دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۱ ۳۷ بازديد
صفت زمين عرب و يمن : چون از مكه به جانب جنوب روند به يك نزل به ولايت يمن رسند و تالب دريا همه ولايت يمن است و زمين يمن و حجاز به هم پيوسته است.
هر دو ولايت تازي زبانند و در اصطلاح زمين يمن را حمير گويند و زمين حجاز را عرب، وسه جانب اين هر دو زمين درياست، و اين زمين چون جزيره اي است اول جانب شرقي آن درياي بصره است و غربي درياي قلزم كه ذكر آن در مقدمه رفت كه خليجي است و جانب جنوبي درياي محيط است، و طول اين جزيره كه يمن و حجاز است از كوفه باشد تا عدن مقدار پانصد فرسنگ از شمال به جنوب و عرض آن كه از مشرق به مغرب است از عمان است تا به جار مقدار چهار صد فرسنگ باشد و زمين عرب از كوفه تا مكه است و زمين حمير از مكه تا عدن، و در زمين عرب آباداني اندك است و مردمانش بياباني و صحرا نشينند و خداوند ستور چهارپا و خيمه. و زمين حمير سه قسم است يك قسم را از آن تهامه گويند و اين ساحل درياي قلزم است بر جانب مغرب و شهرها و آباداني بسيار است چون صعده و زيبد و صنعا و غيره. و اين شهرها بر صحراست و پادشاه آن بنده حبشي بود از آن پسر شاددل، و ديگر قسم از حمير كوهي است كه آن را نجد گويند و اندر او ديولاخها و سردسيرها باشد و جاهاي تنگ و حصارهي محكم. وسيوم قسم از سوي مشرق است و اندر آن شهر هاي بسيار است چون نجران و عثر وبيشه و غير آن و اندر اين قسم نواحي بسيار است و هر ناحيتي ملكي و رييسي دارد و آن جا سلطاني و حاكمي مطلق نيست. قومي مردم باشند به خود سر و بيش تر دزد و خوني و حرامي، و اين قسم مقدار دويست فرسنگ در صد و پنجاه برآيد و خلقي بسيار باشد و همه نوع، و قصر غمدان به يمن است به شهري كه آن را صنعا گويند و از آن قصر اكنون بر مثال تلي مانده است در ميان شهر و آن جا گويند كه خداوند اين قصر پادشاه همه جهان بوده است. و گويند كه در آن تل گنجها و دفينهها بسيار است و هيچ كس دست بر آن نيارد بردن نه سلطان و نه رعيت. و عقيق بدين شهر صنعا كنند و آن سنگي است كه از كوه ببرند و در ميان ريگ بر تابه به آتش بريان كنند و در ميان ريگ به آفتابش پرورند و به چرخ به پيارند، و من به مصر ديدم كه شمشيري به سوي سلطان آورده بودند از يمن كه دسته و برچك او از يك پاره عقيق سرخ بود مانند ياقوت.
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد