من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

تير افسون

۳۶ بازديد


گلشن انديشه را با بوي او
رونقي ديگر دهم در كوي او
رهگذار وصل را آبي زنيم
اشك دل مژگان من گيسوي او
تير افسون مي رسد بر دل هنوز
دام عشق است و كمان ابروي او
اي گل ار بازار تو بي رونق است
دست خلقت بين و حسن روي او
عاقل از راه ملامت مي رود
تا نيفتد در كمند موي او
درد روز فرقتش دارم عيان
تا نهم سر بر سرَ زانوي او
احمد از لطف سواران نسيم
عالمي مجنون شود در كوي او


گداي خفته

۳۳ بازديد


گداي خفته در منزل تو من بودم
و كوچه گرد شب محفل تو من بودم
تو شاهزادۀ افسانه هاي من بودي
و قصه گوي پريشان دل تو من بودم
جفاي تو و وفاي من است قصۀ شهر
تسلسل غلط باطل تو من بودم
تو از كمال خدايي رواست هر چه كني
كه نقص سلسلۀ كامل تو من بودم


كافر عشق

۳۲ بازديد


كافر عشقم و توحيد غمت در پيش است
صبر رنجور ورا محنت پيش از بيش است
آيۀ مهر تو جاري شده در زمزم دل
غم حديثي است كه در سينۀ پاك انديش است
آسمان زمزمۀ عشق تو باريد مگر
آسمان آينه گردان دل درويش است
آنچه در عقدۀ دل همسفر اشك نبود
تير آهي است كه از محنت او در كيش است


تكاپوي خدا

۳۲ بازديد
 

كاش در خاطره ها گم مي شد
وسط دشت بلا گم مي شد
كاش در هاله اي از وهم سياه
در تكاپوي خدا گم مي شد
گر نبودي تو خدا مي داند
دل بيچاره كجا گم مي شد
هر چه گم كرده امش بيم مباد
آه از آن دم كه وفا گم مي شد


چشم خراب

۳۲ بازديد


كاش امشب ثواب مي كردي
حاجتم مستجاب مي كردي
خواهشم را جواب مي دادي
چهره ات بي حجاب مي كردي
كاش حرفم قبول مي آمد
روي قولم حساب مي كردي
وقت مرگم دوباره مي آيي
كاش يك كم شتاب مي كردي
حال مرا چنان كه مي خواهي
مثل چشمت خراب مي كردي


تمنا

۳۰ بازديد


كاش كه دل جاي تمنا نبود
يا كه اگر بود دل ما نبود
كاش دل اينگونه كه بي آبرو است
حداقل پيش تو رسوا نبود
قافلۀ نور سواران گذشت
خواسته بودم بروم جا نبود
ريختن خون دلم واجب است
گر چه مرا جرأت فردا نبود
اين دل بي خاصيت پر خطر
هيچ در انديشۀ پروا نبود
راز تو را هيچ نفهميده ام
هوش مرا درك معما نبود
مي روم اما دل من خسته است
حيف مرا فرصت اما نبود


قطار لحظه

۳۲ بازديد


قطار لحظه واگن ثانيه ها چه تند گذشت
در ايستگاه زمان گرد انتظار نشست
مسافري كه نيامد و مهلتي كه نبود
و كودكي كه به آجر غرور لحظه شكست
سوار واگن خويشم و حسرت ديروز
قطار مي رود افسوس كاش بر مي گشت
قطار رفت و نماند مگر غبار خيال
به روي بوته رويا ، ميان باور دشت


خلوت آيينه

۳۳ بازديد


قاب دل خاليست تصويرت كجاست
عكس تو در خلوت آيينه هاست
لحظه هايت را برايم هديه كن
هديه خواهم كرد آنچه مال ماست
كوچه ها مستند از بوي عبور
يا عبور توست يا بوي خداست
قصۀ تقدير اين باشد كه هست
كار خوبان وعده كار ما وفاست


عطر دامن

۳۸ بازديد


فقط سكوت مي كنم اگر مرا صدا كني
مگر دوباره اي صنم نداي احمدا كني
قيام ميكند دلم براي بوسه هاي تو
اگر ببوسدت شبي ، قيامتي بپا كني
من آن مريض خسته ام اگر برانيم ز خود
مگر به عطر دامنت دوباره ام دوا كني
صفاي چشم مست تو مرا به سعي مي كشد
و مست مي شوي اگر كه سعي در صفا كني
دعا كنم اگر شبي مرا بخاطر آوري
به ياد عشق پاك من براي من دعا كني
اسير زلف سر كشم مرا مران ز درگهت
چگونه مي شود كه تو اسير خود رها كني
نمي شود كه ياد تو جدا شود ز جان من
مگر تن نحيف من ز جان من جدا كني
تو اي خداي بوسه ها مرا رسالتي بده
بگو كه مي توانيم اسير بوسه ها كني


گل اخلاص

۳۳ بازديد


فرصت نمي شود كه ز حيرت فرار كرد
بايد كه عشق وقف دل بي قرار كرد
باغ خيال نشئۀ عطر است اي عزيز
وقتي كه خاطرات تو از من گذار كرد
بايد نوشت يك غزل از واژه هاي تو
آنرا به پيشگاه عزيزت نثار كرد
پاييز مي شوم اگر از عشق بگذرم
با عشق مي توان همه جا را بهار كرد
دل مي گريخت گاه از روزن هوس
بايد اگر دليست در آتش مهار كرد
بشنو مرا وگرنه به دل ياد داده ام
بايست در مناره حسرت هوار كرد
من را ببخش چون كه دلم در هواي تو
پنهان گناه توبه ولي آشكار كرد
وقتي بناست زنده بمانم بدون تو
بايد نبود و مرد و به مرگ افتخار كرد
كمياب مي شود گل اخلاص عاقبت
بايد به حكم عقل كمي احتكار كرد