بخش ۵۸ - صفت شهر مكه شرفها الله تعالي

۳۵ بازديد

صفت شهر مكه شرفها الله تعالي : شهر مكه اندر ميان كوه‌ها نهاده است بلند و هر جانب كه به شهر روند تا به مكه برسند نتوان ديد و بلندترين كوهي كه به مكه نزديك است كوه ابوقيس است و آن چون گنبدي گرد است چنان كه اگر از پاي آن تيري بياندازند بر سر رسد و در مشرقي شهر افتاده است چنان كه چون در مسجد حرام باشند به دي ماه آفتاب از سر آن بر آيد و بر سر آن ميلي است از سنگ برآورده گويند ابراهيم عليه السلام برآورده است. وا ين عرصه كه در ميان كوه است شهر است دو تير پرتاب در دو بيش نيست، و مسجد حرام به ميانه اين فراخناي اندر است و گرد بر گرد مسجد حرام شهر است و كوچه‌ها و بازارها، و هركجا رخنه اي به ميان كوه در است ديوار باره ساخته‌اند و دروازه برنهاده، و اندر شهر هيچ درخت نيست مگر بر در مسجد حرام كه سوي مغرب است كه آن راباب ابراهيم خوانند. بر سر جاهي درختي چند بلند است وبزرگ شده، و از مسجد حرام بر جانب مشرق بازاري بزرگ كشيده است از جنوبسوي شمال و برسر بازار جنوب كوه ابوقبيس است و دامن كوه ابوقبيس صفاست و آن چنان است كه دامن را همچون درجات بزرگ كرده‌اند و سنگ‌ها به ترتيب رانده كهبر آن آستان‌ها روند خلق و دعا كونند و آنچه مي‌گويند صفا و مروه كنند آن است. و به آخر بازار از جانب شمال كوه مروه است و ان اندك بالاي است و بر او خانه اي بسيار ساخته‌اند و د رميآن شهخر است. و در اين بازار بدوند از اين سر تابدانسزر، و چون كسي عمره خواهد كرد از جاي دور آيد به نيم فرسنگي مكه هر جا ميل‌ها كرده‌اند و مسجد‌ها ساخته‌اند كه عمره خواهد كرد از جاي دور آيد به نيم فرسنگي مكه هر جا مطل‌ها كرده‌اند و مسجدها ساخته كه عمره را از آن جا احرام گيرند، و احرام گرفتن آن باشد كه جامه دوخته از تن بيرون كنند و ازاري بر ميان بندند و ازاري ديگر يا جادري برخويشتن در پيچند و به آوازي بلند مي‌گويند كه لبي: اللهم لبيك و سوي مكه مي‌آيند. و اگر كسي به مكه باشد و خواهد كهعمره كند تابدان ميل بوردن و از آن جا اغحرام گيرد و لبيك مي‌زند و همكه درآيد به نيت عمره و چونبه شهر آيد به مسجد حرام درآيد و نزديك خانه بود و بر دست راست بگردد چنان كه خانه بر دست چپ او باشد و بدان ركن شود كه حجرالاسود در اوست و حجر را بوسه دهد و از حجر بگذرد و بر همان ولا بگردد و باز به حجر رسد و بوسه دهد يك طوف باشد و براين ولا هفت طوف كند سه بار به تعجيل بدوود و چهار بار آهسته برود و چون طواف تمام شد به مقام ابراهيم عليه السلام رود كه برابر خانه است و از پس مقام بايستد چنان كه مقام مابين او و خانه باشد و آن جا دو ركعت نماز بكند آن را نماز طواف گويند. پس از آن در خانه زمزم شود و از آب بخورد يا به روي بمالد و از مسجد حرام به باب الصفا بيرون شود و آن دري است از درهاي مسجد كه چون از آن جا بيرون شوند كوه صفاست، بر آن آستانه هاي كوه صفا شود، و روي به خانه كند و دعا كند و دعا كه معلوم است، چون خوانده باشد فرود آيد و د رايمن بازار سوي مروه برود و آن چنان باشد كه از جنوب سوي شمال رود. و در اين بازا ركه مي‌رود بر درهاي مسجد حرام مي‌گردد، و اندر اين بازار آن جا كه رسول عليه الصلوة و السلام سعي كرده است و شتافته و ديگران را شتاب فرموده گامي پنجاه باشد، بر دو طرف اين موضع چهار مناره است از دو جانب كه مردم مكه از كوه صفا به ميان آن دو مناره رسند از آن جا بشتابند تا ميان دو مناره ديگر كه از آن طرف بازار باشد و بعد از آن دو مناره رسند از آن جا بشتابند تا ميان دو مناره ديگ ركه از آن طرف بازار باشد و بعد از آن آهسته روند تا به كوه مروه و چون به آستانه‌ها رسند بران جا روند و آن دعا كه معلوم است بخوانند و بازگردند ود يگربار در همين روز درآيند چنان كه چهار بار از صفا به مروه شوند و سه بار از مروه به صفا چنان كه هفت بار از آن بازار گذشته باشند. چون از كوه مروه فرود آيند همان جا بازاري است بيست دكان روبروي باشند همه حجام نشسته موي سر تراشند، چون عمره تمام شد و از حرم بيرون آيند. در اين بازار بزرگ كه سوي مشرق است و آن را سوق العطارين گويند بناهاي نيكوست و همه داروفروشان باشند، و در مكه دو گرمابه است فرش آن سنگ سبز كه فسان مي‌سازند، و چنان تقدير كردم كه در مكه دو هزار مرد شهري بيش نباشد باقي قريب پانصد مرد غربا و مجاوران باشنئد. در آن وقت خود قحط بود و شانزده من گندم به يك دينار مغربي بود، و مبلغي از آن جا رفته بودند.
و اندر شهر مكه اهل هر شهري را زا بلاد خراسان و ماوراءالنهر و عراق و غيره سراها بوده اما اكثر آن خراب بود و ويران، و خلفاي بغداد عمارت هاي بسيار وبناهاي نيكو كرده‌اند آن جا و در آن وقت كه ما رسيديم بعضي از آن خراب شده بود و بعضي ملك ساخته بودند. آب چاه هاي مكه همه شور و تلخ باشد چنان كه نتوان خورد اما حوض‌ها و مصانع بزرگ بسيار كرده‌اند كه هر يك از آن به مقدار ده هزار دينار برآمده باشد و آن وقت به آب باران كه از دره‌ها فرو مي‌آيد پر مي‌كرده‌اند و در آن تاريخ كه ما آن جا بوديم تهي بودند، و يكي كه امير عدن بود و او را پسر شاد دل مي‌گفتند آبي در زير زمين به مكه آورده بود و اموال بسيار بر آن صرف كرده و در عرفات بر آن كشت وزرع كرده بودند و آن آب را بر آن جا بسته بودند و پاليزها ساخته و الا اندكي به مكه مي‌آمد و به شهر نمي رسيد و حوضي ساخته‌اند كه آن آب در آن جا جمع مي‌شود و سقايان آن را برگيرند و به شهر آورند و فروشند، و به راه رفته به نيم فرسنگي چاهي است كه آن را بيرالزاهد گويند و آن جا مسجدي نيكوست آب آن چاه خوش است و سقايان از آن جا نيز بياورند و به شهر بفروشند.
هواي مكه عظيم گرم باشد و آخر بهمن ماه قديم خيار و بادرنگ و بادنجان تازه ديدم آن جا، و اين نوبت چهارم كه به مكه رسيدم غره رجب سنه اثني و اربعين و اربعمايه تا بيستم ذي الحجه به مكه مجاور بودم. پانزدهم فروردين قديم انگور رسيده بود و از رستا به شهر آورده بودند و در بازار مي‌فروختند و اول ارديبهشت خربزه فراوان رسيده بود و خود همه ميوه‌ها به زمستان آن جا يافت شود و هرگز خالي نباشد.
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد