اين نه اگر معجزه ست پاسخ تان چيست؟
در نفس اژدها چگونه شكفته ست
اين همه ياس سپيد و نسترن سرخ؟
اين نه اگر معجزه ست پاسخ تان چيست؟
در نفس اژدها چگونه شكفته ست
اين همه ياس سپيد و نسترن سرخ؟
چشمم به روي بيشه و
درياچه بود و ابر
و خوشه هاي خيس اقاقي ها
و روشناي آب كه قلبم را
در هرم آفتاب نشابور
طفلان منتظر
در كوچه اي محاكمه كردند
قلبم برهنه شد
آنجا به روي خاره و خارا
در تيز تاب دشنه ي خورشيد
با واژه واژه پرسش آنان
قلبم برهنه شد
از خويش رفته بودم
باران نرم و ريز فرو مي ريخت
بر بازوان سبز علف ها
و گيسوان خيس خزه ها
بر سطح پر تبسم امواج آب و
من
در هرم آفتاب نشابور
آتش گرفته بودم
زان پيش تر كه سدر و صنوبرها
كه قدكشيده اند به ديدارش
از روي دوش هوش
آواي گام او را
از دور بشنوند
اينجا
انبوه بوته ها و علف ها
آن ها كه
نزديك تر به قلب زمين اند
زودتر
تندي و طعم سبز بهاري را
در كام خويشتن
احساس كرده اند
هيچ كس گمان نداشت اين
كيمياي عشق را ببين
كيمياي نور را كه خاك خسته را
صبح و سبزه مي كند
كيميا و سحر صبح را نگاه كن
جاي بذر مرگ و برگ خوني خزان
كيمياي عشق و صبح
و سبزه آفريده است
خنده هاي كودكان و باغ مدرسه
كيمياي عشق سرخ را ببين
هيچ كس گمان نداشت اين
تا كه بماند درون حافظه ي آب
نقش كنيد اي خطوط موج به دريا
در وزش وحشت و تلاطم پاييز
نسترن از شاخ و برگ خويش پلي ساخت
به هر عبور شكوفه
: كودك فردا
با همين واژه هايي كه هرگز
دعوي سحر و اعجازشان نيست
مثل سار و قناري و قمري
كه اگر چند پيغمبران اند
آيه اي غير آوازشان نيست
بر من اين لحظه وحي آمد از صبح
كان كه بودي تو در انتظارش
جز تو خود هيچ كس نيست باري
ديگران گر ندانند اين را
بي گمان ديده ي بازشان نيست
شهري كه آن سوي شقايق مي شود طالع
در جاده ي جادوي ابريشم
دروازه هاي عالمي ديگر
به روي آدمي ديگر
آن عالم و آدم كه حافظ آرزو مي كرد
نزديك است
آنك
شهري كه از دروازه هاي آن
هم بوي جوي موليان خيزد
هم ياد يار مهربان آيد
زيباتر از درخت در اسفند ماه چيست؟
بيداري شكفته پس از شوكران مرگ
زيباتر از درخت در اسفند ماه چيست؟
زير درفش صاعقه و تيشه ي تگرگ
زيباتر از درخت در اسفند ماه چيست؟
عرياني و رهايي و تصوير بار و برگ
گره مي زنم تار ابريشم سرخگون را
به آواي تندر
به آواي باران
مي آميزم اين شبنم پرتپش را
به درياي ياران
اگر چند كوتاه اما
گره مي زنم اين صدا را
درين كوچه آخر
به هيهاي بالنده بالاي ياران
آيينه اي شدم
آيينه اي براي صدا ها
فرياد آذرخش و گل سرخ
و شيهه شهابي تندر
در من
به رنگ همهمه جاري است
آيينه اي شدم
آيينه اي براي صدا ها
آنجا نگاه كن
فرياد كودكان گرسنه
در عطر اودكلن
آري شنيدني ست ببينيد
فرياد كودكان
آن سو به سوك ساكت گلبرگ ها
وزان
خنياي ناي حنجره ي خوني خزان
آيينه اي شدم
آيينه اي براي صداها