نه شهرهاي ويران نه باغهاي سبز
دنياي پيش رومان برهوتيست
تا آنسوي نهايت تاهيچ
ديگر در ما
شور گلايه هم نيست
شور گلايه از بد دشنام با بدي
ديگر در ما شور مردن هم نيست
رود شقاوت ما جاريست
تا چشمه سار خشك شكايت تا هيچ
ما گله را سپرديم
به دره هاي پر گرگ
كاريز هاي ويران را
به فوج سوگوار كبوترها
و بافههاي باد سپرديم
ما راه اوفتاديم
از خشكسال فرجام
تا چشمه بدايت تا هيچ
ياران ناموافق
در چار راه خستگي از هم جدا شدند
اين يك درون معبد پندار ماند
آن يك به كنج صومعه اعتكاف
و هيچيك
با آنكه هيچيك
سيمرغ را دروغ نمي انگاشت
بالا نكرد سر سوي منشور قاف
ياران ناموافق ديگر
با چاتشبند خالي چوپاني
از راهكوره هاي برگشت
رد قبيله هاي كهن بگرفتند
و انتظار حادثه را
اين يك كجاوه بند ليلي شد
وان ديگري
مير آخور فسيله مجنون
اما
در انحناي جاده تاريخ
ارابه اي غبار نيفشاند
از بيستون سرخ حكايت تا ما تا هيچ
ما باز باختيم
اسب كرند مجنون
و ناقه سفيد ليلا را
با تيشه كذايي استاد
در كارووانسراي ديدار
در بازگشت
يك شب بهاي نانخورشي
و مزد خوابگاهي از كاه
پرداختيم
ما راه اوفتاديم از نو
از كاروانسراي نهايت تا ...
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد