من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

پاكبازي شبنم

۳۸ بازديد

 

گر شادي وصال تو يك دم نمي رسد

شادم كه جز غمت به دلم غم نمي رسد

خورشيد اگر به مشت زري وصل گل خريد

هرگز به پاكبازي شبنم نمي رسد

اي ابر رهگذار به برقي نوازشي

بر كشت زار ما اگرت نم نمي رسد

چون مرغكان گلشن تصوير شيونم

هرگز به گوش آن گل خرم نمي رسد

با آن كه همچو آينه ام در غبار غم

گردي ز من به خاطر همدم نمي رسد


آيينه بخت

۳۷ بازديد

 

تو مي روي و ديده من مانده به راهت

اي ماه سفر كرده خدا پشت و پناهت

اي روشني ديده سفر كردي و دارم

از اشك روان آينه اي بر سر راهت

باز آي كه بخشودم اگر چند فزون بود

در بارگه سلطنت عشق گناهت

آيينه بخت سيه من شد و ديدم

آينده ي خود در نگه چشم سياهت

آن شبنم افتاده به خاكم كه ندارم

بال و پر پرواز به خورشيد نگاهت

بر خرمن اين سوخته ي دشت محبت

اي برق! كجا شد نگه گاه به گاهت؟


در بر رخم مبند

۳۲ بازديد

 

با از جنون عشق به كوي تو آمدم

بيگانگي مكن كه به بوي تو آمدم

در بر رخم مبند كه همچون نگاه شوق

با كاروان اشك به سوي تو آمدم

از شهر بند عقل به سر منزل جنون

اين سان به شوق ديدن روي تو آمدم

از رفته عذرخواه و ز آينده بيمناك

آشفته تر ز حلقه ي موي تو آمدم

مانند اشك دور ز ديدار مردمان

با سر دويده تا سر كوي تو آمدم


بيايان طلب

۳۳ بازديد

 

ساغرم آيينگي كرد و جهاني يافتم

وان جهان را بي كران در بي كراني يافتم

جسته ام آفاق را در جام جمشيد جنون

هر چه جز عشق تو باقي را گماني يافتم

شبنم صبحم كه در لبخند خورشيد سحر

خويش را گم كردم و از او نشاني يافتم

ساحل آسايشي نبود كه من مانند موج

رفتم از خود تا در اين دريا كراني يافتم

در بيابان طلب سرگشته ماندم سال ها

تا دراين ره نقش پاي كارواني يافتم

روشني بخش گلستانم چو ابر نو بهار

وين صفاي خاطر از اشك رواني يافتم

چشم بستم از جهان كز فرط استغناي طبع

در دل بي آرزوي خود جهاني يافتم


سپيده آيينه ها

۳۶ بازديد

 

چنين كه جلوه كنان در كنار آينه اي

گل شكفته ي صبح و بهار آينه اي

نگاه و حيرت آيينه محو جلوه ي توست

سپيده سحر شام تار آينه اي

ز نقش روي تو روشن شود شبان غمش

فروغ ديده ي شب زنده دار آينه اي

به گيسوان سياهت شكست غم مرساد

كه سرمه ي نگه بي غبار آينه اي

تو را به كام رقيبان كجا توانم ديد

دريغ آيدم اي گل كه يار آينه اي


راه باطل

۳۴ بازديد

 

من مي روم ز كوي تو و دل نمي رود

اين زورق شكسته ز ساحل نمي رود

گويند دل ز عشق تو برگيرم اي دريغ

كاري كه خود ز دست من و دل نمي رود

گر بي تو سوي كعبه رود كاروان ما

پيداست آن كه جز ره باطل نمي رود

در جست و جوي روي تو هرگز نگاه من

بي كاروان اشك ز منزل نمي رود

خاموش نيستم كه چه طوطي و آينه

آن روي روشنم ز مقابل نمي رود


همت بلند

۳۳ بازديد

 

شد مدتي و ياد تو شد همنشين مرا

دارد وفاي او همه جا شرمگين مرا

جز داغ او كه گرم گرفته ست با دلم

يك تن نداشت پاس محبت چنين مرا

فيض وصال يار به تردامنان رسد

اين ماجرا ز شبنم و گل شد يقين مرا

آن خار خشك سينه دشتم كه فيض ابر

نسترد گرد حسرت و غم از جبين مرا

كردي به سان قامت فواره ام نگون

اي همت بلند زدي بر زمين مرا


كمينگاه جنون

۳۸ بازديد

 

در اينجا كس نمي فهمد زبان صحبت ما را

مگر آيينه دريابد حديث حيرت ما را

سزد گر اشك لرزان و نگاه آرزو گويند

به جانان با زبان بي زباني حالت ما را

نهاني با خيالت بزم ما آيينه بندان بود

به هم زد دود آه دل صفاي خلوت ما را

خزان گلچين كند اين باغهاي حسرت ما را

نمي سازند با اين تنگناي عالم هستي

بلند است آشيان مرغان اوج همت ما را

سري بر زانوي غم داشتم در كنج تنهايي

كمينگاه جنون كردي مقام عزلت ما را


شهادتگاه شوق

۳۳ بازديد

 

صد خزان افسردگي بودم بهارم كرده اي

تا به ديدارت چنين اميدوارم كرده اي

پاي تا سر مي تپد دل كز صفاي جان چو اشك

در حريم شوق ها آيينه دارم كرده اي

در شب نوميدي و غم همچو لبخند سحر

روشنايي بخش چشم انتظارم كرده اي

در شهادتگاه شوق از جلوه اي آيينه دار

پيش روي انتظارت شرمسارم كرده اي

مي تپد دل چون جرس با كاروان صبر و شوق

تا به شهر آرزوها رهسپارم كرده اي

زودتر بفرست اي ابر بهاري زودتر

جلوه ي برقي كه امشب نذر خارم كرده اي

نيست در كنج قفس شوق بهارانم به دل

كز خيالت صد چمن گل در كنارم كرده اي


سبوي شكسته

۳۴ بازديد

 

شعله ي آتش عشقم منگر بر رخ زردم

همه اشكم همه آهم همه سوزم همه دردم

چون سبويي كه شكسته ست و رخ چشمه نبيند

غوش تو گردم Ĥ كو اميدي كه دگرباره هم

لاله صبح بهارم كه درين دامن صحرا

آتش داغ گلي شعله كشد از دم سردم

كس ندانست كه چون زخم جگر سوز نهاني

سوختم سوختم از حسرت و لب باز نكردم

جلوه ي صبح جواني به همه عمر نديدم

با خزان زاده ام آري گل زردم گل زردم