از بودن و سرودن

مشاور شركت بيمه پارسيان

از بودن و سرودن

۳۶ بازديد

 

صبح آمده ست برخيز

بانگ خروس گويد

وين خواب و خستگي را

در شط شب رها كن

مستان نيم شب را

رندان تشنه لب را

بار دگر به فرياد

در كوچه ها صدا كن

خواب دريچه ها را

با نعره ي سنگ بشكن

بار دگر به شادي

دروازه هاي شب را

رو بر سپيده

وا كن

بانگ خروس گويد

فرياد شوق بفكن

زندان واژه ها را ديوار و باره بشكن

و آواز عاشقان را

مهمان كوچه ها كن

زين بر نسيم بگذار

تا بگذري از اين بحر

وز آن دو روزن صبح

در كوچه باغ مستي

باران صبحدم را

بر شاخه ي اقاقي

آيينه ي خدا كن

بنگر جوانه ها را، آن ارجمند ها را

كان تار و پود چركين

باغ عقيم ديروز

اينك جوانه آورد

بنگر به نسترن ها

بر شانه هاي ديوار

خواب بنفشگان را

با نغمه اي در آميز

و اشراق صبحدم را

در شعر جويباران

از بودن و سرودن

تفسيري آشنا كن

بيداري زمان را

با من بخوان به فرياد

ور مرد خواب و خفتي

رو سر بنه به بالين تنها مرا رها كن


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد