من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

بي‌تابي

۳۳ بازديد

 

بي قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بي تاب شدن، عادت كم حوصله هاست

همچو عكس رخ مهتاب كه افتاده در آب
در دلم هستي و بين من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقي دارد
بال وقتي قفس پرزدن چلچله هاست

بي تو هر لحظه مرا بيم فروريختن است
مثل شهري كه به روي گسل زلزله هاست

باز مي پرسمت از مساله ي دوري و عشق
و سكوت تو جواب همه ي مساله هاست


اندوه

۳۱ بازديد


همراه بسيار است، اما همدمي نيست
مثل تمام غصه ها، اين هم غمي نيست

 دلبسته اندوه دامنگير خود باش
از عالم غم دلرباتر عالمي نيست

كار بزرگ خويش را كوچك مپندار
از دوست دشمن ساختن كار كمي نيست

 چشمي حقيقت بين كنار كعبه مي گفت
«انسان» فراوان است، اما «آدمي» نيست

در فكر فتح قله قافم كه آنجاست
جايي كه تا امروز برآن پرچمي نيست


زيارت

۳۴ بازديد


مستي نه از پياله نه از خم شروع شد
از جادة سه‌شنبه شب قم شروع شد

آيينه خيره شد به من و من به‌ آيينه
آن قدر خيره شد كه تبسم شروع شد

خورشيد ذره‌بين به تماشاي من گرفت
آنگاه آتش از دل هيزم شروع شد

وقتي نسيم آه من از شيشه‌ها گذشت
بي‌تابي مزارع گندم شروع شد

موج عذاب يا شب گرداب؟! هيچ يك
دريا دلش گرفت و تلاطم شروع شد

از فال دست خود چه بگويم كه ماجرا
از ربناي ركعت دوم شروع شد

در سجده توبه كردم و پايان گرفت كار
تا گفتم السلام عليكم ... شروع شد


خداحافظي

۳۳ بازديد


به خدا حافظي تلخ تو سوگند نشد
كه تو رفتي ودلم ثانيه اي بند نشد

لب تو ميوه ممنوع ولي لبهايم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل كند نشد

با چراغي همه جا گشتم وگشتم در شهر
هيچ كس هيچ كس اينجا به تو مانند نشد

هر كسي در دل من جاي خودش را دارد
جانشين تو در اين سينه خداوند نشد

خواستند از تو بگويند شبي شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!


مي‌پندارم ماه

۳۶ بازديد


به نسيمي همه راه به هم مي ريزد
كي دل سنگ تو را آه به هم مي ريزد

سنگ در بركه مي اندازم و مي پندارم
با همين سنگ زدن ، ماه به هم مي ريزد

عشق بر شانه هم چيدن چندين سنگ است
گاه مي ماند و نا گاه به هم مي ريزد

آنچه را عقل به يك عمر به دست آورده است
دل به يك لحظه كوتاه به هم مي ريزد

آه يك روز همين آه تو را مي گيرد
گاه يك كوه به يك كاه به هم مي ريزد


تفاوت

۳۴ بازديد


پس شاخه‌هاي ياس و مريم فرق دارند
آري! اگر بسيار اگر كم فرق دارند

شادم تصور مي‌كني وقتي نداني
لبخندهاي شادي و غم فرق دارند

برعكس مي‌گردم طواف خانه‌ات را
ديوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند

من با يقين كافر، جهان با شك مسلمان
با اين حساب اهل جهنم فرق دارند

بر من به چشم كشتة عشقت نظر كن
پروانه‌هاي مرده با هم فرق دارند


دير و دور

۳۵ بازديد


بعد از اين بگذار قلب بي‌قراري بشكند
گل نمي‌رويد، چه غم گر شاخساري بشكند

بايد اين آيينه را برق نگاهي مي‌شكست
پيش از آن ساعت كه از بار غباري بشكند

گر بخواهم گل برويد بعد از اين از سينه‌ام
صبر بايد كرد تا سنگ مزاري بشكند

شانه‌هايم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه
تخته‌سنگي زير پاي آبشاري بشكند

كاروان غنچه‌هاي سرخ، روزي مي‌رسد
قيمت لبهاي سرخت روزگاري بشكند


آهنگ

۳۴ بازديد


از صلح مي‌گويند يا از جنگ مي‌خوانند؟!
ديوانه‌ها آواز بي‌آهنگ مي‌خوانند

گاهي قناريها اگر در باغ هم باشند
مانند مرغان قفس دلتنگ مي‌خوانند

كنج قفس مي‌ميرم و اين خلق بازرگان
چون قصه‌ها مرگ مرا نيرنگ مي‌دانند

سنگم به بدنامي زنند اكنون ولي روزي
نام مرا با اشك روي سنگ مي‌خوانند

اين ماهي افتاده در تنگ تماشا را
پس كي به آن درياي آبي‌رنگ مي‌خوانند


بي‌بهانه

۳۴ بازديد


از باغ مي‌برند چراغاني‌ات كنند
تا كاج جشنهاي زمستاني‌ات كنند

پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهاي تار»
تنها به اين بهانه كه باراني‌ات كنند

يوسف! به اين رها شدن از چاه دل مبند
اين بار مي‌برند كه زنداني‌ات كنند

اي گل گمان مكن به شب جشن مي‌روي
شايد به خاك مرده‌اي ارزاني‌ات كنند

يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست
 از نقطه‌اي بترس كه شيطاني‌ات كنند

آب طلب نكرده هميشه مراد نيست
 گاهي بهانه‌اي است كه قرباني‌ات كنند


سرگردان

۳۴ بازديد


زمستان نيز رفت اما بهاراني نمي بينم
بر اين تكرار در تكرار پاياني نمي بينم

به دنبال خودم چون گردبادي خسته مي گردم
ولي از خويشتن جز گردي به داماني نمي بينم

چه بر ما رفته است اي عمر ؟ اي ياقوت بي قيمت !
 كه غير از مرگ گردنبند ارزاني نمي بينم

زمين از دلبران خالي ست يا من چشم و دل سيرم ؟
كه مي گردم ولي زلف پريشاني نمي بينم

خدايا عشق درماني به غير از مرگ مي خواهد
كه من مي ميرم از اين درد و درماني نمي بينم