من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

عزاي شقايق

۳۲ بازديد


غزل هاي وحشي به يادت سرودم
غم واژه دارد مداد كبودم
به وزن شقايق عزايي گرفتم
و با بغض وحشي به باغ وجودم
من از چاه طاقت و غار شكيبا
تحمل ندارم ولي مي ربودم
به خاك قدومت تيمم بگيرم
به محراب يادت برقصد سجودم
صدايم شنيدي و گفتي جوابم
من بي تحمل وليكن نبودم


قلب عتيقه

۳۲ بازديد


يك عشق كهنه دارم قلبي عتيقه آري
سرمايه اي كه هرگز ارزش نمي گذاري
سمسار كوچه ها را پيشم چه مي فرستي
قيمت نهد بر اين دل در منتهاي خواري
حتي اگر بميرم دل را نمي گذارم
در كوچه ها بگردد با التماس گاري
شايد كسي بيايد از شهر لاله رويان
گنجم دهم بگيرم يك بوسه يادگاري
دلگيرم از نگاهت من مي روم از اينجا
يك شاعر پريشان يك عاشق فراري


تمدن كور

۳۲ بازديد


باد گلهاي پونه ، توي دهات
بازي دختران و آب قنات
چاي دم كرده با سماور مست
مزۀ زعفران و شهد نبات
جوي باريك آبشان انگار
جوشش نيل دارد آب فرات
ياد پيوند سيب با آلو
ياد باران از ابرهاي نجات
همه را برد اين تمدن كور
دود و آهن شد اين چنين هيهات


عصارۀ قرآن

۳۶ بازديد


بيا شراب بنوشيم و اشتباه كنيم
و روي مدعيان خدا سياه كنيم
اگر كه سجده به خوبان گناه مي باشد
بيا فقط و فقط اين چنين گناه كنيم
بيا شبيه اوستا ميانۀ فانوس
به رقص پر طرب شعله ها نگاه كنيم
اگر تنور تمنا پر از گدازش نيست
به نذر سفره مستان دو كاسه آه كنيم
ز شوره زار خرافات كوچ مي بايد كرد
بيا عصاره قرآن خوراك راه كنيم


نيستان

۳۳ بازديد


او به مهماني مهتابم برد
به سر آغاز مي نابم برد
او مرا نغمه ي سرودن آموخت
گرم لالايي خود خوابم برد
او نيستان مرا آتش زد
كوك دود از تن مضرابم برد
ماوراي همه آن سوي سراب
به تماشاي گل آبم برد


گذار

۳۶ بازديد


از خود بدر آمدم نگارم
شايد به شما رسد گذارم
گنجينۀ بي زوال مستي
زير سر دل نهفته دارم
مديون عصا نمي شوم من
از معجزه هم گذشته كارم
درياي دلم و قرص ماهت
در جزر و مدم برد قرارم
هر چند تو مهربان و خوبي
كج خلق و بدم و ناقوارم
آخر به چه آرزو بمانم ؟
وقتي نه به دار و نه به بارم


كوله بار دعا

۳۳ بازديد


جاده بي انتهاست خواهم رفت
مقصدم نا كجاست خواهم رفت
مثل فرهاد در بيابانها
قصه ها مال ماست خواهم رفت
كوره راهي به سوي نابودي
كوله بارم دعاست خواهم رفت
طعنۀ خار و ريشخند سوار
مي شناسم رواست خواهم رفت


حسرت قنوت

۳۲ بازديد


امشب دلم براي خدا تنگ مي شود
من شيشه مي شوم و دعا سنگ مي شود
پاي گريز از هوس آلودگي كجاست ؟
دارم ولي ميانۀ ره لنگ مي شود
بين خدا و من قدمي بيشتر نبود
افسوس حجم فاصله فرسنگ مي شود
تصوير روي دوست كجا مي توان كشيد
حتي قلم ز كفر تو بي رنگ مي شود
دستي كه باز كرده ام از حسرت قنوت
امشب به روي صورت من چنگ مي شود
امشب شمار ركعتم از خاطرم گريخت
آدم عجب وقيح به نيرنگ مي شود


كالسكه تدبير

۳۴ بازديد


من به مهماني نرگس مي روم جانم بيا
آنچنان باشي كه مي داني و مي دانم بيا
با لباس اهل نامردي اگر هستي برو
لخت اگر چون من كه يك عمر است عريانم بيا
ادعاي عقل اگر داري ارسطويي برو
مثل من هستي اگر وقتي كه نادانم بيا
پاي اگر بند هوس داري نمي مانم برو
پيش دل داري گرو يك دست مي مانم بيا
من درايت خيز مشكل سوز هستي مي شوم
صبح غم ، كالسكۀ تدبير مي راند بيا


سرو

۳۳ بازديد


منم سروي كه مي مانم در اين باغ زمستاني
ندارم از خزان وحشت نه منت از بهاراني
پناه بلبلان وقتي كه گل مي راندش از خود
پناه عاشقان بودن مرا يعني مسلماني
ندارم ميوه چون شايد ، به ذهن باغبان آيد
كه در تعظيم او دارم كمر خم از پريشاني
دلم خوش مي شود وقتي كه عشاق نگون بختي
به زير سايه ام از خود بگويند آنچه مي داني
سرم بر آسمان شايد ، خدا بر شاخ من آيد
بپرسم اين بشر آيا تو را هم كرده زنداني ؟
بيا در باغ سر مستي ، بفرما هر كجا هستي
ولي با كس نگو هرگز بيا بسيار پنهاني
خدايا گرچه سروستم و قامت راستين استم
ولي خم مي كند پشتم جنايت هاي انساني