دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۸ ۳۷ بازديد
از حلب تا كاشغر
ميدان ظلمت بود
آن روزي
كه تو خون واژه را با نور آغشتي
تو سخن را سحر كردي
در سحر
دوشيزگي دادي
آه
عاشق را هميشه بغض اين غم هاست
كه به قربانگاه فرداي شقايق مي برد
اي سبز
تو
در ظلامي
آنچنان ظالم
واژه ها را از پليدي هاي تكرار تهي
با نور مي شستي
نور زيتوني كه نه شرقي ست نه غربي
ليكن اي عاشق
بي گمان
گنجاي آوازي چنان را
در جهان
بيهوده مي جستي
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد