من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

زندگي

۳۳ بازديد


فواره وار، سربه هوايي و  سربه زير
چون تلخي شراب، دل آزار و دلپذير

ماهي تويي و آب؛ من و تنگ؛ روزگار
من در حصار تُنگ و تو در مشت من اسير

پلك مرا براي تماشاي خود ببند
اي ردپاي گمشده باد در كوير

اي مرگ مي رسي به من اما چقدر زود
اي عشق مي رسم به تو اما چقدر دير

مرداب زندگي همه را غرق مي كند
اي عشق همّتي كن و دست مرا بگير

چشم انتظار حادثه اي ناگهان مباش
با مرگ زندگي كن و با زندگي بمير 


سرگردان

۳۴ بازديد


زمستان نيز رفت اما بهاراني نمي بينم
بر اين تكرار در تكرار پاياني نمي بينم

به دنبال خودم چون گردبادي خسته مي گردم
ولي از خويشتن جز گردي به داماني نمي بينم

چه بر ما رفته است اي عمر ؟ اي ياقوت بي قيمت !
 كه غير از مرگ گردنبند ارزاني نمي بينم

زمين از دلبران خالي ست يا من چشم و دل سيرم ؟
كه مي گردم ولي زلف پريشاني نمي بينم

خدايا عشق درماني به غير از مرگ مي خواهد
كه من مي ميرم از اين درد و درماني نمي بينم


اشعار مسعود اصغرپور

۳۵ بازديد

مسعود اصغرپور

لينك ورود به اشعار مسعود اصغرپور

مسعود - اصغرپور - اصغر پور -مسعود اصغر پور - مسعود اصغرپور - مسعوداصغر پور - مسعوداصغرپور - اشعار مسعود اصغر پور - اشعار مسعود اصغرپور - سروده هاي مسعود اصغرپور - شعرهاي مسعود اصغرپور - وبلاگ اشعار كامل شاعران - وبلاگ شعر - وبلاگ شاعران معاصر - وبلاگ اشعار شاعران معاصر - وبلاگ شاعران كهن - وبلاگ اشعار شاعران كهن - وبلاگ شعر معاصر - وبلاگ شعر كهن - وبلاگ شعر نو - وبلاگ مسعود اصغرپور - تصاوير مسعود اصغرپور - زندگينامه مسعود اصغرپور

لينك ورود به اشعار مسعود اصغرپور


دانلود نرم افزار موبايل گلچين اشعار شاعران معاصر ( جاوا و آندرويد )

۳۵ بازديد

نرم افزار اشعار شاعران معاصر

 

در اين نرم افزار اشعار هشتصد شاعر معاصر پارسي زبان جمع آوري شده است تا بتوانيد در هر جايي به اين اشعار زيبا دسترسي داشته باشيد . فرمت نرم افزار جاوا مي باشد و در اكثر گوشي ها قابل نصب است .

حجم نرم افزار : ۶۱۸ كيلوبايت

دانلود نرم افزار گلچين اشعار

دوستاني كه نرم افزار اشعار شاعران را در نسخه آندرويد مي خواهيد به آدرس زير مراجعه كنيد .

كليك كنيد


آخر عشق اينچنين است

۳۳ بازديد

 

شب است

ققنوس امشب از تبش

در آتشش سوزد

به ياد شاهپرك امشب

به جمع محفلم

شمعي فروزان است

همان شمعي كه هر شب

با لب خندان گريان است

همان شمعي كه داغ اشك او

آتش به بال شاهپرك افكند

صداي مرغ شب با آه مي آيد

تمام سايه ها با شعله شمع جان مي گيرند

تمام خاطرات تلخ

به ديوار سفيد زندگي

بر پرده مي آيد

تمام خاطرات خوش

درون شعله ي شمع است

نواي باد در آغوش دريا

در كنار ساحل باغ اقاقيا

سماي شاخ افرا

يا كه رقص برگ برگ شاخه ي مجنون

صداي خنده ي غنچه

كنار حوض آب عشق

غرور نغمه ي بلبل

همه در شعله شمع است

همه آتش گرفت و دود آن

چشمم به اشك مي آورد امشب

بله اين اشك من از دود تند شعله ي شمع است

كه بوي بال پروانه

از آن هردم مشام آيد

هماني كه چو شمع خنديد

عاشق گشت

و خود را اندر اين لبخند سوزان

آتشي جانانه زد تا

عاشقان عبرت بگير ند

آخر عشق اينچنين است


زندگي نامه مسعود اصغرپور

۳۶ بازديد

"براي جستجو در اشعار مسعود اصغرپور كليك كنيد"

مسعود اصغرپور

دكتر مسعود اصغرپور متولد 19 مهر 1357 در استان ساري مي باشد . ايشان فارغ التحصيل رشته پزشكي از دانشگاه علوم پزشكي مازندران است و در حال حاضر در استان ساري زندگي مي كند . اين شاعر عزيز به عنوان پزشك خانواده در شبكه بهداشت و درمان قائمشهر مشغول به كار است . شعر را از سن 12 سالگي شروع كرد و به دلايل شخصي 4 سال شعر گفتن را ترك نمود و تمامي اشعار گذشته خود را نابود كرد تا اينكه جرقه اي در زندگي او باعث شد شعر گفتن را آغاز كند .

  اشعار مسعود اصغرپور


تركه استاد

۳۴ بازديد

 

امشب اي مه خم شده اندر فراق كيستي

اي تو كوكب خيره و چشم انتظار چيستي

مرغ شب خوابيد و چشم ازدوريش خون مي چكد

غمزه اي گردد تمام هستي دل نيستي

بلبلي گفتم كه داغ گل تو را گريان نمود

گفتمش از داغ گل اينگونه خون بگريستي

بار الها نزد ماه و كوكبم شرمندگي است

گر ندانم كيستي هستي وليكن نيستي

تا كه اين جمله ز انشايم سرودم در كلاس

تركه ي استاد بر دستم نوشتند بيستي


تنها گناه من هم بي گناهي بود

۳۵ بازديد

 

بگذاشت و بگذشت

اين عشق آهي بود

ترديدش افتاد و

رو به تباهي بود

پاي آبله بر در

در مي زدم هيهات

اين در گشودن هم

يك فكر واهي بود

من عيب دارم ليك

نه آنچه تو ديدي

كوهي كز آن ساختي

در واقع كاهي بود

رفتم خدا حافظ

جانم به لب آمد

مي ماندم با تو

گر نيم نگاهي بود

تو هرچه هست و بود

ويران نمودي زود

اين رفتن من هم

آنچه تو خواهي بود

من نزد تو بودم

پيش دگر رفتي

نزد تو مي ماندم

گر كوره راهي بود

دردا كه تو از عشق

چيزي نمي داني

آنچه تو فرمودي

رو به سياهي بود

با ديگران هستي

هرگز دلي مشكن

از چاله سوقش ده

آنجا كه چاهي بود...!؟

اين دل اگر آن روز

راه خطايي رفت

هيچش ملامت نيست

از بي پناهي بود

رفتم خداحافظ

زان رو كه دانستم

تنها گناه من

هم بي گناهي بود


رفتي سفر مسافر

۳۴ بازديد

 

رفتي سفر مسافر از تو خبر ندارم

جز رد پاي بر خاك چيز دگر ندارم

اين چشم خون فشان را بر خاك مي فشانم

اين خاك تا به سر شد چيزي به سر ندارم

مدهوش بوي دلبر از نفحه ي نسيمم

از كوي مي فروشان ديگر حذر ندارم

اي گل كه پرپري در اين خاطرات تلخم

جز خار ساقه چيزي اندر جگر ندارم

من آشناي دردم تلخم چو زهر مينا

گشتم ابوالخبائث ديگر شكر ندارم

مسجد خراب كردم ميخانه اي بسازم

جز كشتن تو اي شيخ فكري دگر ندارم


ساربان آهسته

۳۴ بازديد

 

ساربان آهسته

مانده ام با بارم

بار غم بر دوشم

گله اي هم دارم

ساربان آهسته

من ز پا افتادم

خار در پا دارم

تشنه اي بيمارم

چهر ه ام زرد وخمود

گوش كن قصه ي عشق

يكي بود يكي نبود

زير گنبد كبود

كوي ما سبز تر از زندگي بود

گل و بلبل به سر هم قسم مي خوردند

نهر پر ماهي ما

عزت كوچه ي بي مدعي بود

تا كه روزي در باغ

علفي هرز به پاي گلها

قد برافراخت كه من شمشادم

غيرت باغم من

از بد چرخه چنين افتادم

گفت كه نامم عشق است

ليك اين شوم پليد

عشقه اي بيش نبود

كمر گل پيچيد

همه ي هستي ما شد نابود

در غم گل بلبل

سكته كرد افتاد مرد

نهر هم از لج او

راه كج كرد به به باغي ديگر

رو به دريا بنمود

باد هم طوفان گشت

همه را زود زدود

رنگ آرامش ما

تيره گرديد و كبود

ساربان محض خدا

اندكي آهسته

مانده ام با بارم

همه ي هستي من

كوله باري از غم

اندكي صبر نما

طاقت اين دل بشكسته

به جان تو كم است

ساربان آهسته

خسته ام

جا ماندم....