من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

رباعي شماره ۵

۳۳ بازديد


اي سوخته شمع مه ز تاب رويت
و ز خط تو افزون شده آب رويت
اين طرفه كه دل گرم نشد با تو مرا
جز وقت زوال آفتاب رويت


رباعي شماره ۹

۳۵ بازديد


عشقت كه به دل گرفته‌ام چون جانش
در دست و به صبر مي‌كنم درمانش
وز غايت عزت كه خيالت دارد
در خانهٔ چشم كرده‌ام پنهانش


رباعي شماره ۸

۳۴ بازديد


گر ز آن توام هر دو جهانم بستان
با كي نبود، سود و زيانم بستان
بازآي به پرسش و ببين چشم ترم
لب بر لب خشكم نه و جانم بستان


رباعي شماره ۱۲

۳۷ بازديد


اي كرده غم عشق تو غمخواري دل
درد تو شده شفاي بيماري دل
رويت كه به خواب در نديده‌ست كسش
ديده نشود مگر به بيداري دل


رباعي شماره ۱۰

۳۹ بازديد


در ديدن اين مدينهٔ زمزم آب
از مكه اگر سعي كني هست صواب
زيرا كه درو مقام دارد امروز
ركني كه ازو كعبهٔ دلهاست خراب


رباعي شماره ۱۱

۳۷ بازديد


دل را چو به عشق تو سپردم چه كنم؟
دل دادم و اندوه تو بردم چه كنم؟
من زنده به عشق توام اي دوست وليك
از آرزوي روي تو مردم، چه كنم؟


رباعي شماره ۱۴

۳۷ بازديد


شب نيست كه از غمت دلم جوش نكرد
و از بهر تو زهر اندهي نوش نكرد
اي جان جهان هيچ نياوردي ياد
آن را كه تو را هيچ فراموش نكرد


زندگي نامه احمد پروين

۴۰ بازديد

"براي جستجو در اشعار احمد پروين كليك كنيد"

احمد پروين

احمد پروين در سال 1352 در شهرستان نهبندان استان خراسان جنوبي چشم به جهان گشودند . تحصيلات اين شاعر كشورمان كارشناسي زمين شناسي از دانشگاه فردوسي مشهد مي باشد . هم اكنون به عنوان معدن دار مشغول به كار هستند ( به قول خودشان مثل فرهاد كوه ميكنم اما بي شيرين ! ) . كتابهاي چاپ شده از ايشان بدين نام ها مي باشد : رقص آتش ، همسفر با ياس ، جام جادو ، روز هشتم هفته . اين شاعر عزيز كتابي را با نام گيسو غزل در حال انتشار دارند . كساني كه دوست دارند با اين شاعر در ارتباط باشند مي توانند با اين شماره تماس بگيرند : 09151614207

  گزيده غزليات ( باور مي كرد - حراج عشق )

  دوبيتي ها ( ارديبهشت - ابر بهاري )

  مثنوي ها ( طعم خورشيد - اسارت )

  شعرهاي آزاد ( مرد بي رنگ - اي كاش )


رباعي شماره ۱۳

۳۸ بازديد


آني كه منور است آفاق از تو
محروم بماندم من مشتاق از تو
اين محنت نو نگر كه در خلوت وصل
تو با دگري جفتي و من طاق از تو


دست نوازش

۳۷ بازديد

 

توي ناپيداي غم من را تو پيدا مي كني
خلوت آيينه وارم را تماشا مي كني
گفته بودي بر سرم دست نوازش مي كشي
چون به دار آمد سرم اينگونه حاشا مي كني
از دلم راز من ديوانه مي پرسي چرا ؟
دل به بازي برده اي طرح معما مي كني
در زلال چشم تو شفاف شبنم مي شوم
ادعاي قطره را هم وزن دريا مي كني
از عبور لحظه هاي بي تو بودن خسته ام
عمر من با وعده هايي وقف فردا مي كني