دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۱ ۴۱ بازديد
راه سوي مشرقي جنوبي بود. چون هشت فرسنگ برفتم منزلي بود كه آن را ضيقه ميگفتند و آن دره اي بود بر صحرا و بر دو جانب او چون دو ديوار از كوه و ميانه او مقدار صد ارش گشادگي و در آن گشادگي چاهي كندهاند كه آب بسيار برآمده است اما نه آب خوش، و چون از اين منزل بگذرند پنج روز باديه است كه آب نباشد. هر مردي خيكي آب برداشت و برفتيم به منزلي كه آن را حوضش ميگفتند. كوهي بود سنگين و دو سوراخ در آن بود كه آب بيرون ميآيد و همان جا در گودي ميايستد آبي خوش و چنان بود كه مرد را در آن سوراخ ميبايست شد تا از جهت شتر آب بيرون آورند، و هفتم روز بود كه شتران آب نخورده بودند و نه علف از آن كه هيچ نبود و در شبان روزي يك بار فرود آمدندي از آن گاه كه آفتاب گرم شدي تا نماز ديگر و باقي ميرفتند و اين منزل جاها كه فرود آيند همه معلوم باشد چه به هر جاي فرو نتوانند آمد كه چيزي نباشد كه آتش برفروزند و بدان جاها پشكل شتر يابند كه بسوزند و چيزي پزند، و آن شتران گويي ميدانستند كه اگر كاهلي كنند از تشنگي بميرند و چنان ميرفتند كه هيچ به راندن كس محتاج نبود و خودروي در آن بيابان نهاي ميرفتند با آن كه هيچ اثر راه و نشان پديد نبود. روي فرا مشرق كرده ميرفتند و جايي بودي كه به پانزده فرسنگ آب ميبود اندك و شور و جايي بودي كه به سي چهل فرسنگ هيچ آب نبودي.
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد