من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

در انزواي غزل

۳۲ بازديد


سرم بريده به دستم بزن بزن كه برقصم
حديث عشق خدايان بگو به من كه برقصم
شبيه رقص سپندي كه در قدوم تو سوزد
بزن تو آتش حسرت به جان و تن كه برقصم
مرا اسارت چوبين بد است اگر كه بميرم
رها بكن بدنم را تو بي كفن كه برقصم
در انزواي غزلها به ياد آنچه ندارم
به ياد تو بگريزم ز پيرهن كه برقصم
بيا شب است و حريفان به انتظار تو اينجا
كه ساعتي بنشيني در انجمن كه برقصم


نكند كه ...

۳۴ بازديد


نكند كه من بمانم و تو مهربان نماني
كه نمي شود بمانم به عزاي مهرباني
نكند لب خمارم نرسد به چشم مستت
نكند فقط خودت را به مزار من رساني
نشود كه كار عشقت بكشد به بي وفايي
نكند كه كار دل را به تب جنون كشاني
چه كنم كه از خيالت نروم اگر بميرم
چه كنم كه تا خيالت برسم به زندگاني
چه شود كه از دهانت بستانم آنچه خواهم
و اگر شود ببخشم به تو جان به مژدگاني
چه كنم اگر ز باغم گل آرزو نرويد
نشود كه من بپرسم تو جواب من نداني


رقص غنچه

۳۶ بازديد


در آسياي بادي من رقص باد كو ؟
بر كاغذ چروك دل من مداد كو ؟
شومينه هاي تيره بي آتش مرا
رقاص دود نغمه ياران شاد كو ؟
بر سفره هاي نذري من كو اجابتي
در التماس حاجت چشمم مراد كو ؟
رقص بهاري طرب انگيز غنچه ها
بر شاخه هاي خسته بيد كساد كو ؟
من پاره خط مانده در ابهام صفحه ام
تا بينهايت من و او امتداد كو ؟
اين نيمه شب به صحبت روزي نميرسد
در قسمت سياه دلم عدل و داد كو ؟


كمال وفا

۳۲ بازديد


به پاس عشق قديمي مرا رها مگذار
تو مي روي به سلامت ولي مرا مگذار
اگرچه بار اضافي ترا برنجاند
كنار جاده دلم را دوباره جا مگذار
خداي من دل من را به ياد دلبريت
درين نهايت تشويش بي خدا مگذار
تو مي روي ز عبور تو خاك مي رقصد
منم كه خاك رهم بي نگاه پا مگذار
اگرچه ناقص عشقم تو اي كمال وفا
مرا به حسرت يك عشق باوفا مگذار
منم اسير تمنا مرا دوباره غريب
درين زمانۀ پر ادعا بتا مگذار


گل ترانه

۳۳ بازديد


نمي گذاري اگر دل به حال خود بگذارم
اگر شبي تو نباشي به گريه جان بسپارم
در آسمان نگاهت شهاب عاطفه گم شد
ستارۀ هوس را نمي شود بشمارم
ميان باغ تمنا ميان روضۀ خواهش
به لطف دختر شبنم گل ترانه بكارم
حرير بوسه بيفشان به دوش من كه نميرم
نگو كه حوصله بايد نمي شود كه ندارم
تو اوج عشوه نوري تو كهكشان غروري
به من بتاب و برقصان مرا مرا كه غبارم
شبيه بغض بهاري دلم گرفته ازين جا
درين كوير مكرر كجا روم چه ببارم


رعد نگاه

۳۱ بازديد


مژدگاني مي دهم هر كس مرا پيدا كند
بند غم از دست هاي خستۀ من وا كند
قطره هاي اشك من زنهار با رعد نگاه
مي تواند نوح را هم غرقه در دريا كند
من نه هرگز لايق اسرار داري مي شوم
بيم آن دارم كه چشم بي حيا افشا كند
سالها پيش از در ديوانگي خارج شدم
مي شود من را بيابد يك نفر رسوا كند
اينكه عزراييل پيدا مي كند آيا مرا
مي كند مي ترسم او امروز را فردا كند


جلبك

۳۲ بازديد


جلبك از تشنگي سنگ به هم مي ريزد
شعر يك آدم دلتنگ به هم مي ريزد
رفتي اي ماه ولي كاش كه مي دانستي
ضربان دل شبرنگ به هم مي ريزد
قفس آهني و اشك قناري تا كي
مشق زندان مرا زنگ به هم مي ريزد ؟
رقص من با همه ساز خودش مي بيند
مي برد دستي و آهنگ به هم مي ريزد
پرچم صلح من و موي سپيدم آيا
رسم پيچيدۀ اين چنگ به هم مي ريزد ؟
عاشقي با هوسي نام به هم مي پيچد
عاشقي با نفسي ننگ به هم مي ريزد


چرا نمي گذرد ...

۳۳ بازديد


چرا نمي گذرد نازنين زمان بي تو
شكسته چرخ فلك هم در آسمان بي تو ؟
نه ديگر از دل خود انتظار دارم من
به انتظار چه باشد چو ديگران بي تو
بهار با تو برايم هميشگي مي شد
خزيده در همه باغها خزان بي تو
ببين كه گريۀ من از غمت رواني شد
كه ذوب مي كند آري تن و روان بي تو
دلم به كاه و فراقت به كوه مي ماند
نگاه كن كه شده كوه كهكشان بي تو


شب رويايي

۳۲ بازديد


آبادي دلت به خرابي عوض نكن
يك جرعه آب را به سرابي عوض نكن
يك نيم جو اگر احساس با تو هست
با صد جوال گندم آبي عوض نكن
بسيار گفته اند گناه است عشق ما
اين يك گناه را به ثوابي عوض نكن
بيداري دل و شب رويايي وصال
زيبا تر است هيچ به خوابي عوض نكن
سوداي جرعه اي ز لب چارده بهار
با هفت سال مانده شرابي عوض نكن
نقد لب نگار بدست آوري بنوش
با نسيه اي كه باز نيايي عوض نكن


تنهاترين

۳۲ بازديد


آفرين اي عشق اي روياي من
راز دار خلوت شبهاي من
سينه ام آبشخور زخم تو بود
زخم تو نجواگر غوغاي من
سالها من مي دويدم در پي ات
تاول اين ماجرا در پاي من
آخ اي دل اي صحراي خون
آخ اي تنها ترين تنهاي من
دردم از ديوانگي هاي تو نيست
بي تو من مي مانم و هيهاي من