دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۲۹ ۳۳ بازديد
آه... اي زمين بي بركت!
يك مشت بذر تازهٔ باران،
در خورجين پاره ابري نيست.
دارد غروب
- در جاده هاي سرخ شفق -
خورشيد را
با خود
بسوي آن افق دور
مي برد.
اكنون از وحشتي شگرف
گوئي كه رنگ از رخِ گلگون آفتاب
ناگه پريده است.
مرغي هراسناك
در لابلاي بوته خاري
ناگاه جيغ زد.
اسبي ميان جادهٔ خاموش؛ شيهه زد.
با واپسين تلاش
قلب زمين تشنهٔ خود را
ما شخم مي زنيم
اما
يك مشت بذر تازهٔ باران،
در خورجين پاره ابري نيست.
آه ...اي زمين بي بركت!
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد