دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۸ ۳۴ بازديد
من و شعر وجوبار
رفتيم و رفتيم
به آنجا رسيديم آنجا كه ديگر
نه جاي پاي كس بود
و نه آشنا بود
درختان به آيين ديگر
و مرغان به آيين ديگر
صدايي كه مي آمد از دور
صداي خدا بود
رها بود
به هنگام پرواز
از روي باغي به باغي
كسي زير بال پرستو و پروانه ها را
نمي كرد تفتيش
شقايق
ز طوفان نمي گشت خاموش
چراغش هميشه پر از روشنا بود
نمي دانم آنجا كجا بود
نمي دانم آنجا كجا بود
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد