دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۸ ۳۴ بازديد
۱
اي نگاهت خنده مهتاب ها
بر پرند رنگ رنگ خواب ها
اي صفاي جاودان هر چه هست
باغ ها گل ها سحر ها آب ها
اي نگاهت جاودان افروخته
شمع ها خورشيد ها مهتاب ها
اي طلوع بي زوال آرزو
در صفاي روشن محراب ها
ناز نوشين تو و ديدار توست
خنده مهتاب در مرداب ها
در خرام نازنينت جلوه كرد
رقص ماهي ها و پيچ و تاب ها
2
خنده ات آيينه ي خورشيد هاست
در نگاهت صد هزار آهو رهاست
ميوه اي شيرين تر از تو كي دهد
باغ سبز عشق كو بي منتهاست
برگي از باغ سخن هات ار بود
هستي صد باغ و بارانش بهاست
تپش اشراق تو در لاهوت عشق
شمس و صد منظومه شمسي سهاست
در سكوتم اژدهايي خفته است
كه دهانش دوزخ اين لحظه هاست
كن خموش اين دوزخ از گفتار سبز
كان زمرد دافع اين اژدهاست
3
در نگاه من بهاراني هنوز
پاك تر از چشمه ساراني هنوز
روشنايي بخش چشم آرزو
خنده صبح بهاراني هنوز
در مشام جان به دشت ياد ها
ياد صبح و بوي باراني هنوز
در تموز تشنه كامي هاي من
برف پاك كوه ساراني هنوز
در طلوع روشن صبح بهار
عطر پاك جوكناراني هنوز
كشت زار آرزوهاي مرا
برق سوزاني و باراني هنوز
4
ناي عشقم تشنه ي لبهاي تو
خامشم دور از تو و آواي تو
همچو باران از نشيب دره ها
مي گريزم خسته در صحراي تو
موجكي خردم به اميدي بزرگ
مي روم تا ساحل درياي تو
هو كشان همچون گوزن كوه سار
مي دوم هر سوي ره پيماي تو
مست همچون بره ها و گله ها
مي چرم با نغمه ي هي هاي تو
مستم از يك لحظه ديدارت هنوز
وه چه مستي هاست در صهباي تو
زندگاني چيست ؟ لفظ مهملي
گر بماند خالي از معناي تو
5
عمر از كف رايگاني مي رود
كودكي رفت و جواني مي رود
اين فروغ نازنين بامداد
در شباني جاوداني مي رود
اين سحرگاه بلورين بهار
روي در شامي خزاني مي رود
چون زلال چشمه سار كوه ها
از بر چشمت نهاني مي رود
ما درون هودج شاميم و صبح
كاروان زندگاني مي رود
6
در شب من خنده ي خورشيد باش
آفتاب ظلمت ترديد باش
اي هماي پرفشان در اوج ها
سايه ي عشق مني جاويد باش
اي صبوحي بخش مي خواران عشق
در شبان غم صباح عيد باش
آسمان آرزوهاي مرا
روشناي خنده ي ناهيد باش
با خيالت خلوتي آراستم
خود بيا و ساغر اميد باش