سفرنامه

مشاور شركت بيمه پارسيان

سفرنامه

۳۶ بازديد

 

۱

از يادها برهنه و در بادها دوان

همپاي و پويه نفس گرم آهوان

مي كوچم از رهايي در چشم كوچه اي

كانجا سراچه ها همه لبريز هجرت اند

و آواز را به خاك فرو رفته زانوان

خاموش مانده بودم يك چند

زيرا

از خشم

در شعرهاي من

دندان واژه ها

به هم افشرده مي شد

آه

ناگاه

تركيد بغض تندر

در صبر ابرها

پاشيد خون صاعقه

بر سبزه ي جوان

جايي كه نان گرسنه شد و آب تشنه زيست

شمشير در نخاع سحرگه نهاده اند

در جاده هاي صبحدم

اين جمع جادوان

2

در لحظه اي كه كج شد فرياد ها

همه

در زير ثقل شب

ناگاه

برگ لاله برون آمد از محاق

آن گاه

ديدم

مشتي طلوع كامل بر آبها روان


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد