نور زيتوني

مشاور شركت بيمه پارسيان

نور زيتوني

۳۷ بازديد

 

از حلب تا كاشغر

ميدان ظلمت بود

آن روزي

كه تو خون واژه را با نور آغشتي

تو سخن را سحر كردي

در سحر

دوشيزگي دادي

آه

عاشق را هميشه بغض اين غم هاست

كه به قربانگاه فرداي شقايق مي برد

اي سبز

تو

در ظلامي

آنچنان ظالم

واژه ها را از پليدي هاي تكرار تهي

با نور مي شستي

نور زيتوني كه نه شرقي ست نه غربي

ليكن اي عاشق

بي گمان

گنجاي آوازي چنان را

در جهان

بيهوده مي جستي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد