دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۰ ۳۶ بازديد
"يك اگر با يك برابر بود ..."
*
معلّم پاي تخته داد مي زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششي از گَرد پنهان بود
ولي آخر كلاسي ها
لواشك بين خود تقسيم مي كردند
وان يكي در گوشه اي ديگر "جوانان" را ورق مي زد
براي آنكه بي خود ، هاي و هو مي كرد و با آن شور ِ بي پايان
تساوي هاي جبري رانشان مي داد
با خطي خوانا به روي تخته اي كَز ظلمتي تاريك
غمگين بود
تساوي را چنين بنوشت :
"يك با يك برابر هست ..."
از ميان جمع ِشاگردان يكي برخاست ،
هميشه يك نفر بايد به پا خيزد .
به آرامي سخن سر داد :
تساوي اشتباهي فاحش و محض است ...
معلّم
مات بر جا ماند .
و او پرسيد :
اگر يك فرد انسان ، واحد ِ يك بود آيا باز
يك با يك برابر بود ؟
سكوتِ مُدهِشي بود و سوالي سخت
معلّم خشمگين فرياد زد :
آري برابر بود
و او با پوزخندي گفت :
اگر يك فرد انسان ، واحد ِ يك بود
آن كه زور و زر به دامن داشت ، بالا بود
وانكه
قلبي پاك و دستي فاقد ِ زر داشت
پايين بود ...
اگر يك فرد انسان ، واحد ِ يك بود
آن كه صورت نقره گون ،
چون قرص ِ مَه مي داشت
بالا بود
وان سيه چرده كه مي ناليد
پايين بود ...
اگر يك فرد انسان ، واحد ِ يك بود
اين تساوي زير و رو مي شد
حال مي پرسم يك اگر با يك برابر بود
نان و مال ِ مفت خواران
از كجا آماده مي گرديد ؟
يا چه كس ديوار ِ چين ها را بنا مي كرد ؟
يك اگر با يك برابر بود
پس كه پشتش زير بار ِ فقر خم مي شد ؟
يا كه زير ِ ضربتِ شلاق لِه مي گشت ؟
يك اگر با يك برابر بود
پس چه كس آزادگان را در قفس مي كرد ؟
معلم ناله آسا گفت :
- بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد :
يك با يك برابر نيست ...
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد