سرگردان

مشاور شركت بيمه پارسيان

سرگردان

۳۵ بازديد


زمستان نيز رفت اما بهاراني نمي بينم
بر اين تكرار در تكرار پاياني نمي بينم

به دنبال خودم چون گردبادي خسته مي گردم
ولي از خويشتن جز گردي به داماني نمي بينم

چه بر ما رفته است اي عمر ؟ اي ياقوت بي قيمت !
 كه غير از مرگ گردنبند ارزاني نمي بينم

زمين از دلبران خالي ست يا من چشم و دل سيرم ؟
كه مي گردم ولي زلف پريشاني نمي بينم

خدايا عشق درماني به غير از مرگ مي خواهد
كه من مي ميرم از اين درد و درماني نمي بينم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد