هزار ناله ناكرده در گلو دارم
هزار بغض فرو خورده پيش رو دارم
هزار سجده ناكرده در خم ابرو
و صد سلام به آن بت كه روبرو دارم
دلم به نيم نگام تو آن شود انگار
كه دارد آنچه در عالم من آرزو دارم
تمام خواهش من بوسه ايست بر لب تو
اگر چه پر هوسم خواهشي نكو دارم
هزار دردم و درد آشنا ندارم من
بيا كه طاقت بار جفا ندارم من
شهاب گم شده ام من در آسمان وجود
رهي به حيرت نا منتها ندارم من
ز شيشه بودن خود عاقبت چنين ديدم
كه پيش سنگ دل دوست جا ندارم من
شنيده ام كه دل و دين و عقل مي خواهي
دوباره خواسته اي آنچه ندارم من
هرگز نه من ، هميشه تو ، اما براي من
آغاز من ميانه ي من ، انتهاي من
مي خندم از حلاوت روياي وصل تو
درد فراق مي چكد از هاي هاي من
مست قنوت ، دست دعا خيز خسته ام
سر بر زمين سجده به پاي تو پاي من
در حيرت است چشم فريباي خوب تو
در سفرۀ نگاه تو از اشتهاي من
خلوت نشين كوچۀ هيهات مي شوم
شايد سكوت سر كشد از انزواي من
من اسيرم ، عاشقم عاشق تر از افسانه ها
با خيال روي تو من ماندم و ويرانه ها
سر خوش استم من اگر با من بماني تا ابد
گر نماني وايِ من از طعنۀ بيگانه ها
من نه آن شمعم كه با آتش هم آغوشي كنم
من خود آتش مي شوم آتش تر از پروانه ها
حل نمي گردد معماي دلم با عقل تو
صد معما حل شود در محفل ديوانه ها
هرگز سلام بر من مسكين نگفته اي
گفتي برو ولي به كجا اين نگفته اي
گفتم خدا مرا برساند به وصل تو
اين بود آن دعا كه تو آمين نگفته اي
ديوانه ام كه مي زني اما نمي روم
دل خوش به اين شدم كه تو نفرين نگفته اي
خنديده اي فداي شكر خند ناز تو
آيين خنده به من غمگين نگفته اي
گنجشك خسته ام و تو شهباز قصه ها
با من چرا ز پنجه شاهين نگفته
گفتي سلام ، مثل نسيمي سبك شدم
قبلاً چرا تو اين دُر سنگين نگفته اي
ساغر مرا شبيه تو بيخود نمي كند
راز خودت به ظرف سفالين نگفته اي
دين غير سجده نيست به پاي بت عزيز
با من چرا روايت اين دين نگفته اي
هر كس كه ديد روي تو تشبيه ماه كرد
اما نه ماه مثل تو باد اشتباه كرد
عاشق اگر بدون وضو برد نام تو
اندازۀ هزار هزار جنايت گناه كرد
شب بود و ماه بود و هزار ادعاي ناز
گيسوي تو در آمد و رويش سياه كرد
صبح آمدي ز خانه برون چشم هاي من
آتش گرفت چون به جمالت نگاه كرد
نگاهت را مهيا كن من امشب باز مي گردم
برايم خيمه بر پا كن من امشب باز مي گردم
شباني بي بيابانم خراب مهربانانم
دلت صحراي سينا كن من امشب باز مي گردم
مرا حل كن معمايم كه نا پيداي پيدايم
مرا بشناس پيدا كن من امشب باز مي گردم
ز جانم آه مي آيد تبي جانكاه مي آيد
مرا با ناله سودا كن من امشب باز مي گردم
اجل مي گفت مي آيد كه بند از روح بگشايد
كمي امروز و فردا كن من امشب باز مي گردم
هر شب از غوغاي وصل مي شوم بيدارتر
هر دم از ديوانگي مي شوم هوشيارتر
مه رخان شنگ و شوخ دلبران شوخ و شنگ
مي برند از من توان مي كنندم زارتر
بشكند دست فلك از فريب من چه سود
ني به مقصد مي رسم ني شوم كم بارتر
هر كه بالاتر رود ما به پايين مي رويم
هر كه مي گردد عزيز مي شوم من خوارتر
زلف و ابروي تو را قيمت جان مي خرم
چون كه نفروشي همي قيمتش بسيارتر
احمد از طالع مدار نيك بختي انتظار
طالعت چون آتش است آتشي خونبارتر
وه كه بختي سياه دارم من
نقد عمري تباه دارم من
همجوار غمم ز صحبت دوست
حرمت غم نگاه دارم من
شكوه ها در حريم خلوت دل
با نسيم پگاه دارم من
نكن از شهد بوسه محرومم
اشتياق گناه دارم من
شب بر آمد حجاب بر فكنيم
كه لبي بوسه خواه دارم من
نگاه تو با چشم من آشناست
حريم نگاه تو باغ خداست
سفر در فراسوي چشمان تو
به معناي رفتن به بي انتهاست
كوير عطشناك احساس من
ز باران چشم تو باغ صفاست
شب با تو بودن بهشت من است
شب لحظه هاي قشنگ دعاست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد