دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۰ ۳۵ بازديد
بر سينه ات نشست
زخم عميق و كاري ِ دشمن
امّا
اي سرو ِ ايستاده نيفتادي ...
اين رسم ِتوست كه ايستاده بميري ...
*
در تو ترانه هاي خنجر و خون ،
در تو پرندگان مهاجر
در تو سرود فتح
اين گونه
چشم هاي تو روشن
هرگز نبوده است ...
با خون تو
ميدان توپخانه
در خشم خلق
بيدار مي شود ...
مردم
زان سوي توپخانه ،
بدين سوي سرريز مي كنند
نان و گرسنگي
به تساوي تقسيم مي شود
اي سرو ايستاده
اين مرگ توست كه مي سازد ...
*
دشمن ديوار مي كشد
اين عابران خوب و ستم بَر
نام تو را
اين عابران ژنده نمي دانند
و اين دريغ هست اما
روزي كه خلق بداند
هر قطره قطره ي خون تو
محراب مي شود ...
اين خلق
نام بزرگ تو را
در هر سرود ميهني اش
آواز مي دهد
نام تو ، پرچم ايران ،
خزر
به نام تو زنده است ...
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد