دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۲۹ ۳۴ بازديد
دست خسته ام
تا دريچه را زهم گشود
ناگهان به من
شبِ پر از ستاره اي
درود گفت.
در سكوت شب؛
- من كه مست باده ام
من كه
مثل چشمه صاف و ساده ام -
با تو اي عزيز!
با ستاره ها و مرغ حق
با نسيم شب، كه در ترنم است
حرف مي زنم.
دوستان من!
درد من
مثل درد غربت است.
مثل درد آدمي كه
مرگ بهترين رفيق خويش را بچشم ديد...
نه...
يقين كه اشتباه مي كنم،
درد من، به هيچ درد ديگري شبيه نيست
جز به درد من.
مثل خشم من، به خشم من.
مثل مشت من، به مشت من.
من بجز خودم
شبيه هيچ كس
بروي خاك نيستم.
پاي پنجره، نشسته ام.
خسته ام.
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد