دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۱ ۳۴ بازديد
از آن جا به شهر ارزن شديم شهري آبادان و نيكو بود با آب روان وبساتين و اشجار و بازارهاي نيك و در آن جا به ميارفاتين از اين راه كه ما آمديم پانصد و پنجاه و دو فرسنگ بود و روز آدينه بيست و ششم جمادي الاول سنه ثمان و ثلثين و اربعمايه بود و در اين وقت برگ درختها هنوز سبز بود.
پاره اي عظيم بود ا ز سنگ سفيد برشده هر سنگي مقدار پانصد من. و به هر پنجاه گزي برجي عظيم ساخته هم از اين سنگ سفيد كه گفته شد. و سرباره همه كنگرهها بر نهاده چنان كه گويي امروز استاد دست ازش باز داشته است. و اين شهر را يك در است از سوي مغرب و درگاهي عظيم بركشيده است به طارقي سنگين و دري آهنين بي چوب بر آن جا تركيب كرده. و مسجد آدينه اي دارد كه اگر صفت آن كرده شود به تطويل انجامد. هرچند صاحب كتاب شرحي هرچه تمام تر نوشته است و گفته كه متوضاي كه در آن مسجد ساختهاند چهل حجره در پيش است و دو جوي آب بزرگ ميگردد در همه خانهها يكي ظاهر استعمال را و ديگر تحت الارض پنهان كه ثقل ميبرد و چاهها پاك ميگرداند.
و بيرون ازاين شهرستان در ربض كاروانسراها و بازارهاست و گرمابهها و مسجد جامع ديگري است كه روز آدينه آن جا هم نماز كنند. و از سوي شمال سوري ديگر است كه آن را محدثه گويند هم شهري است با بازار و مسجد جامع و حمامات همه ترتيبي، و سلطان ولايت را خطبه چنين كنند الامير الاعظم عزالاسلام سعدالدين نصرالدوله و شرف الملة ابونصر احمد مردي صدساله و گفتند كه هست. و رطل آن جا چهارصد و هشتاد درم سنگ باشد. اين امير شهري ساخته است برچهارفرسنگ ميافارقين و آن را نصريه نام كرده اند. و از آمد تا ميافارقين نه فرسنگ است.
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد