دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۳ ۳۴ بازديد
نامه هاي يادگاري بوسه هاي پر حرارت
ياد ايام جواني پيري آمد با حقارت
مست بودم از تمنا تك سوار شهر رويا
باز خواهم داشت آيا آن انرژي آن جسارت
كوچه گرد آرزويم هم نفس با ياد اويم
مرده آري هاي و هويم گشته ويران آن عمارت
مانده ام تنهاي تنها مانده در تشويش فردا
پرسم از خود آه آقا كو رفيق بي شمارت؟
من جوان بودم كه يك دم پيري آمد پشت او خم
با تمسخر گفت آدم اين منم پايان كارت
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد