دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۱ ۳۴ بازديد
با يك شكوفه ،
با تو ،
من آغاز مي كنم
حماسه ي بزرگ عشق را ...
زمانه حادثه روييد با نشانه ي ديگر
چنين زمانه چه سخت است در زمانه ي ديگر
هزار خنجر كاري به انحناي ِ دلم آه
مخوان ، ترانه مخوان ، باش تا ترانه ي ديگر
بهانه بود مرا شكستِ قيام گذشته
عطش ، عطش تو بمان گرم ، تا بهانه ي ديگر
هميشه قلب مرا زخم ، زخم كهنه ي كاري
هميشه دست تو را تيغ ، تيغ فاتحانه ي ديگر
سكوت در دل اين آشيانه ي ممتد واي
كجاست منزل ِ امني ، كجاست خانه ي ديگر
خروش و جوشش درياچه در كرانه ي من بين
كه اين ترانه نبوده است در كرانه ي ديگر
جوانه سبز نبوده است در گذشته ي اين باغ
بمان تو سبزي ِ اين باغ ، تا جوانه ي ديگر
زمان ِ حادثه خوش آمدي ، سلام بر رويَت
كه شب نشسته به خنجر در آستانه ي ديگر
به جان ِ دوست از اين تازيانه باك ندارم
كه زخم ِ جان ِ مرا هست تازيانه ي ديگر
كجاست سرخي ِ فريادهاي بابك خرّم
كجاست كاوه ي آزاده ي زمانه ي ديگر ؟