ناكجا

مشاور شركت بيمه پارسيان

ناكجا

۳۴ بازديد

 

من و شعر وجوبار

رفتيم و رفتيم

به آنجا رسيديم آنجا كه ديگر

نه جاي پاي كس بود

و نه آشنا بود

درختان به آيين ديگر

و مرغان به آيين ديگر

صدايي كه مي آمد از دور

صداي خدا بود

رها بود

به هنگام پرواز

از روي باغي به باغي

كسي زير بال پرستو و پروانه ها را

نمي كرد تفتيش

شقايق

ز طوفان نمي گشت خاموش

چراغش هميشه پر از روشنا بود

نمي دانم آنجا كجا بود

نمي دانم آنجا كجا بود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد