من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

نفرين آفرينش

۳۳ بازديد


نفرين آفرينش ، دشنام سر نوشتم
تمثيل شور بختي نا كام سر نوشتم
محكوم راي خوبان در دادگاه حيرت
بر دار روزگاران اعدام سر نوشتم
تلخ است كام هستي از آن چه من چشيدم
زهر سياه حسرت در جام سر نوشتم
نسيان آفرينش عصيان بخت نا جور
از ياد رفته صيدي در دام سر نوشتم
تقدير اين چنين شد در غيبت كبوتر
جغد سياه هستي بر بام سر نوشتم


نامه هاي يادگاري

۳۳ بازديد


نامه هاي يادگاري بوسه هاي پر حرارت
ياد ايام جواني پيري آمد با حقارت
مست بودم از تمنا تك سوار شهر رويا
باز خواهم داشت آيا آن انرژي آن جسارت
كوچه گرد آرزويم هم نفس با ياد اويم
مرده آري هاي و هويم گشته ويران آن عمارت
مانده ام تنهاي تنها مانده در تشويش فردا
پرسم از خود آه آقا كو رفيق بي شمارت؟
من جوان بودم كه يك دم پيري آمد پشت او خم
با تمسخر گفت آدم اين منم پايان كارت


مزرعه خيال

۳۵ بازديد

ميوۀ خواب مي دهد ، مزرعۀ خيال من
مي شود آنچه مي شود در هوس مهال من
مي روم اوج آسمان مي دهم عرش را تكان
خلوت عرش مي دهد سايه به زير بال من
مست غرور مي شوم از اثر نگاه او
خلوت ناز چشم او عرصه دل مجال من
پلۀ ادعا مزن بر سر بام خود دلا
لاف تو مي كشد تو را در سفر زوال من

مجموعه تهي

۳۴ بازديد


من مردي از كوير فقيه دل خودم
بي مشكلم چرا كه خودم مشكل خودم
مجنون منم كه باز به اين حال آمدم
من جاودان از اين تسلسل نا باطل خودم
گرداب مي رسد همه را آب مي برد
چون عاشقم دوباره لب ساحل خودم
مهمان من خداست و افطار مي كنيم
با خرده نان بي كلك منزل خودم
آخر چقدر مسئله را سخت مي كني
سن مرا مپرس كه من غافل خودم
آيا رياضيات مرا كشف مي كند
مجموعه اي تهي كه فقط شامل خودم
مجذور زندگيست همين قطره هاي اشك
تقسيم من به غايت غم به حاصل خودم


رنگ خاكستر

۳۳ بازديد


ناله ام جوشيد و آهم گريه كرد
چشم هاي بي گناهم گريه كرد
همصدا با لاله هاي دشت عشق
نرگس باغ نگاهم گريه كرد
ناله هايم رنگ خاكستر گرفت
شمع شب هاي سياهم گريه كرد
در سيه روزي مردان خدا
كفر مي گويم خدا هم گريه كرد


كيمياي دل

۳۳ بازديد


من در غمت مجال تمنا نداشتم
در سينه ام براي دلم جا نداشتم
عشق تو فرصتي است كه دل كيميا شود
در فرصتي كه بود دل اما نداشتم
آرامشي نبود مرا در تمام عمر
خاكسترم كه آتش پيدا نداشتم
مي رفت بي هراس دلم در كنار مرگ
ديوانه من كه دل ز خطر وا نداشتم
دستي نداشتم كه كشم دامنت به پيش
باري براي آمدنم پا نداشتم
طوفان خسته ام نه مجال وزيدني
موجي كه هيچ دولت دريا نداشتم
من بي آبروي جمعيت عشق مي شوم
در شهر بي دلان دل رسوا نداشتم
ديدار روي خوب تو در خواب ممكن است
از دست عشق فرصت رويا نداشتم
وصل تو ممكن است ولي در سراب مرگ
آن هم لياقتي است من آيا نداشتم ؟
آن زندگي كه فارغ از اسرار دل گذشت
بيهوده بود عشق تو را تا نداشتم


خداي مستان

۳۳ بازديد


من ماندم و يك خيال واهي
شايد كه ببينمت نگاهي
دل مي دود از پي تو هر شب
اي دل تو چقدر سر به راهي
بي ياد تو بودنم گناه است
پس من نكنم دگر گناهي
من مدعي غم تو هستم
بيچاره دلم كند گواهي
آنِ مني اي خداي مستان
آخر چه بخواهي و نخواهي


اذان يار

۳۵ بازديد


من در حصار عشق گرفتار آمدم
رفتم زخويش تا به بر يار آمدم
عمريست روزه لب معشوق بوده ام
تا با اذان يار به افطار آمدم
من در هواي خانۀ معشوق نيمه شب
مثل شبح ز كوچه پندار آمدم
چون گفته اند يار به ويرانه مي رود
در خود خراب مثل يك آوار آمدم


عالم مستي

۳۳ بازديد


من در بدر خويشم حيران معمايم
عمريست كه مجنونم چنديست كه رسوايم
رخساره چو از مستي پر شور و شرر باشد
آيينه نمي گويد آنقدر كه زيبايم
اي ساقي ديوانه پر كن دو سه پيمانه
هيها كن و هيها كن من باز همي آيم
در عالم سر مستي اسرار همه هستي
در خلوت اشعارم در معني آوايم


شراب نگاه

۳۳ بازديد


من در شراب چشم تو تحقيق مي كنم
خود را به بوسه هاي تو تشويق مي كنم
مژگان خوب توست كه در لحظۀ خمار
با آن به خويش شوق تو تزريق مي كنم
چون جمع مي شود دل من با خيال تو
از دل بلاي هجر تو تفريق مي كنم
چشم زلال تو و شرار نگاه من
آب است و آتش است كه تلفيق مي كنم
شايد كه هيچ ره نبرم در وصال تو
دل را به وعده هاي تو تحميق مي كنم