يك شيهه كشيده از دوردست
از انتهاي جاده
آن سوي اغتشاش نيزار
در انحناي بستر شنريز خشكرود
اسب هزار خاطره را
از مرتع خيال من آسيمه مي كند
مرد هزر وسوسه را در من
بر پشت اسب خاطره
سوي هزار بكره پرواز مي دهد
يك شيهه كشيده مرا
ز آنسوي نخل هاي توارث
آواز مي دهد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد