دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۱ ۳۲ بازديد
دوازدهم محرم سنه ثمان و ثلثين و اربعمائه از قزوين برفتم به راه بيل و قبان كه روستاق قزوين است. و از آن جابه ديهي كه خرزويل خوانند.
من و برادرم وغلامكي هندو كه با ما بود زادي اندك داشتيم. برادرم به ديه رفت تا چيزي از بقال بخرد، يكي گفت كه چه ميخواهي بقال منم.
گفتم هرچه باشد ما را شايد كه غريبيم و برگذر. گفت هيچ چيز ندارم. بعد از آن هر كجا كسي از اين نوع سخن گفتي، گفتمي بقال خرزويل است.
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد