرد بسي نزيست و هم در آن زودي وفات كرد تا به روزگار سليمان عليه السلام كه چون قبله صخره بود مسجد گرد صخره بساختند چنان كه صخره در ميان مسجد بود و محراب خلق و تا عهد پيغمبر ما محمد مصطفي عليه الصلوة و السلام هم آن قبله ميدانستند و نماز را روي بدان جانب كردند تا آن گاه كه ايزد تبارك و تعالي فرمود كه قبله خانه كعبه باشد و صفت آن به جاي خود بيايد.
ميخواستم تا مساحت اين مسجد بكنم. گفتم اول هيات و وضع آن نيكو بدانم و ببينم بعد از آن مساحت كنم. مدتها د رآن مسجد ميگشتم و نظاره ميكردم پس در جانب شمالي كه نزديك قبه يعقوب عليه السلام است بر طاقي نوشته ديدم در سنگ كه طول اين مسجد هفتصد و چهار ارش است. و عرض صد و پنجاه و پنج ارش به گز ملك و گز ملك آن است كه به خراسان آن گز را شايگان گويند و آن يك ارش و نيم باشد چيزكي كم تر. زمين مسجد فرش سنگ است و درزها به ارزير گرفته و مسجد شرقي شهر و بازار است كه چون از بازار به مسجد روند روي به مشرق باشد درگاهي عظيم نيكو مقدا ر سي گز ارتفاع در بيست گز عرض اندام داده برآوردهاند و دو جناح باز بريده درگاه و روي جناح و ايوان درگاه منقش كرده همه به ميناهاي ملون كه در گچ نشانده بر نقشي كه خواستهاند چنان كه چشم از ديدن آن خيره ماند و كتابتي همچنين به نقش مينا بر آن درگاه ساختهاند و لقب سلطان مصر بر آن جا نوشته كه چون آفتاب بر آن جا افتد شعاع آن چنان باشد كه عقل در آن متحير شود و گنبدي بس بزرگ بر سر اين درگاه ساخته از سنگ منهدم و دو در تكلف ساخته روي درها به برنج دمشقي كه گويي زر طلاست.
زر كوفته و نقش هاي بسيار در آن كرده هر يك پانزده گز بالا و هشت گز پهنا و اين در را باب عليه السلام گويند. چون از اين در در روند بر دست راست دو رواق است بزرگ هر يك بيست و نه ستون رخام دارد با سرستونها ونعل هاي مرخم ملون، درزها به ارزير گرفته. بر سر ستونها طارقها از سنگ زده بي گل و گچ بر سر هم نهاده چنان كه هر طاقي چهار پنج سنگ بيش نباشد و اين رواقها كشيده است تا نزديك مقصوره، و چون از در در روند بر دست چپ كه آن شمال است رواقي دراز كشيده است شصت و چهارطاق همه بر سر ستون هاي رخام، و دري ديگر است هم بر اين ديوار كه آن را باب السقر گويند، و درازي مسجد از شمال به جنوب است تا چون مقصوره از آن باز بريده است ساحت مربع آمده كه قبله در جنوب افتاده است، و از جانب شمال دو در ديگر است در پهلوي يكديگر هر يك هفت گز عرض در دوازده گز ارتفاع و اين در را باب الاسباط گويند، و چون ازين در بگذري هم بر پهناي مسجد كه سوي مشرق ميرود باز در گاهي عظيم بزرگ است و سه در پهلوي هم بر آن جاست همان مقدار كه باب الاسباط است و همه را به آهن و برنج تكلفات كرده چنان كه از آن نيكوتر كم باشد و اين در را باب الابواب گويند از آن سبب كه مواضع ديگر درها جفت جفت است مگر اين سه در است و ميان آن دو درگاه كه بر جانب شمال است. در اين رواق كه طاق هاي آن بر پيلپاي هاست قبه اي است و اين را به ستون هاي مرتفع برداشته و آن را به قنديل و مسرجها بياراسته و آن را قبه يعقوب عليه السلام گويند و آن جاي نماز او بوده است و بر پهناي مسجد رواقي است و بر آن ديوار دري است بيرون آن در دو دريوزه صوفيان است و آن جا جاهاي نماز و محراب هاي نيكو ساخته و خلق از متصوفه هميشه آن جا مجاور باشند و نماز همان جا كنند الا روز آدينه به مسجد درآيند كه آواز تكبير به ايشان برسد.
و بر ركن شمالي مسجد رواقي نيكوست و قبه اي بزرگ نيكو و بر قبه نوشته است كه هذا محراب زكريا النبي عليه السلام و گويند او اين جا نماز كردي پيوسته، و بر ديوار شرقي در ميان جاي مسجد درگاهي عظيم است به تكلف ساختهاند از سنگ منهدم كه گويي از سنگ يكپاره تراشيدهاند به بالاي پنجاه گز و پهناي سي گز و نقاشي و نقاري كرده و ده در نيكو بر آن درگاه نهاده چنان كه ميان هر دو در به يك پايه بيش نيست و بر درها تكلف بسيار كرده از آهن و برنج دمشق و حلقهها و ميخها بر آن زده و گويند اين درگاه را سليمان بن داود عليه السلام ساخته است از بهر پدرش و چون به درگاه در روند روي سوي مشرق از آن دو در آنچه بر دست راست باب الرحمه گويند و ديگر را باب التوبه و گويند اين در است كه ايزد سبحانه و تعالي توبه داود عليه السلام آن جا نپذيرفت و بر اين درگاه مسجدي است نغز وقتي چنان بوده كه دهليزي و دهليز را مسجد ساختهاند و آن را به انواع فرشها بياراسته و خدام آن جداگانه باشد و مردم بسيار آن جا روند و نماز كنند و تقرب جويند به خداي تبارك و تعالي بدان كه آن جا توبه داود عليه السلام قبول افتاده همه خلق اميد دارند و از معصيت بازگردند و گويند داود عليه السلام پاي از عتبه در اندرون نهاده بود كه وحي آمد به بشارت كه ايزد سبحانه و تعالي توبه او پذيرفت او همان جا مقام كرد و به طاعت مشغول شد و من كه ناصرم در آن مقام نماز كردم و از خداي سبحانه و تعالي توفيق طاعت و تبرا از معصيت طلبيدم خداي سبحانه و تعالي همه بندگان را توفيق آنچه رضاي او در آن است روزي كناد و از معصيت توبه دهاد به حق محمد و آله طاهرين.
وبر ديوار شرقي چون به گوشه رسد كه جنوبي است و قبله بر ضلع جنوبي است و پيش ديوار شمالي مسجدي است سرداب كه به درجه هاي بسيار فرو بايد شدن و آن بيست گز در پانزده باشد و سقف سنگين بر ستون هاي رخام. و مهد عيسي آن جا نهاده است و آن مهد سنگين است و بزرگ چنان كه مردم در آن جا نماز كنند و من در آن جا نماز كردم و آن را در زمين سخت كردهاند چنان كه نجنبيد و آن مهدي است كه عيسي به طفوليت در آن جا بود و با مردم سخن ميگفت و مهد در اين مسجد به جاي محراب نهادهاند و محراب مريم عليها السلام در اين مسجد است بر جانب مشرق و محرابي ديگر از آن زكريا عليه السلام در اين جاست و آيات قرآن كه در حق زكريا و مريم آمده است نيز بر آن محرابها نوشتهاند و گويند مولد عيسي عليه السلام در اين مسجد بوده. سنگي از اين ستونها نشان دو انگشت دارد كه گويي كسي به دو انگشت آن را گرفته است. گويند به وقت وضع حمل مريم آن دو ستون را به دو انگشت گرفته بود و اين مسجد معروف است به مهد عيسي عليه السلام و قنديل هاي بسيار برنجين و نقره گين آويخته چنان كه همه شبها سوزد. و چون از در اين مسجد بگذري هم بر ديوار شرقي چون به گوشه مسجد بزرگ رسند مسجدي ديگر است عظيم نيكو دوباره بزرگ تر از مسجد مهد عيسي و آن را مسجد الاقصي گويند. و آن است كه خداي عزوجل مصطفي را صلي الله عليه و سلم شب معراج از مكه آن جا آورد و از آن جا به آسمان شد چنان كه در قرآن آن را ياد كرده است سبحان الذي اسري بعبده ليلا من المسجدالحرام الي المسجدالاقصي الآيه و آن جا را عمارتي به تكلف كردهاند و فرش هاي پاكيزه افكنده و خادمان جداگانه ايستاده هميشه خدمت آن را كنند.
و چون به ديوار جنوبي بازگردي از آن گوشه مقدار دويست گز پوشش نيست و ساحت است و پوشش مسجد بزرگ كه مقصوره د راوست بر ديوار جنوبي است و غربي. اين پوشش را چهارصد و بيست ارش طول است در صدو پنجاه ارش عرض ودويست و هشتاد ستون رخامي است وبر سر اسطوانهها طاقي از سنگ درزده و همه ميآن دو ستون شش گز است همه فرش رخام ملون انداخته و درزها را به ارزير گرفته و مقصوره بر وسط ديوار جنوبي است بسيار بزرگ چنان كه شانزده ستون در آن جاست. و قبه اي نيز عظيم بزرگ منقش به مينا چنان كه صفت كرده آمد و در آن جا حصيرهايي مغربي انداخته و قنديلها و مسرجها جداجدا به سلسلهها آويخته است. و محرابي بزرگ ساختهاند همه منقش به مينا و دو جانب محراب دو عمود رخام است به رنگ عقيق سرخ، و تمامت ازاره مقصوره رخام هاي ملون و بر دست راست محراب معاويه است، و بر دست چپ محراب عمر است رضي الله عنه، و سقف اين مسجد به چوب پوشيده است منقش و متكلف و بر ديوار مقصوره كه با جانب ساحت است پانزده درگاه است، د رهاي به تكلف بر آن جا نهاده هر يك ده گز علو در شش گز عرض، ده از آن جمله بر آن ديوار كه چهارصد و بيست گز است، و پنج بر آنكه صد و پنجاه گز است، و از جمله آن درها يكي برنجي بيش از حدبه تكلف و نيكويي ساختهاند چنان كه گويي زرين است به سيم سوخته نقش كرده و نام مامون خليفه بر آن جاست، گويند مامون از بغداد فرستاده است و چون همه درها باز كنند اندرون مسجد چنان روشن شود كه گويي ساحت بي سقف است اما وقتي كه باد و باران باشد و درها باز نكنند روشني از روزنها باشد.
و بر چهار جانب اين پوشش از آن شهري از شهرهاي شام و عراق صندوق هاست و مجاوران نشسته چنان كه اندر مسجد حرام است به مكه شرفهاالله تعالي. و ازبيرون پوشش بر ديوار بزرگ كه ذكر رفت رواقي است به چهل و دو طاق و همه ستون هاش از رخام ملون. و اين رواق با رواق مغربي پيوسته و در اندرون پوشش حوضي در زمين است كه چون سر نهاده باشد زمين مستوري باشد جهت آب تا چون باران آيد در آن جا رود، و بر ديوار چنوبي دري است و آن جا متوضاست و آب كه اگر كسي مجتاج وضو شود در آن جا رود وتجديد وضو كند چه اگر از مسجد بيرون شود به نماز نرسد و نماز فوت شود از بزرگي مسجد. و همه پشت بامها به ارزير اندوده باشد، و در زمين مسجد حوضها و آبگيرها بسيار است در زمين بريده چه مسجد به يك بار بر سر سنگ است چنان كه هر چند باران ببارد هيچ آب بدان فرود آيد، و و حوض هاي سنگين د رزير ناودانها نهاده سوراخي در زير آن كه آب از آن سوراخ به مجري رود و به حوض رسد ملوث ناشده و آسيب به وي نرسيده. و در سه فرسنگي شهر آبگيري ديدم عظيم كه آبها كه از كوه فرود آيد در آن جا جمع شود و آن را راه ساختند كه به جامع شهر رود، و در همه شهر فراخي آب در جامع باشد، اما در همه سراها حوض هاي آب باشد از آب باران كه آن جا جز باران نيست و هركس آب بام خود گيرد. و گرمابه هاو هر چه باشد همه آب باران باشد، و اين حوضها كه در جامع است هرگز محتاج عمارت نباشد كه سنگ خاره است، و اگر شقي يا سوراخي بوده باشد چنان محكم كردهاند كه هرگز خراب نشود، و چنين گفتهاند كه اين را سليمان عليه السلام كرده است، و سر حوضها چنان است كه چون تنوري و سرچاهي سنگين است بر س هر حوضي تا هيچ چيز در آن نيفتد، و آب ميدود چنان كه هوا صافي شود و اثر نماند هنوز قطرات باران همي چكد.
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد