من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

از بودن و سرودن

۳۵ بازديد

 

صبح آمده ست برخيز

بانگ خروس گويد

وين خواب و خستگي را

در شط شب رها كن

مستان نيم شب را

رندان تشنه لب را

بار دگر به فرياد

در كوچه ها صدا كن

خواب دريچه ها را

با نعره ي سنگ بشكن

بار دگر به شادي

دروازه هاي شب را

رو بر سپيده

وا كن

بانگ خروس گويد

فرياد شوق بفكن

زندان واژه ها را ديوار و باره بشكن

و آواز عاشقان را

مهمان كوچه ها كن

زين بر نسيم بگذار

تا بگذري از اين بحر

وز آن دو روزن صبح

در كوچه باغ مستي

باران صبحدم را

بر شاخه ي اقاقي

آيينه ي خدا كن

بنگر جوانه ها را، آن ارجمند ها را

كان تار و پود چركين

باغ عقيم ديروز

اينك جوانه آورد

بنگر به نسترن ها

بر شانه هاي ديوار

خواب بنفشگان را

با نغمه اي در آميز

و اشراق صبحدم را

در شعر جويباران

از بودن و سرودن

تفسيري آشنا كن

بيداري زمان را

با من بخوان به فرياد

ور مرد خواب و خفتي

رو سر بنه به بالين تنها مرا رها كن


فصل پنجم

۳۹ بازديد

 

وقتي كه فصل پنجم اين سال

با آذرخش و تندر و طوفان

و انفجار صاعقه

سيلاب سرفراز

آغاز شد

باران استوايي بي رحم

شست از تمام كوچه و بازار

رنگ درنگ كهنگي خواب و خاك را

خيمه ي قبايل تاتار

تا قله ي بلند آلاچيق شب

آتش گرفت و سوخت

وقتي كه فصل پنجم اين سال

آغاز شد

و روح سرخ بيشه

از آب رودخانه گذر كرد

فصلي كه در فضايش

هر ارغوان شكفت نخواهد پژمرد

عشق من و تو

زمزمه ي كوچه باغ ها

خواهد بود

عشق من و تو

آنچه نهاني

گاهي نگاه و محتسبي را

چون جويبار نرمي

از بودن و نبودن

خاموشي و سرودن

در خويش مي برد

وقتي كه فصل پنجم اين سال

آغاز شد

ديوارهاي واهمه خواهد ريخت

و كوچه باغ هاي نشابور

سرشار از ترنم مجنون خواهد شد

مجنون بي قلاده و زنجير

وقتي كه فصل پنجم اين سال

آغاز شد


صداي بال ققنوسان

۳۶ بازديد

 

پس از چندين فراموشي و خاموشي

صبور پيرم

اي خنياگر پارين و پيرارين

چه وحشتناك خواهد بود آوازي كه از چنگ تو برخيزد

چه وحشتناك خواهد بود

آن آواز

كه از حلقوم اين صبر هزاران ساله برخيزد

نمي دانم در اين چنگ غبار آگين

تمام سوگوارانت

كه در تعبيد تاريخ اند

دوباره باز هم آواي غمگين شان

طنين شوق خواهد داشت؟

شنيدي يا نه آن آواز خونين را؟

نه آواز پر جبريل

صداي بال ققنوسان صحراهاي شبگير است

كه بال افشان مرگي ديگر

اندر آرزوي زادني ديگر

حريقي دودناك افروخته

در اين شب تاريك

در آن سوي بهار و آن سوي پاييز

نه چندان دور

همين نزديك

بهار عشق سرخ است اين و عقل سبز

بپرس از رهروان آن سوي مهتاب نيمه ي شب

پس از آنجا كجا

يارب؟

درانجايي كه آن ققنوس آتش مي زند خود را

پس از آنجا

كجا ققنوس بال افشان كند

در آتشي ديگر؟

خوشا مرگي ديگر

با آرزوي زايشي ديگر


سفر بخير

۳۴ بازديد

 

به كجا چنين شتابان؟

گون از نسيم پرسيد

دل من گرفته زينجا

هوس سفر نداري

ز غبار اين بيابان؟

همه آرزويم اما

چه كنم كه بسته پايم

به كجا چنين شتابان؟

به هر آن كجا كه باشد به جز اين سرا سرايم

سفرت به خير! اما تو و دوستي خدا را

چو ازين كوير وحشت به سلامتي گذشتي

به شكوفه ها به باران

برسان سلام ما را...


ديباچه

۳۵ بازديد

 

بخوان به نام گل سرخ در صحاري شب

كه باغ ها همه بيدار و بارور گردند

بخوان، دوباره بخوان، تا كبوتران سپيد

به آشيانه خونين دوباره برگردند

بخوان به نام گل سرخ در رواق سكوت

كه موج و اوج طنينش ز دشت ها گذرد

پيام روشن باران

ز بام نيلي شب

كه رهگذار نسيمش به هر كرانه برد

ز خشك سال چه ترسي

كه سد بسي بستند

نه در برابر آب

كه در برابر نور

و در برابر آواز

و در برابر شور

در اين زمانه ي عسرت

به شاعران زمان برگ رخصتي دادند

كه از معاشقه ي سرو و قمري و لاله

سرودها بسرايند ژرف تر از خواب

زلال تر از آب

تو خامشي كه بخواند؟

تو مي روي كه بماند؟

كه بر نهالك بي برگ ما ترانه بخواند؟

از اين گريوه به دور

در آن كرانه ببين

بهار آمده

از سيم خاردار

گذشته

حريق شعله ي گوگردي بنفشه چه زيباست

هزار آينه جاري ست

هزار آينه

اينك

به همسرايي قلب تو مي تپد با شوق

زمين تهي دست ز رندان

همين تويي تنها

كه عاشقانه ترين نغمه را دوباره بخواني

بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان

حديث عشق بيان كن بدان زبان كه تو داني


بار امانت

۳۴ بازديد

 

آن صداها به كجا رفت

صداهاي بلند

گريه ها قهقه ها

آن امانت ها را

آسمان آيا پس خواهد داد؟

پس چرا حافظ گفت

آسمان بار امانت نتوانست كشيد

نعره هاي حلاج

بر سر چوبه ي دار

به كجا رفت كجا؟

به كجا مي رود آه

چهچه گنجشك بر ساقه ي باد

آسمان آيا

اين امانت ها را

باز پس خواهد داد؟


پژواك

۳۵ بازديد

 

به پايان رسيديم اما

نكرديم آغاز

فرو ريخت پرها

نكرديم پرواز

ببخشاي

اي روشن عشق بر ما

ببخشاي

ببخشاي اگر صبح را

ما به مهماني كوچه

دعوت نكرديم

ببخشاي

اگر روي پيراهن ما

نشان عبور سحر نيست

ببخشاي ما را

اگر از حضور فلق

روي فرق صنوبر

خبر نيست

نسيمي

گياه سحرگاه را

در كمندي فكنده ست و

تا دشت بيداري اش مي كشاند

و ما كمتر از آن نسيميم

در آن سوي ديوار بيميم

ببخشاي اي روشن عشق

بر ما ببخشاي

به پايان رسيديم

اما

نكرديم آغاز

فرو ريخت پر ها

نكرديم پرواز


سفرنامه

۳۵ بازديد

 

۱

از يادها برهنه و در بادها دوان

همپاي و پويه نفس گرم آهوان

مي كوچم از رهايي در چشم كوچه اي

كانجا سراچه ها همه لبريز هجرت اند

و آواز را به خاك فرو رفته زانوان

خاموش مانده بودم يك چند

زيرا

از خشم

در شعرهاي من

دندان واژه ها

به هم افشرده مي شد

آه

ناگاه

تركيد بغض تندر

در صبر ابرها

پاشيد خون صاعقه

بر سبزه ي جوان

جايي كه نان گرسنه شد و آب تشنه زيست

شمشير در نخاع سحرگه نهاده اند

در جاده هاي صبحدم

اين جمع جادوان

2

در لحظه اي كه كج شد فرياد ها

همه

در زير ثقل شب

ناگاه

برگ لاله برون آمد از محاق

آن گاه

ديدم

مشتي طلوع كامل بر آبها روان


نور زيتوني

۳۶ بازديد

 

از حلب تا كاشغر

ميدان ظلمت بود

آن روزي

كه تو خون واژه را با نور آغشتي

تو سخن را سحر كردي

در سحر

دوشيزگي دادي

آه

عاشق را هميشه بغض اين غم هاست

كه به قربانگاه فرداي شقايق مي برد

اي سبز

تو

در ظلامي

آنچنان ظالم

واژه ها را از پليدي هاي تكرار تهي

با نور مي شستي

نور زيتوني كه نه شرقي ست نه غربي

ليكن اي عاشق

بي گمان

گنجاي آوازي چنان را

در جهان

بيهوده مي جستي


ناكجا

۳۴ بازديد

 

من و شعر وجوبار

رفتيم و رفتيم

به آنجا رسيديم آنجا كه ديگر

نه جاي پاي كس بود

و نه آشنا بود

درختان به آيين ديگر

و مرغان به آيين ديگر

صدايي كه مي آمد از دور

صداي خدا بود

رها بود

به هنگام پرواز

از روي باغي به باغي

كسي زير بال پرستو و پروانه ها را

نمي كرد تفتيش

شقايق

ز طوفان نمي گشت خاموش

چراغش هميشه پر از روشنا بود

نمي دانم آنجا كجا بود

نمي دانم آنجا كجا بود