من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

دست نوازش

۳۶ بازديد

 

توي ناپيداي غم من را تو پيدا مي كني
خلوت آيينه وارم را تماشا مي كني
گفته بودي بر سرم دست نوازش مي كشي
چون به دار آمد سرم اينگونه حاشا مي كني
از دلم راز من ديوانه مي پرسي چرا ؟
دل به بازي برده اي طرح معما مي كني
در زلال چشم تو شفاف شبنم مي شوم
ادعاي قطره را هم وزن دريا مي كني
از عبور لحظه هاي بي تو بودن خسته ام
عمر من با وعده هايي وقف فردا مي كني


ماوراي شنيدن

۳۴ بازديد


صداي قلب من از تاب گوش بيرون رفت
و پير نبض دلم گريه پوش بيرون رفت
صداي ناله من بس كه در گلو پيچيد
به ماوراي شنيدن خموش بيرون رفت
صداي وحي تو آمد كه گريه كن يارا
تمام حوصله با اين سروش بيرون رفت
در آستان پياله تنم به رقص آمد
سزا كه جان ز تن باده نوش بيرون آمد
كپك زد آتش دل ، سينه گر نمي گيرد
به پا قدوم يخ كينه ، جوش بيرون رفت


فانوس تفكر

۴۱ بازديد


اهل  مه  غليظ  توهم  شديم  ما
در جاده هاي حيرت و غم گم شديم ما
فانوس كور سوي تفكر به يك نسيم
خاموش شد كه قحط تبسم شديم ما
رسواي دل شديم و بي آبروي عشق
وقتي شبيه اغلب مردم شديم ما
از فرط طعنه ها كه ز مردم شنيده ايم
انگار اسير لشكر كژدم شديم ما


بيد مجنون

۳۲ بازديد


روي بام خانه ام مهتاب مي بارد بيا
آسمان امشب بساط عاشقي دارد بيا
بيد سحر آميز مجنون حياط خانه ام
روي پشت شاپرك انگور مي كارد بيا
بيقراري هاي دل در جشن رقص صاعقه
از سر دل  ، از دل ما دست بردارد بيا
چادري همرنگ شب بر دوش سر مستي بزن
باز اگر بند تعصب نيز بگذارد بيا
امشب اينجا ماه را هم نامزد كردم برقص
تا اجل بر گردنم انگشت نفشارد بيا
حلقۀ خورشيد بر انگشت سردم مي كنم
كهكشان افسار دست عشق بسپارد بيا


دل بد

۳۲ بازديد


ديگر سر كارم نگذار اي دل بد
از خانه من نكن فرار اي دل بد
محشر كه شود گناه تو مي داني
در دست چپ تو بيشمار اي دل بد
در خود نتوان تو بيشتر بنهفتن
بنهفته دوباره پيش آر اي دل بد
در حوصله تو عشق گلرويان نيست
در شان تو هست عشق خار اي دل بد
مانند سپند روي آتش رفتي
اينگونه شديم بيقرار اي دل بد
برگرد كه گلرخان بلا خيزانند
هيهات زحيله نگار اي دل بد


لطافت باران

۳۲ بازديد


شبيه شوره به دشتم كه تشنه مانده هميشه
مرا لطافت باران ز خويش رانده هميشه
منم كه شور عطش را به كام باديه آرم
خدا به زخم درونم نمك نشانده هميشه
نه قوي ناز محبت نه سينه سرخ مهاجر
كسي براي كويرم غزل نخوانده هميشه
تمام بي خبريها از آن من و خدايا
چنانكه قاصدكان را زمن رمانده هميشه
ترك ترك شدم از غم ، ز شش طرف بدريدم
چروك غم به لبانم شكن كشانده هميشه


وحي مستند

۳۵ بازديد

 

دلم هواي خرابات مي كند گاهي
خدا كند كه تو باشي و بشكند گاهي
از انعكاس غرور تو اين چنين شده ام
كه لاف عرش خدايي دلم زند گاهي
ميان باغ تو پروانه ي تمنايم
حرير خاطره در خواب مي تند گاهي
در اعتكاف نگاهت شنيده ام امشب
ميان خلوت دل ، وحي مستند گاهي


نشان راه

۳۳ بازديد


چه بنوشم كه بجوشد ز تنم آنچه تو خواهي
چه برقصم كه بگيرم ز تو تقديس نگاهي
چه بخواهي تو كه باشم چه بگويم كه نباشي
تو سپيدار خدايان و منم باغ سياهي
غم رفتن نرسيدن شده ، بيحوصله جاده
به حضور بينهايت تو بگو نشان ز راهي
 من و شيوۀ گدايي ، من و رسم بينوايي
بده آنچه را ندارم به كرامتت الهي


دل سنگ

۳۳ بازديد


مست است دل سنگم از مست حذر بايد
اندام بلورت را زين سنگ خطر بايد
من آتش ويرانگر اندام تو گل پرور
گل بر سر اين آتش يك فكر دگر بايد
من تشنه چنان صحرا تو بارش بي همتا
گر زندگي ام خواهي بر تشنه گذر بايد
مجنون شده چون بيدم سوداي تو دزديم
آخر به خدا ديدم يك روز ثمر بايد


زبان زخمي خودكار

۳۱ بازديد


اطاق شيشه اي جوهر ست خودكارم
خدا نياورد او را ز دست بگذارم
زبان زخمي خودكار ، دامن كاغذ
هميشه تا به هم آيد نوشته اشعارم
ز ناز كاري تن هر چه هست غير از او
به جان دفتر اشعار خويش بيزارم
به ياد خون تن او كه مي چكد امشب
به روي دفتر بيچاره گريه مي بارم
من عاشق تن خودكار مي شوم شايد
به نقل قول پزشكان دوباره بيمارم